بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه ادبي-هنري > نظم و نثر ادبي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Sunday 17 July 2016   #1351
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

خدا، یعنی همان حس زیبایی که بعد از لحظاتِ سرد و سخت و افسرده تمام وجودت را فرا می گیرد. و تو پَر می کشی. خوشحال و خندان. تا این لذتِ حسِ زیبا می خواهم به کمال برسد، مکث می کنی و تمام گذشته تاریک و کارهایی که باید می کردی و نکردی و کارهایی که نباید، در قالب یک انسانِ پیر و فرطوط و زشت، مقابل چشمانت ظاهر می شود. کاسه چه کنم چه کنم در دست می گیری. دوباره ناامید می شوی از جبران گذشته. دوباره افسرده می گردی. اما در همین حین، برای بار هزارم تو را فرا می خواند. با آغوشی باز. مهربانانه و صبور. و اینگونه با تو سخن می گوید:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿۵۳﴾ الزمر

بگو اى بندگانم كه زياده بر خويشتن ستم روا داشته‏ايد، از رحمت الهى نوميد مباشيد، چرا كه خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، كه او آمرزگار مهربان است‏
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 1 May 2017   #1352
افشین A
پسر گلم..
 
نشان افشین A
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: زير اسمون خدا
سن: 37
پاسخ‌ها: 3,996
روزنوشته ها: 19
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری
اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری
که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم
همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
__________________
بیا که حال خرابم خراب توست
اللهم عجل لولیک الفرج

افشین A حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از افشین A بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 2 May 2017   #1353
افشین A
پسر گلم..
 
نشان افشین A
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: زير اسمون خدا
سن: 37
پاسخ‌ها: 3,996
روزنوشته ها: 19
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

دلتنگی واژه اشنا و غریب! واژه ای که در زندگی هر انسانی روزهایی را سپری کرده ....
وقتی حرف دل میشود محال است از تنگ شدنش حرفی نباشد ،ازشکستنش، از عاشق شدنش و......
و این واژه این روزها در زندگی من زیاد به چشم می اید. این روزها طبق قرار همیشگی خودم به اینجا می ایم جایی که روزگاری را در ان زندگی کردیم !خندیدیم ،دعواکردیم ،قهر و خیلی زود اشتی! نوشتیم و خواندیم مثل روزگار مدرسه!
گاهی موافق و گاهی ساز مخالف ،هرچه بود گذشت! گاهی میگویم کاش نمگذشت و میماندیم در همان روزها با همه دوستان و با همه خوب و بدش! این روز ها کلمه گذشت بیشتر ازار میدهد مرا! اگر گذشت پس چرا من هنوز همه را به یاد دارم ؟ پس چرا من هنوز به اینجا میایم و چرا هنوز دلم تنگ میشود برای اینجا باهمه اعضا و پست هایش؟! برای تمام سرنگار هایی که روزی در ان پست زده ام برای همه کسانی که با انها در باره یک موضوع بحث کردم!
چرا؟ چرا این همه دلتنگم !
احساس میکنم مشکل از من و دل من است نه از اینجا و ......
وقتی زمان زیادی گذشته و از دلتنگی های میرزا خبری نیست شاید من هم نباید دلتنگ باشم !

راستی میرزا کجایی؟دلت دیگر تنگ نیست؟ یا از نوشتن خسته ای و یا دلی نمانده که تنگ شود؟؟؟ شاید هم دلتنگی هایت با امدن کسی تمام شده!نمیدانم کدام یکی جواب درست است اما من دلتنگم! دلتنگ میرزا! دلتنگ دلتنگی های میرزا...میرزا بیا قراری بگذار و ماهی یک بار بنویس از دلتنگی حتی اگر دلتنگ نبودی؟!بنویس به یاد روزهایی که دلتنگ بودی و بنویس برای کسانی که دلتنگ دلتنگی هایت هستند !اصلا بنویس شاید دوباره روزی دلتنگ شدی بنویس تا اگر دلتنگ شدی فراموش نکرده باشی نوشتن را و دلتنگی برایت واژه غریبی نباشد!
دلتنگی های من زیاد است میرزا !اما نمیدانم کدام را بگویم میترسم جا بماند بعضی از انها ....
مثل دلتنگی مصطفی و پیرزن هایش !پیرزن هایی که مردند و مصطفی با میراث انها موتور گازیش را بنزین کرد و به دیدارمعشوقه رفت دختر یکی از همان پیرزن ها!(با ارزوی خوشبختی برای مصطفی) دلتنگم :دلتنگ شیخ دوست داشتنی که دیگر نیست اینجا ،چقدر اذیتش کردیم با میلاد! راستی میلاد هم نیست تا با او اذیت کنیم و سربه سر مدیسا ،لویال ، فرشاد ،اسنا و شنل و...بگذاریم میبینی میرزا حواسم نیست اینها هم هیچکدام نیستند...
راستی یاد گلبهار افتادم تنها وفادار باشگاه!!! یاد .........گلی
و من هنوز دلتنگم ،دلتنگ نوشته های زیبایی که دوستان مینوشتند. مثل نوشته های نیما 64(هرچي خواستي بنويس اگر نخواستي بخون)یا نوشته های عسل بانو (خدايا،هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس،و...)
دلتنگ نوشته های احتشام ، امید، A+CH،سالومه،مریم(scholar)، زهرا و همه کسانی که مینوشتند روزی در تالار نظم و نثر ادبي....... چقدر هم زهرا داشت باشگاه زهرا90 ،یاد یاران،صحرا،وزهرا.....مثل مریم و مهسا و علی که زیاد بودند اما حالا خیلی کم می ایند یا اصلا نمی ایند!دلتنگ رفتن های یهویی !!!مثل اسنا، چکاوک، سایه و......
راستی میرزا پدربزرگ هم خیلی وقت است خبری ازش نیست !اوکه همیشه فعال بود دیگر چرا؟؟؟(با ارزوی شادی و سلامتی برای جناب شمع) فقط جناب صبح مانده و بعضی از این اصلاحطلبان که اینها هم به خاطر انتخابات امده اند و کل کل میکنند!کاش من هم حال کل کل در تالار سیاست را داشتم البته اگر حالش هم بود سوادش نیست!
سیاست را بی خیال میرزا بیا مسابقه قرانی را ادامه بدهیم با همان شور حال اولش با تمام شرکت کنندگانش!
کسانی که در شروع مسابقه تشکر کردند ولی هیچکدام نمانده اند(-پیرمرد-, a_d, beatrice, boosal, f.chivaei, L2RA, mohammad62, mostajir, nahid.beihaghi, P E Y M A N, parastoo_ofogh, SAFA, sylvester, Zaynab, ZYGORAT, افشین A, حیدریم, خیرالبریه, راحـیل, رضا3, سایه, شنل قرمزی, شيعه الزهراء, صبح, علوی, غلامعلی80, مقداد, هلال نو, یادیاران)
میبینی میرزا دلتنگی هایم کم نیست!تازه نگفته ام دلتنگ دایی امین مشهدی ،محموت کچل باشگاه،سعیده خاله ریزه ،نگارینا و نگار66(نگار هم کم نبودند ان روزها میرزا!) دلتنگ اسیر باشگاه(رها) ماه باشگاه،سایه های باشگاه،(سایه ،و همشهری خودم سایه)فاطمه و علی رضا و خیلی های دیگه .....
اما میرزا اینجا کسی نمانده اگر هم مانده خیلی کم.... مثل جناب صبح یا گلبهار خودمان، اما من هر روز اینجا در تالار ها ، در سرنگارها میگردم و میگردم بدون اینکه بدانم دنبال چه چیزی هستم !و با مرور خاطرات باز میگویم
یادش بخیر......
__________________
بیا که حال خرابم خراب توست
اللهم عجل لولیک الفرج

افشین A حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از افشین A بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 14 May 2017   #1354
asalbanoo
عسل
 
نشان asalbanoo
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: تهران خيابان مطهري
پاسخ‌ها: 28,468
روزنوشته ها: 9
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

نقل قول:
در اصل توسط افشین A نوشته شده است نمايش نوشته
دلتنگی واژه اشنا و غریب! واژه ای که در زندگی هر انسانی روزهایی را سپری کرده ....
وقتی حرف دل میشود محال است از تنگ شدنش حرفی نباشد ،ازشکستنش، از عاشق شدنش و......
و این واژه این روزها در زندگی من زیاد به چشم می اید. این روزها طبق قرار همیشگی خودم به اینجا می ایم جایی که روزگاری را در ان زندگی کردیم !خندیدیم ،دعواکردیم ،قهر و خیلی زود اشتی! نوشتیم و خواندیم مثل روزگار مدرسه!
گاهی موافق و گاهی ساز مخالف ،هرچه بود گذشت! گاهی میگویم کاش نمگذشت و میماندیم در همان روزها با همه دوستان و با همه خوب و بدش! این روز ها کلمه گذشت بیشتر ازار میدهد مرا! اگر گذشت پس چرا من هنوز همه را به یاد دارم ؟ پس چرا من هنوز به اینجا میایم و چرا هنوز دلم تنگ میشود برای اینجا باهمه اعضا و پست هایش؟! برای تمام سرنگار هایی که روزی در ان پست زده ام برای همه کسانی که با انها در باره یک موضوع بحث کردم!
چرا؟ چرا این همه دلتنگم !
احساس میکنم مشکل از من و دل من است نه از اینجا و ......
وقتی زمان زیادی گذشته و از دلتنگی های میرزا خبری نیست شاید من هم نباید دلتنگ باشم !

راستی میرزا کجایی؟دلت دیگر تنگ نیست؟ یا از نوشتن خسته ای و یا دلی نمانده که تنگ شود؟؟؟ شاید هم دلتنگی هایت با امدن کسی تمام شده!نمیدانم کدام یکی جواب درست است اما من دلتنگم! دلتنگ میرزا! دلتنگ دلتنگی های میرزا...میرزا بیا قراری بگذار و ماهی یک بار بنویس از دلتنگی حتی اگر دلتنگ نبودی؟!بنویس به یاد روزهایی که دلتنگ بودی و بنویس برای کسانی که دلتنگ دلتنگی هایت هستند !اصلا بنویس شاید دوباره روزی دلتنگ شدی بنویس تا اگر دلتنگ شدی فراموش نکرده باشی نوشتن را و دلتنگی برایت واژه غریبی نباشد!
دلتنگی های من زیاد است میرزا !اما نمیدانم کدام را بگویم میترسم جا بماند بعضی از انها ....
مثل دلتنگی مصطفی و پیرزن هایش !پیرزن هایی که مردند و مصطفی با میراث انها موتور گازیش را بنزین کرد و به دیدارمعشوقه رفت دختر یکی از همان پیرزن ها!(با ارزوی خوشبختی برای مصطفی) دلتنگم :دلتنگ شیخ دوست داشتنی که دیگر نیست اینجا ،چقدر اذیتش کردیم با میلاد! راستی میلاد هم نیست تا با او اذیت کنیم و سربه سر مدیسا ،لویال ، فرشاد ،اسنا و شنل و...بگذاریم میبینی میرزا حواسم نیست اینها هم هیچکدام نیستند...
راستی یاد گلبهار افتادم تنها وفادار باشگاه!!! یاد .........گلی
و من هنوز دلتنگم ،دلتنگ نوشته های زیبایی که دوستان مینوشتند. مثل نوشته های نیما 64(هرچي خواستي بنويس اگر نخواستي بخون)یا نوشته های عسل بانو (خدايا،هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس،و...)
دلتنگ نوشته های احتشام ، امید، A+CH،سالومه،مریم(scholar)، زهرا و همه کسانی که مینوشتند روزی در تالار نظم و نثر ادبي....... چقدر هم زهرا داشت باشگاه زهرا90 ،یاد یاران،صحرا،وزهرا.....مثل مریم و مهسا و علی که زیاد بودند اما حالا خیلی کم می ایند یا اصلا نمی ایند!دلتنگ رفتن های یهویی !!!مثل اسنا، چکاوک، سایه و......
راستی میرزا پدربزرگ هم خیلی وقت است خبری ازش نیست !اوکه همیشه فعال بود دیگر چرا؟؟؟(با ارزوی شادی و سلامتی برای جناب شمع) فقط جناب صبح مانده و بعضی از این اصلاحطلبان که اینها هم به خاطر انتخابات امده اند و کل کل میکنند!کاش من هم حال کل کل در تالار سیاست را داشتم البته اگر حالش هم بود سوادش نیست!
سیاست را بی خیال میرزا بیا مسابقه قرانی را ادامه بدهیم با همان شور حال اولش با تمام شرکت کنندگانش!
کسانی که در شروع مسابقه تشکر کردند ولی هیچکدام نمانده اند(-پیرمرد-, a_d, beatrice, boosal, f.chivaei, L2RA, mohammad62, mostajir, nahid.beihaghi, P E Y M A N, parastoo_ofogh, SAFA, sylvester, Zaynab, ZYGORAT, افشین A, حیدریم, خیرالبریه, راحـیل, رضا3, سایه, شنل قرمزی, شيعه الزهراء, صبح, علوی, غلامعلی80, مقداد, هلال نو, یادیاران)
میبینی میرزا دلتنگی هایم کم نیست!تازه نگفته ام دلتنگ دایی امین مشهدی ،محموت کچل باشگاه،سعیده خاله ریزه ،نگارینا و نگار66(نگار هم کم نبودند ان روزها میرزا!) دلتنگ اسیر باشگاه(رها) ماه باشگاه،سایه های باشگاه،(سایه ،و همشهری خودم سایه)فاطمه و علی رضا و خیلی های دیگه .....
اما میرزا اینجا کسی نمانده اگر هم مانده خیلی کم.... مثل جناب صبح یا گلبهار خودمان، اما من هر روز اینجا در تالار ها ، در سرنگارها میگردم و میگردم بدون اینکه بدانم دنبال چه چیزی هستم !و با مرور خاطرات باز میگویم
یادش بخیر......
سپاس از این همه احساس شما
__________________
برهنگی بیماری عصر ماست، به گمان من، تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است
asalbanoo حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از asalbanoo بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 14 June 2017   #1355
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

نقل قول:
در اصل توسط افشین A نوشته شده است نمايش نوشته
دلتنگی واژه اشنا و غریب! واژه ای که در زندگی هر انسانی روزهایی را سپری کرده ....
وقتی حرف دل میشود محال است از تنگ شدنش حرفی نباشد ،ازشکستنش، از عاشق شدنش و......
و این واژه این روزها در زندگی من زیاد به چشم می اید. این روزها طبق قرار همیشگی خودم به اینجا می ایم جایی که روزگاری را در ان زندگی کردیم !خندیدیم ،دعواکردیم ،قهر و خیلی زود اشتی! نوشتیم و خواندیم مثل روزگار مدرسه!
گاهی موافق و گاهی ساز مخالف ،هرچه بود گذشت! گاهی میگویم کاش نمگذشت و میماندیم در همان روزها با همه دوستان و با همه خوب و بدش! این روز ها کلمه گذشت بیشتر ازار میدهد مرا! اگر گذشت پس چرا من هنوز همه را به یاد دارم ؟ پس چرا من هنوز به اینجا میایم و چرا هنوز دلم تنگ میشود برای اینجا باهمه اعضا و پست هایش؟! برای تمام سرنگار هایی که روزی در ان پست زده ام برای همه کسانی که با انها در باره یک موضوع بحث کردم!
چرا؟ چرا این همه دلتنگم !
احساس میکنم مشکل از من و دل من است نه از اینجا و ......
وقتی زمان زیادی گذشته و از دلتنگی های میرزا خبری نیست شاید من هم نباید دلتنگ باشم !

راستی میرزا کجایی؟دلت دیگر تنگ نیست؟ یا از نوشتن خسته ای و یا دلی نمانده که تنگ شود؟؟؟ شاید هم دلتنگی هایت با امدن کسی تمام شده!نمیدانم کدام یکی جواب درست است اما من دلتنگم! دلتنگ میرزا! دلتنگ دلتنگی های میرزا...میرزا بیا قراری بگذار و ماهی یک بار بنویس از دلتنگی حتی اگر دلتنگ نبودی؟!بنویس به یاد روزهایی که دلتنگ بودی و بنویس برای کسانی که دلتنگ دلتنگی هایت هستند !اصلا بنویس شاید دوباره روزی دلتنگ شدی بنویس تا اگر دلتنگ شدی فراموش نکرده باشی نوشتن را و دلتنگی برایت واژه غریبی نباشد!
دلتنگی های من زیاد است میرزا !اما نمیدانم کدام را بگویم میترسم جا بماند بعضی از انها ....
مثل دلتنگی مصطفی و پیرزن هایش !پیرزن هایی که مردند و مصطفی با میراث انها موتور گازیش را بنزین کرد و به دیدارمعشوقه رفت دختر یکی از همان پیرزن ها!(با ارزوی خوشبختی برای مصطفی) دلتنگم :دلتنگ شیخ دوست داشتنی که دیگر نیست اینجا ،چقدر اذیتش کردیم با میلاد! راستی میلاد هم نیست تا با او اذیت کنیم و سربه سر مدیسا ،لویال ، فرشاد ،اسنا و شنل و...بگذاریم میبینی میرزا حواسم نیست اینها هم هیچکدام نیستند...
راستی یاد گلبهار افتادم تنها وفادار باشگاه!!! یاد .........گلی
و من هنوز دلتنگم ،دلتنگ نوشته های زیبایی که دوستان مینوشتند. مثل نوشته های نیما 64(هرچي خواستي بنويس اگر نخواستي بخون)یا نوشته های عسل بانو (خدايا،هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس،و...)
دلتنگ نوشته های احتشام ، امید، A+CH،سالومه،مریم(scholar)، زهرا و همه کسانی که مینوشتند روزی در تالار نظم و نثر ادبي....... چقدر هم زهرا داشت باشگاه زهرا90 ،یاد یاران،صحرا،وزهرا.....مثل مریم و مهسا و علی که زیاد بودند اما حالا خیلی کم می ایند یا اصلا نمی ایند!دلتنگ رفتن های یهویی !!!مثل اسنا، چکاوک، سایه و......
راستی میرزا پدربزرگ هم خیلی وقت است خبری ازش نیست !اوکه همیشه فعال بود دیگر چرا؟؟؟(با ارزوی شادی و سلامتی برای جناب شمع) فقط جناب صبح مانده و بعضی از این اصلاحطلبان که اینها هم به خاطر انتخابات امده اند و کل کل میکنند!کاش من هم حال کل کل در تالار سیاست را داشتم البته اگر حالش هم بود سوادش نیست!
سیاست را بی خیال میرزا بیا مسابقه قرانی را ادامه بدهیم با همان شور حال اولش با تمام شرکت کنندگانش!
کسانی که در شروع مسابقه تشکر کردند ولی هیچکدام نمانده اند(-پیرمرد-, a_d, beatrice, boosal, f.chivaei, L2RA, mohammad62, mostajir, nahid.beihaghi, P E Y M A N, parastoo_ofogh, SAFA, sylvester, Zaynab, ZYGORAT, افشین A, حیدریم, خیرالبریه, راحـیل, رضا3, سایه, شنل قرمزی, شيعه الزهراء, صبح, علوی, غلامعلی80, مقداد, هلال نو, یادیاران)
میبینی میرزا دلتنگی هایم کم نیست!تازه نگفته ام دلتنگ دایی امین مشهدی ،محموت کچل باشگاه،سعیده خاله ریزه ،نگارینا و نگار66(نگار هم کم نبودند ان روزها میرزا!) دلتنگ اسیر باشگاه(رها) ماه باشگاه،سایه های باشگاه،(سایه ،و همشهری خودم سایه)فاطمه و علی رضا و خیلی های دیگه .....
اما میرزا اینجا کسی نمانده اگر هم مانده خیلی کم.... مثل جناب صبح یا گلبهار خودمان، اما من هر روز اینجا در تالار ها ، در سرنگارها میگردم و میگردم بدون اینکه بدانم دنبال چه چیزی هستم !و با مرور خاطرات باز میگویم
یادش بخیر......
دوباره خواهم آمد...
با دلی تنگ تر از گشته...
و با قلبی از سرشار از آسمان...
دوباره خواهم نوشت.
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 17 June 2017   #1356
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

این روزها، حال نوشته هایم خوب نیست. کمی تحملش کنید لطفاً...


بالاخره که نمی توان تا ابد، این انبوهی از حرف ها را در دل نگه داشت. بالاخره که نمی توان دهان را دوخت که شاید کسی خوشش نیاید از این حرف ها. واژگان چه گناهی کرده اند؟ شاید سوالی که کاغذ سفید روی میز، از قلم پر جوهر کنارش می پرسد این باشد: چطور آسمان می تواند پر ز ابرهای سیاهِ بغض دارِ زمستانی باشد اما باران نبارد؟ چطور می تواند دریا باشد، باد هم بوزد اما دست نوازش دریا بر ساحلش نباشد؟ چگونه زمان می گذرد بی آنکه گلی در باغچه ای رشد کند؟ چگونه کسی زنده می ماند بی آنکه تمام عمر و زندگی اش، کسی کنارش باشد؟
بالاخره که نمی توان تا ابد، این انبوهی از حرف ها را در دل نگه داشت، باید قلم به دست گرفت و شروع کرد. گرچه می دانم از نوشته های من ناراحت می شوی. نوشته های من، حساسند. وقتی که عصبانی می شوم، نوشته هایم در دمای خورشید هم حتی ذوب نمی شوند. وقتی دلم می شکند، واژگانم همچون قطرات شبنی که از برگ های درختان سُر می خورند، ناز و لطیف می شود. نوشته های مرا جدی نگیر. همانطور که خودم را جدی نگرفتی. دروغ چرا. تو که رفتی، من هم رفتم به سمت تباهی. اما حالا اگر حرفی می زنم، نه برای این است که دلت بهم بریزد. حرف های مرا فقط بخوان، جدی اش مگیر. همچون انسان ها، واژگان هم بیمار می شوند. نوشته هایم را که می خوانی، خودت را در جزیره ای تصور کن که تمام اقیانوسش را آتش فراگرفته باشد، درخت های آن همگی سوخته و سنگ می بارد از آسمان. این روزها، حال نوشته هایم خوب نیست. کمی تحملش کنید لطفاً.

برگرفته از وبلاگ hamsayegi.blogfa.com || احمد نهازی
لطفا کپی نکنید
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 5 July 2017   #1357
افشین A
پسر گلم..
 
نشان افشین A
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: زير اسمون خدا
سن: 37
پاسخ‌ها: 3,996
روزنوشته ها: 19
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

نقل قول:
در اصل توسط میرزا عبدالزکی نوشته شده است نمايش نوشته
این روزها، حال نوشته هایم خوب نیست. کمی تحملش کنید لطفاً...


بالاخره که نمی توان تا ابد، این انبوهی از حرف ها را در دل نگه داشت. بالاخره که نمی توان دهان را دوخت که شاید کسی خوشش نیاید از این حرف ها. واژگان چه گناهی کرده اند؟ شاید سوالی که کاغذ سفید روی میز، از قلم پر جوهر کنارش می پرسد این باشد: چطور آسمان می تواند پر ز ابرهای سیاهِ بغض دارِ زمستانی باشد اما باران نبارد؟ چطور می تواند دریا باشد، باد هم بوزد اما دست نوازش دریا بر ساحلش نباشد؟ چگونه زمان می گذرد بی آنکه گلی در باغچه ای رشد کند؟ چگونه کسی زنده می ماند بی آنکه تمام عمر و زندگی اش، کسی کنارش باشد؟
بالاخره که نمی توان تا ابد، این انبوهی از حرف ها را در دل نگه داشت، باید قلم به دست گرفت و شروع کرد. گرچه می دانم از نوشته های من ناراحت می شوی. نوشته های من، حساسند. وقتی که عصبانی می شوم، نوشته هایم در دمای خورشید هم حتی ذوب نمی شوند. وقتی دلم می شکند، واژگانم همچون قطرات شبنی که از برگ های درختان سُر می خورند، ناز و لطیف می شود. نوشته های مرا جدی نگیر. همانطور که خودم را جدی نگرفتی. دروغ چرا. تو که رفتی، من هم رفتم به سمت تباهی. اما حالا اگر حرفی می زنم، نه برای این است که دلت بهم بریزد. حرف های مرا فقط بخوان، جدی اش مگیر. همچون انسان ها، واژگان هم بیمار می شوند. نوشته هایم را که می خوانی، خودت را در جزیره ای تصور کن که تمام اقیانوسش را آتش فراگرفته باشد، درخت های آن همگی سوخته و سنگ می بارد از آسمان. این روزها، حال نوشته هایم خوب نیست. کمی تحملش کنید لطفاً.

برگرفته از وبلاگ hamsayegi.blogfa.com || احمد نهازی
لطفا کپی نکنید
.......
__________________
بیا که حال خرابم خراب توست
اللهم عجل لولیک الفرج

افشین A حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از افشین A بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 18 July 2017   #1358
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

قلم زیبای مرا کسی ندیده؟
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از میرزا عبدالزکی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 18 July 2017   #1359
khalerize
سعیده
 
نشان khalerize
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2009
مكان: همه جای ایران سرای من است
سن: 9
پاسخ‌ها: 7,855
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

نقل قول:
در اصل توسط میرزا عبدالزکی نوشته شده است نمايش نوشته
قلم زیبای مرا کسی ندیده؟
عههه، آخه آدم قلم زیباشو هم گم میکنه؟؟؟
__________________
چو ایران نباشد تن من مباد
khalerize حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از khalerize بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 20 July 2017   #1360
-پیرمرد-
چون پیر شدی حافظ ، از میکده بیرون شو...
 
نشان -پیرمرد-
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2009
مكان: دیار باقی
پاسخ‌ها: 2,146
روزنوشته ها: 5
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

قلم زشتتو دیدم آمیرزا
__________________
ميوه کال خدا را آن روز، مي جويدم در خواب
آب، بي فلسفه مي خوردم
توت، بي دانش مي چيدم ...
-پیرمرد- حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از -پیرمرد- بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 24 July 2017   #1361
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

اوهوم. گم کردم
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از میرزا عبدالزکی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 25 July 2017   #1362
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

یک مدتی خیلی می نوشتم، دیدم که این همه نوشتن حالم را خوب نمی کند، گفتم که کمتر بنویسم، باز همان آش و همان کاسه، گفتم شاید سر هم کردن این همه واژه، در کنار هم، هوای حوصله این روزهای من را خاکستری می کند، پس ننوشتم. آنقدر ننوشتم که یادم رفت چگونه می توان نوشت. چشمانم را که باز کردم، دیدم حالم خراب است و خراب است و خراب.
حالم خراب است مثل کسی که نمی داند کیست و نمی داند کجا زندگی می کند. مثل مادری که سالهای سال تلاش کرد و حالا درد می کشد. مثل پدری که خون دل خورد اما غرورش را شکستند. مثل بچه ای که بی مادر بزرگ می شود. حالم خراب است مثل خانه ای که روشنایی و جنگلی که درخت ندارد! حتی دیگر با عاشقانه ترین اشعار هم نمی توانم مثل باران گریه کنم. عقربه های ساعت دیواری خانه مان یخ زده و این عصرِ جاریِ من را یخبندان کرده است.
یک مدتی خیلی می نوشتم اما حالا نه به خوبی گذشته می توانم بنویسم، نه کسی نوشته هایم را می خواند. و فقط در این برهوت، کاغذ های سفید را سیاه می کنم. دلم یک متن بلند می خواهد با صدای خسرو شکیبایی و غم و اندوه حسین پناهی. تا که بشنوم و برای همیشه گریه کنم. تا که شاید این اشک ها کاری کنند برای من!
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از میرزا عبدالزکی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 25 July 2017   #1363
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

مثل پرسه زدن های گاه به گاهِ ماه، بر نگاهِ پر هیجان زمین،
سرشار از حس گنگِ غربتم!
شاید چون هنوز در سفرم...
شاید چون باران نمی بارد...
شاید چون تو نیستی...
hamsayegi.blogfa.com
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از میرزا عبدالزکی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 13 December 2017   #1364
boosal
آسمان مال من است
 
نشان boosal
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2009
مكان: کرمان دل عالم هست و ما اهل دلیم
پاسخ‌ها: 5,686
روزنوشته ها: 7
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

نقل قول:
در اصل توسط افشین A نوشته شده است نمايش نوشته
دلتنگی واژه اشنا و غریب! واژه ای که در زندگی هر انسانی روزهایی را سپری کرده ....
وقتی حرف دل میشود محال است از تنگ شدنش حرفی نباشد ،ازشکستنش، از عاشق شدنش و......
و این واژه این روزها در زندگی من زیاد به چشم می اید. این روزها طبق قرار همیشگی خودم به اینجا می ایم جایی که روزگاری را در ان زندگی کردیم !خندیدیم ،دعواکردیم ،قهر و خیلی زود اشتی! نوشتیم و خواندیم مثل روزگار مدرسه!
گاهی موافق و گاهی ساز مخالف ،هرچه بود گذشت! گاهی میگویم کاش نمگذشت و میماندیم در همان روزها با همه دوستان و با همه خوب و بدش! این روز ها کلمه گذشت بیشتر ازار میدهد مرا! اگر گذشت پس چرا من هنوز همه را به یاد دارم ؟ پس چرا من هنوز به اینجا میایم و چرا هنوز دلم تنگ میشود برای اینجا باهمه اعضا و پست هایش؟! برای تمام سرنگار هایی که روزی در ان پست زده ام برای همه کسانی که با انها در باره یک موضوع بحث کردم!
چرا؟ چرا این همه دلتنگم !
احساس میکنم مشکل از من و دل من است نه از اینجا و ......
وقتی زمان زیادی گذشته و از دلتنگی های میرزا خبری نیست شاید من هم نباید دلتنگ باشم !

راستی میرزا کجایی؟دلت دیگر تنگ نیست؟ یا از نوشتن خسته ای و یا دلی نمانده که تنگ شود؟؟؟ شاید هم دلتنگی هایت با امدن کسی تمام شده!نمیدانم کدام یکی جواب درست است اما من دلتنگم! دلتنگ میرزا! دلتنگ دلتنگی های میرزا...میرزا بیا قراری بگذار و ماهی یک بار بنویس از دلتنگی حتی اگر دلتنگ نبودی؟!بنویس به یاد روزهایی که دلتنگ بودی و بنویس برای کسانی که دلتنگ دلتنگی هایت هستند !اصلا بنویس شاید دوباره روزی دلتنگ شدی بنویس تا اگر دلتنگ شدی فراموش نکرده باشی نوشتن را و دلتنگی برایت واژه غریبی نباشد!
دلتنگی های من زیاد است میرزا !اما نمیدانم کدام را بگویم میترسم جا بماند بعضی از انها ....
مثل دلتنگی مصطفی و پیرزن هایش !پیرزن هایی که مردند و مصطفی با میراث انها موتور گازیش را بنزین کرد و به دیدارمعشوقه رفت دختر یکی از همان پیرزن ها!(با ارزوی خوشبختی برای مصطفی) دلتنگم :دلتنگ شیخ دوست داشتنی که دیگر نیست اینجا ،چقدر اذیتش کردیم با میلاد! راستی میلاد هم نیست تا با او اذیت کنیم و سربه سر مدیسا ،لویال ، فرشاد ،اسنا و شنل و...بگذاریم میبینی میرزا حواسم نیست اینها هم هیچکدام نیستند...
راستی یاد گلبهار افتادم تنها وفادار باشگاه!!! یاد .........گلی
و من هنوز دلتنگم ،دلتنگ نوشته های زیبایی که دوستان مینوشتند. مثل نوشته های نیما 64(هرچي خواستي بنويس اگر نخواستي بخون)یا نوشته های عسل بانو (خدايا،هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس،و...)
دلتنگ نوشته های احتشام ، امید، A+CH،سالومه،مریم(scholar)، زهرا و همه کسانی که مینوشتند روزی در تالار نظم و نثر ادبي....... چقدر هم زهرا داشت باشگاه زهرا90 ،یاد یاران،صحرا،وزهرا.....مثل مریم و مهسا و علی که زیاد بودند اما حالا خیلی کم می ایند یا اصلا نمی ایند!دلتنگ رفتن های یهویی !!!مثل اسنا، چکاوک، سایه و......
راستی میرزا پدربزرگ هم خیلی وقت است خبری ازش نیست !اوکه همیشه فعال بود دیگر چرا؟؟؟(با ارزوی شادی و سلامتی برای جناب شمع) فقط جناب صبح مانده و بعضی از این اصلاحطلبان که اینها هم به خاطر انتخابات امده اند و کل کل میکنند!کاش من هم حال کل کل در تالار سیاست را داشتم البته اگر حالش هم بود سوادش نیست!
سیاست را بی خیال میرزا بیا مسابقه قرانی را ادامه بدهیم با همان شور حال اولش با تمام شرکت کنندگانش!
کسانی که در شروع مسابقه تشکر کردند ولی هیچکدام نمانده اند(-پیرمرد-, a_d, beatrice, boosal, f.chivaei, L2RA, mohammad62, mostajir, nahid.beihaghi, P E Y M A N, parastoo_ofogh, SAFA, sylvester, Zaynab, ZYGORAT, افشین A, حیدریم, خیرالبریه, راحـیل, رضا3, سایه, شنل قرمزی, شيعه الزهراء, صبح, علوی, غلامعلی80, مقداد, هلال نو, یادیاران)
میبینی میرزا دلتنگی هایم کم نیست!تازه نگفته ام دلتنگ دایی امین مشهدی ،محموت کچل باشگاه،سعیده خاله ریزه ،نگارینا و نگار66(نگار هم کم نبودند ان روزها میرزا!) دلتنگ اسیر باشگاه(رها) ماه باشگاه،سایه های باشگاه،(سایه ،و همشهری خودم سایه)فاطمه و علی رضا و خیلی های دیگه .....
اما میرزا اینجا کسی نمانده اگر هم مانده خیلی کم.... مثل جناب صبح یا گلبهار خودمان، اما من هر روز اینجا در تالار ها ، در سرنگارها میگردم و میگردم بدون اینکه بدانم دنبال چه چیزی هستم !و با مرور خاطرات باز میگویم
یادش بخیر......
گلی به گوشه جمال مخزن معرفت!
خوبی داداش؟
دلمو بردی به اون دوران
هی
چه روزایی داشتیم
راستی اول کاری بگو چجوری این همه نامو ردیف کردی؟تقلب دیگه اره؟تا بعدیاشو بعدا بگم خخخ



و ضمن ارادت به همه دوستان که دلمو ببراشون غش رفت همین الان یهویی
__________________
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني که گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهي
کس به غير از تو نخواهم چه بخواهي چه نخواهي
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهي

آخرين ويرايش boosal ، Wednesday 13 December 2017 در 02:35AM.
boosal حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از boosal بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 18 December 2017   #1365
kaka
بنازم رودها این ناشکیبایان پویا را / که دائم عزم ره دارند و در سر فکر دریا را
 
نشان kaka
 
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: چه فرقی می کنه
پاسخ‌ها: 754
ارسال پيام توسط Yahoo به kaka
ج: دلتنگي‌هاي ميرزا

نقل قول:
در اصل توسط boosal نوشته شده است نمايش نوشته
گلی به گوشه جمال مخزن معرفت!
خوبی داداش؟
دلمو بردی به اون دوران
هی
چه روزایی داشتیم
راستی اول کاری بگو چجوری این همه نامو ردیف کردی؟تقلب دیگه اره؟تا بعدیاشو بعدا بگم خخخ



و ضمن ارادت به همه دوستان که دلمو ببراشون غش رفت همین الان یهویی
انگاری میرزا، کاکا رو فراموش کرده
__________________
به نو كردن ماه بر بام شدم
با عقيق و سبزه و آينه
داسي سرد بر آسمان گذشت
كه پرواز كبوتر ممنوع است
صنوبرها به نجوا چيزي گفتند
و گزمگان به هياهو شمشير در پرندگان نهادند...
ماه بر نيامد.
(احمد شاملو)
دل نوشته های من
kaka حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از kaka بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 01:20AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts