بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 18 May 2020   #1621
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

پيشگوئى از سفيانى‏
مردى از فرزندان تو كه شوم و ملعون و احمق و خشن و وارونه قلب و سنگدل و غليظ است و خداوند مهربانى و رحمت را از قلب او برداشته، و دائى‏هايش از طايفه كلب است، گويا او را مى‏بينم، و اگر بخواهم نام او و صفتش و اينكه چند سال سنّ دارد را ذكر مى‏كنم، او لشكرى به مدينه مى‏فرستد. آنان وارد شهر مى‏شوند و كشتار و فواحش را در آنجا از حدّ مى‏گذرانند.
مردى از فرزندانم كه پاك و منزه است و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد از دست او فرار مى‏كند. من نام او را و اينكه در آن روز در چه سنّى است و علامت او را مى‏دانم. او از فرزندان پسرم حسين است كه پسرت يزيد او را مى‏كشد، و اوست كه براى خون پدرش قيام خواهد كرد. او به مكّه فرار مى‏كند.
صاحب آن لشكر مردى از فرزندانم را كه پاك و نيكوكار است در كنار سنگهاى زيتون مى‏كشد. سپس لشكر را بسوى مكّه حركت مى‏دهد. من نام امير آنان و عدّه‏شان و نام آنها و علامات اسبهايشان را مى‏دانم.
آنگاه كه وارد سرزمين «بيداء» شدند و مستقر گرديدند خداوند آنان را در زمين فرو مى‏برد. خداوند عز و جل مى‏فرمايد: وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ‏
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 447
قَرِيبٍ‏ «64»، «اگر ببينى هنگامى كه وحشت زده مى‏شوند و از دست نمى‏روند بلكه از مكان نزديكى گرفته مى‏شوند». فرمود: يعنى از زير پاهايشان. از آن لشكر جز يك نفر باقى نمى‏ماند كه خداوند صورت او را به پشت سرش بر مى‏گرداند.
پيشگوئى از حضرت مهدى عليه السّلام‏
خداوند براى مهدى اقوامى را مى‏فرستد كه از اطراف زمين جمع مى‏شوند مانند ابرهاى پراكنده پائيزى كه جمع مى‏شوند. بخدا قسم من نام آنان و نام اميرشان و محل نزول سوارانشان را مى‏دانم.
مهدى داخل كعبه مى‏شود و گريه و تضرّع مى‏كند، خداوند عزّ و جلّ مى‏فرمايد:
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ‏ «65»، «يا چه كسى است كه وقتى مضطرّ او را مى‏خواند اجابت كند و ناراحتى را از بين ببرد و شما را خليفه‏هاى در زمين قرار دهد»، اين آيه مخصوص ما اهل بيت است.
هدف امير المؤمنين عليه السّلام از مراسلات صفّين‏
بدان اى معاويه، بخدا قسم، اين نامه را براى تو نوشتم در حالى كه مى‏دانم تو از آن نفعى نمى‏برى. و تو خوشنود مى‏شوى كه خبر دادم بزودى تو و بعد از تو پسرت حكومت را بدست مى‏گيريد، چرا كه آخرت براى تو مهم نيست و تو به آخرت كافر هستى (و اعتقاد ندارى).
ولى بزودى پشيمان مى‏شوى همان طور كه پشيمان شدند آنان كه اين حكومت را براى تو پايه‏گذارى كردند و تو را بر ما مسلّط نمودند، ولى زمانى پشيمان شدند كه ندامت سودى نداشت.
از جمله امورى كه باعث شد براى تو نامه بنويسم اين بود كه به نويسنده‏ام دستور
______________________________
(64) سوره سبا: آيه 51.
(65) سوره نمل: آيه 62.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 448
دادم اين نامه را براى شيعيانم و رؤساى اصحابم نسخه بردارى كند به اميد آنكه خداوند بوسيله اين نامه آنان را نفعى دهد، يا يكى از آنان كه نزد تو هستند آن را بخواند و خداوند بوسيله اين نامه و بوسيله ما او را از گمراهى به هدايت و از ظلم تو و اصحابت و فتنه آنان خارج كند، و نيز دوست داشتم حجّت را بر تو تمام كنم.
هلالى، سليم بن قيس - انصارى زنجانى خوئينى، اسماعيل، أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم بن قيس هلالي، 1جلد، نشر الهادي - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 18 May 2020   #1622
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

پيكار صفين / ترجمه وقعة صفين ؛ ؛ ص715


الَمْ تَرَ الَى الَّذينَ اوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ الى‏ كِتابِ اللّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلّى‏ فَريقُ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‏.
آيا ننگريد بدانان كه بهره‏اى از كتاب يافته‏اند كه چون دعوت شوند تا كتاب خدا بر آنها حكم كند، گروهى از آنان از حكم حق روى گردانند [2]؟
خداى تعالى آنان را بدين سبب نكوهش نموده و گفته است:
أ فى قُلوبِهِمْ مَرَضُ امِ ارْتابُوا امْ يَخافُونَ انْ يَحيفَ اللّهُ عَلَيْهِمُ وَ رَسُولُهُ بَلْ اولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ‏؟
آيا در دلهاشان مرض (جهل و نفاق) است، يا شك و ريبى هنوز دارند، يا مى‏ترسند كه خدا و رسول او (در مقام قضاوت) بر آنها جور و ستمى كنند؟ بلكه آنها خود مردمى ظالم و متعدّيند [3].

______________________________
[ (1-)] در اصل نيامده و اضافه به تصحيح قياسى است.
[ (2-)] آل عمران، 23
[ (3-)] النور، 50
پيكار صفين / ترجمه وقعة صفين، ص: 716
اينان مؤمن نيستند چه اگر مؤمن بودند به كتاب و پيامبرم رضايت مى‏دادند.
سپس (اين آيه را) فرستاد:
انَّما كانَ قَوْلُ المُؤمِنينَ اذا دُعُوا الى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ انْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ اطَعْنا وَ اولئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ‏.
به راستى گفته مؤمنان، چون ايشان را به سوى خدا و پيامبرش خوانند كه ميانشان حكم كنند، اين باشد كه گويند: شنيديم و فرمان برداريم، و رستگاران به حقيقت هم اينانند [1].

يعنى آنان به حقيقت ايمان و صلح راه برده بودند. پس امير مؤمنان، على بعد از استوار شدن پيمان و تعيين ضرب الاجل، جز خوددارى (از جنگ) و رضايت به داورى دو تن بر اساس كتاب- در اختلاف ميان بندگان خدا- بر اساس آنچه خدا فرستاده و پيامبرش سنّت نهاده است، چاره‏اى نداشت. البته بايد (اين تفصيل را) حاضران به غايبان باز گويند و راه حقدار را از راه باطل گراى باز شناسانند. هلا، كه بر مؤمن غايب نشايد (بدون آگاهى از تفصيل واقعه) به رضايى (چون رضاى فردى) گمراه [2] يا كوردلى [3] هدايت نيافته تن سپارد، پس امير مؤمنان هر كس را، به اسم، نام برد تا (مطالعه) پيمان‏نامه او را به نوبه خود مطمئن سازد [4].
نصر بن مزاحم - اتابكى پرويز، پيكار صفين / ترجمه وقعة صفين، 1جلد، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى - تهران، چاپ: دوم، 1370 ش.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Monday 18 May 2020 در 05:46PM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 18 May 2020   #1623
علوی
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
 
نشان علوی
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: در زمین خدا زیر سایه پیامبر(ص) و علی(ع)
پاسخ‌ها: 1,919
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ ﴿۲۳﴾آل عمران
آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (آسمانی) داشتند، به سوی کتاب الهی دعوت شدند تا در میان آنها داوری کند، سپس گروهی از آنان، (با علم و آگاهی،) روی می‌گردانند، در حالی که (از قبول حق) اعراض دارند؟



ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ ﴿۲۴﴾


این عمل آنها، به خاطر آن است که می‌گفتند: «آتش (دوزخ)، جز چند روزی به ما نمی‌رسد. (و کیفر ما، به خاطر امتیازی که بر اقوام دیگر داریم، بسیار محدود است.)» این افترا (و دروغی که به خدا بسته بودند،) آنها را در دینشان مغرور ساخت (و گرفتار انواع گناهان شدند

.
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ﴿۷۹﴾بقره


پس وای بر آنها که نوشته‌ای با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند!
[/COLOR
]
وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۸۰﴾
و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانی از خدا گرفته‌اید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمی‌ورزد- یا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید»؟!


اگر به آیه 23 آل عمران توجه کنید خداوند می فرمایند به سوی کتاب الهی دعوت شدند تا در میان آنها داوری کند،
خداوند می فرمایند که کتاب خداوند میانشان حاکم است ولی می بینیم که بر علیه همین فرمان خداوند چقدر مخالفت می کنند

در ادامه اگر به آیات بعدی توجه کنید در باره کسایی سخن می گوید که خودرا ایمن از جهنم می دانند و می گویند اگر آتش به ما برسد جز چند روزی بما نمی رسد این گفته مطمئنم برای خیلی ها آشنا است که بهشت را برای خود و جهنم را برای دیگر ان می دانند .

جالب اینجاست که همه ادعای خودرا دراین بار از جانب خداوند می دانند
آیا پیمانی از خدا گرفته‌اید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمی‌ورزد- یا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید»
شما آیا راسخون فی العلم هستی که اینگونه سخن میگویی ؟؟؟
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ
صدق الله العلی العظیم
یا فاطمه الزهرا
علوی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 18 May 2020   #1624
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
شما آیا راسخون فی العلم هستی که اینگونه سخن میگویی ؟؟؟
اره راسخ در کفر وشرک والحاد وزندقه هست اخ الیهود واخ البهائی عزیز
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 18 May 2020   #1625
کنجکاو1
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2012
پاسخ‌ها: 956
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
شما آیا راسخون فی العلم هستی که اینگونه سخن میگویی ؟؟؟
هنوز خوبیش اینه که حداقل به ترجمه ایراد نگرفتید و ترجمه زو قبول کردی خود کاربران گرامی می تونند از آیه بفهمند که خداوند چه می فرمایند
کنجکاو1 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از کنجکاو1 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 20 May 2020   #1626
علوی
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
 
نشان علوی
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: در زمین خدا زیر سایه پیامبر(ص) و علی(ع)
پاسخ‌ها: 1,919
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
هنوز خوبیش اینه که حداقل به ترجمه ایراد نگرفتید و ترجمه زو قبول کردی خود کاربران گرامی می تونند از آیه بفهمند که خداوند چه می فرمایند
اینگونه که پیداست به معانی مکارم خیلی علاقمندید اگر مایل باشید تا چند آیه با ترجمه ایشان که برایتان سند است را مورد بحث قرار دهیم و در آخر شما بجای جواب بگویی شما دین پدرانتان را ادامه میدهید و هرچه که می گوید از قبل برایتان گفتند و .... البته همه آن سخنان شما آیات قرآن است و ... بگذریم شما درست بشو نیستی .
خب ما چکار کنیم وقتی که کتاب میخواهد ما را قضاوت کند
چگونه به کتاب بگوییم که نماز چگونه است ؟
فلسفه ساختن خانه خدا در شهر مکه چیست و چرا مردم به آن سمت نماز می خوانند با دیدگاه شما این که بت پرستی است و به جسم سجده می شود !!!
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ
صدق الله العلی العظیم
یا فاطمه الزهرا

آخرين ويرايش علوی ، Wednesday 20 May 2020 در 02:37PM.
علوی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 May 2020   #1627
کنجکاو1
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2012
پاسخ‌ها: 956
ج: انکار شرک

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ ﴿۱۴﴾رعد
دعوت حق براى اوست و كسانى كه [مشركان] جز او مى‏ خوانند هيچ جوابى به آنان نمى‏ دهند مگر مانند كسى كه دو دستش را به سوى آب بگشايد تا [آب] به دهانش برسد در حالى كه [آب] به [دهان] او نخواهد رسيد و دعاى كافران جز بر هدر نباشد (۱۴)


چه مثال زیبایی خداوند زده اند برای کسایی که بجایی اینکه خداوند را بخوانند جز اورا می خوانند

جناب علوی قبل از اینکه بخواهی با آیه مجادله کنی درباره آیه کمی اندیشه کن

اگر توجه کنی نه به کسی تهمت زدم نه کسی را متهم به شرک کردم

در هرصورت می دانم که چنین آیاتی خوشایند شما نیست از در مخالفت وارد می شوید اصلا شما هستید که با آیات الهی مخالفت کنید
کنجکاو1 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 May 2020   #1628
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

الَمْ تَرَ الَى الَّذينَ اوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ الى‏ كِتابِ اللّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلّى‏ فَريقُ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‏.
آيا ننگريد بدانان كه بهره‏اى از كتاب يافته‏اند كه چون دعوت شوند تا كتاب خدا بر آنها حكم كند، گروهى از آنان از حكم حق روى گردانند [2]؟
خداى تعالى آنان را بدين سبب نكوهش نموده و گفته است:
أ فى قُلوبِهِمْ مَرَضُ امِ ارْتابُوا امْ يَخافُونَ انْ يَحيفَ اللّهُ عَلَيْهِمُ وَ رَسُولُهُ بَلْ اولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ‏؟
آيا در دلهاشان مرض (جهل و نفاق) است، يا شك و ريبى هنوز دارند، يا مى‏ترسند كه خدا و رسول او (در مقام قضاوت) بر آنها جور و ستمى كنند؟ بلكه آنها خود مردمى ظالم و متعدّيند [3].

______________________________
[ (1-)] در اصل نيامده و اضافه به تصحيح قياسى است.
[ (2-)] آل عمران، 23
[ (3-)] النور، 50
پيكار صفين / ترجمه وقعة صفين، ص: 716
اينان مؤمن نيستند چه اگر مؤمن بودند به كتاب و پيامبرم رضايت مى‏دادند.
سپس (اين آيه را) فرستاد:
انَّما كانَ قَوْلُ المُؤمِنينَ اذا دُعُوا الى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ انْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ اطَعْنا وَ اولئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ‏.
به راستى گفته مؤمنان، چون ايشان را به سوى خدا و پيامبرش خوانند كه ميانشان حكم كنند، اين باشد كه گويند: شنيديم و فرمان برداريم، و رستگاران به حقيقت هم اينانند [1].

يعنى آنان به حقيقت ايمان و صلح راه برده بودند. پس امير مؤمنان، على بعد از استوار شدن پيمان و تعيين ضرب الاجل، جز خوددارى (از جنگ) و رضايت به داورى دو تن بر اساس كتاب- در اختلاف ميان بندگان خدا- بر اساس آنچه خدا فرستاده و پيامبرش سنّت نهاده است، چاره‏اى نداشت. البته بايد (اين تفصيل را) حاضران به غايبان باز گويند و راه حقدار را از راه باطل گراى باز شناسانند. هلا، كه بر مؤمن غايب نشايد (بدون آگاهى از تفصيل واقعه) به رضايى (چون رضاى فردى) گمراه [2] يا كوردلى [3] هدايت نيافته تن سپارد، پس امير مؤمنان هر كس را، به اسم، نام برد تا (مطالعه) پيمان‏نامه او را به نوبه خود مطمئن سازد [4].
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 21 May 2020   #1629
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

یا علی

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 613
الحديث الثامن [1]
وَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ‏ «1» قَالَ‏ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِيمَانِ لَا أَسْأَلُ عَنْهُ أَحَداً [غَيْرَكَ وَ لَا] «2» بَعْدَكَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص وَ سَأَلَهُ عَنْ مِثْلِ مَا سَأَلْتَنِي عَنْهُ‏ «3» فَقَالَ لَهُ [مِثْلَ مَقَالَتِكَ‏] «4» فَأَخَذَ يُحَدِّثُهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ اقْعُدْ [فَقَالَ لَهُ‏] «5» آمَنْتُ‏ «6» ثُمَّ أَقْبَلَ عَلِيٌّ ع عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص فِي صُورَةِ آدَمِيٍّ فَقَالَ لَهُ مَا الْإِسْلَامُ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَةِ فَقَالَ وَ مَا الْإِيمَانُ قَالَ تُؤْمِنُ‏ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ‏ وَ بِالْحَيَاةِ «7» بَعْدَ الْمَوْتِ وَ بِالْقَدَرِ [كُلِّهِ‏] «8» خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ حُلْوِهِ وَ مُرِّهِ‏
______________________________
[1] في هذا الحديث: معنى الإسلام و الإيمان، دعائم الإيمان: اليقين و الصبر و العدل و الجهاد، أدنى درجات الإيمان و الكفر و الضلالة، التنصيص على الأئمّة الإثنى عشر عليهم السلام.
رواه الكليني في الكافي و الصدوق في معاني الأخبار عن سليم. و قد روى الكليني في الكافي تتمّة هذا الحديث في دعائم الكفر و النفاق عن سليم، و حيث لم يوجد في النسخ أوردناه في المستدركات: الحديث 86. راجع التخريج (8).
______________________________
(1) الزيادة من «الف»، و في «ب»: قال سليم: و سمعت ...
(2) الزيادة من «ب».
(3) «ب»: عن الذي تسألني عنه.
(4) الزيادة من «الف».
(5) الزيادة من «ب».
(6) «الف» خ ل: فقال له: أفعل آمنت.
(7) «ب»: بالبعث.
(8) الزيادة من «الف».
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 614
فَلَمَّا قَامَ الرَّجُلُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَذَا جَبْرَئِيلُ جَاءَكُمْ لِيُعَلِّمَكُمْ دِينَكُمْ فَكَانَ كُلَّمَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص شَيْئاً قَالَ لَهُ صَدَقْتَ قَالَ فَمَتَى السَّاعَةُ قَالَ مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ قَالَ صَدَقْتَ ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ ع بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنْ قَوْلِ جَبْرَئِيلَ صَدَقْتَ أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ‏ «9» بُنِيَ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْيَقِينِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فَالْيَقِينُ مِنْهُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ‏ «10» وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا «11» عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اتَّقَى الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ‏ «12» وَ مَنِ ارْتَقَبَ‏ «13» الْمَوْتَ سَارَعَ فِي‏ «14» الْخَيْرَاتِ وَ الصَّبْرُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ «15» وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَعْرِفَةِ الْعِبْرَةِ «16» وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ «17» الْفِطْنَةَ تَبَيَّنَ فِي الْحِكْمَةِ «18» وَ مَنْ تَبَيَّنَ فِي الْحِكْمَةِ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ تَأَوَّلَ الْحِكْمَةَ وَ مَنْ تَأَوَّلَ الْحِكْمَةَ أَبْصَرَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ أَبْصَرَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِي الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَوَامِضِ الْفَهْمِ وَ غَمْرِ الْعِلْمِ‏ «19» وَ زَهْرَةِ
______________________________
(9) «ب» هكذا: ثمّ قال- بعد ما فرغ جبرئيل-: صدقت، إنّ الإيمان ... الخ. فيكون إلى آخر الحديث من كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
(10) «ب» خ ل: التشفّق. ثمّ إنّ في «د» ذكر شعب الصبر لليقين و شعب اليقين للصبر.
(11) أي طابت نفسه عنه و ذهل عن ذكره و هجره.
(12) «ب»: تهاون بالمصيبات.
(13) «ب»: ترقّب.
(14) «الف» خ ل: إلى.
(15) «ب»: على النظر بالحجّة، و في «الف» خ ل: على البصر بالحجّة.
(16) «ب» و «الف» خ ل و «د»: موعظة العبرة.
(17) «الف»: تبصّره. «د»: فمن تبصّر في الفطنة.
(18) «الف» خ ل: أبصر الحجّة.
(19) «د»: على عائص الفهم و اثرة العلم.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 615
الْحُكْمِ وَ رَوْضَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ فَسَّرَ جُمَلَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ عَرَضَهُ شَرَائِعُ الْحِكْمَةِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِي أَمْرِهِ‏ «20» وَ عَاشَ بِهِ فِي النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِنِ وَ الْغَضَبِ لِلَّهِ وَ شَنَئَانِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْفَاسِقِ‏ «21» وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى الَّذِي عَلَيْهِ‏ «22» وَ مَنْ شَنَأَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ ذَلِكَ الْإِيمَانُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ قَالَ لَهُ‏ «23» يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ كَافِراً وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ ضَالًّا قَالَ قَدْ سَأَلْتَ فَاسْمَعِ الْجَوَابَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ مُؤْمِناً أَنْ يُعَرِّفَهَ اللَّهُ نَفْسَهُ فَيُقِرَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ الْوَحْدَانِيَّةِ وَ أَنْ يُعَرِّفَهُ نَبِيَّهُ فَيُقِرَّ لَهُ بِالنُّبُوَّةِ وَ بِالْبَلَاغَةِ وَ أَنْ يُعَرِّفَهُ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ فَيُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَةِ «24» قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنْ جَهِلَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ مَا وَصَفْتَ قَالَ نَعَمْ إِذَا أُمِرَ أَطَاعَ وَ إِذَا نُهِيَ انْتَهَى وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ‏ «25» بِهِ كَافِراً أَنْ يَتَدَيَّنَ بِشَيْ‏ءٍ «26» فَيَزْعُمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُ بِهِ مِمَّا نَهَى‏
______________________________
(20) «ب»: و من علمه عرف شرايع الحكم، و من عرف شرايع الحكم عمل و لم يفرط و عاش ...
(21) «ب»: فمن أمر بالمعروف شدّ ظهر المؤمنين و من نهى عن المنكر أرغم أنوف المنافقين.
(22) «ب»: قضى اللّه عليه. و في «د» بعده هكذا: و من شنأ الفاسقين غضب للّه و من غضب للّه غضب اللّه له.
(23) في الكافي و معاني الأخبار: «قلت»، فيكون السؤال من سليم لا من الرجل.
(24) هذه الفقرة في الكافي هكذا: ... أن يعرّفه اللّه تبارك و تعالى نفسه فيقرّ له بالطاعة و يعرّفه نبيّه فيقرّ له بالطاعة، و يعرّفه إمامه و حجّته في أرضه و شاهده على خلقه فيقرّ له بالطاعة.
(25) هذه الفقرة في الكافي هكذا: و أدنى ما يكون به العبد كافرا من زعم أنّ شيئا نهى اللّه عنه إنّ اللّه أمر به و نصبه دينا يتولّى عليه و يزعم أنّه يعبد اللّه الّذي أمره به و إنّما يعبد الشيطان.
(26) «ب»: و أدنى ما يصير به كافرا أن يدين بشي‏ء.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 616
اللَّهُ عَنْهُ ثُمَّ يَنْصِبَهُ دِيناً فَيَتَبَرَّأَ وَ يَتَوَلَّى وَ يَزْعُمَ أَنَّهُ يَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي أَمَرَهُ بِهِ‏ «27» وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ ضَالًّا أَنْ لَا يَعْرِفَ حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ الَّذِي أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَ فَرَضَ وَلَايَتَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ سَمِّهِمْ لِي قَالَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ نَبِيِّهِ فَقَالَ‏ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ «28» قَالَ أَوْضِحْهُمْ لِي قَالَ الَّذِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا ثُمَّ قُبِضَ مِنْ يَوْمِهِ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِي‏ «29» فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ وَ أَشَارَ بِإِصْبَعَيْهِ الْمُسَبِّحَتَيْنِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ أَشَارَ بِالْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى لِأَنَّ إِحْدَاهُمَا قُدَّامَ الْأُخْرَى‏ «30» فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَضِلُّوا وَ لَا تُقَدِّمُوهُمْ فَتَهْلِكُوا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَتَفَرَّقُوا «31» وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ سَمِّهِ لِي قَالَ الَّذِي نَصَبَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِغَدِيرِ خُمٍّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ [ثُمَّ أَمَرَهُمْ‏] «32» أَنْ يُعَلِّمَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ مِنْهُمْ فَقُلْتُ أَنْتَ هُوَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَنَا أَوَّلُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ مِنْ بَعْدِي‏ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ مِنْ بَعْدِهِ‏ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ ثُمَّ أَوْصِيَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى يَرِدُوا عَلَيْهِ حَوْضَهُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ
______________________________
(27) «ب»: و يزعم انّ اللّه أمر به. «د»: و يزعم أنّه يعبد اللّه بالذي أمره به.
(28) سورة النساء: الآية 59. و في «د»: الذين قرن اللّه طاعتهم بطاعته و طاعة نبيّه.
(29) «ب»: عترتي. و في الكافي: عترتي أهل بيتي.
(30) «ب» هكذا: لأنّ إحداهما أطول من الأخرى، و أشار بالمسبحة و الوسطى. و في الكافي هكذا: «...
كهاتين- و جمع بين مسبّحتيه- و لا أقول كهاتين- و جمع بين المسبّحة و الوسطى- فتسبق إحداهما الأخرى».
(31) «ب»: فتمرقوا.
(32) الزيادة من «ب».
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 617
فَقَامَ الرَّجُلُ إِلَى عَلِيٍّ ع فَقَبَّلَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ أَوْضَحْتَ لِي وَ فَرَّجْتَ عَنِّي وَ أَذْهَبْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ «33» فِي قَلْبِي‏ «34»
______________________________
(33) «د»: كلّ شكّ.
(34) في البحار بيان مفصل في توضيح عبارات الحديث و غوامضه: راجع: ج 68 ص 365.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 618
هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، 2جلد، الهادى - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1405ق.


أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 258
8- 1. معناى اسلام و ايمان. 2. پايه‏هاى ايمان: يقين، صبر، عدل، جهاد. كمترين درجه ايمان و كفر و گمراهى، دوازده امام عليهم السّلام حجّتهاى الهى.
1 معناى اسلام و ايمان‏
«1» ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس نقل مى‏كند كه گفت: از على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم در حالى كه مردى از آن حضرت در باره ايمان سؤال كرد و گفت: يا امير المؤمنين، مرا از ايمان خبر ده بطورى كه از غير تو و بعد از تو از كسى در اين باره سؤال نكنم.
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: مردى خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و مثل همين كه از من پرسيدى از آن حضرت سؤال كرد و مثل سخن ترا گفت. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با آن مرد مشغول صحبت شد و به او فرمود: بنشين. آن مرد عرض كرد: ايمان آوردم.
سپس على عليه السّلام رو به آن مرد كرد و فرمود: هيچ مى‏دانى كه جبرئيل به صورت انسانى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: اسلام چيست؟ فرمود: «شهادت به اينكه خدائى جز اللَّه نيست و اينكه محمد پيامبر خدا است و بپا داشتن نماز و دادن زكات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان و غسل جنابت». عرض كرد: ايمان چيست؟ فرمود: به خدا و ملائكه‏اش و كتابهايش و پيامبرانش و به زندگى بعد از مرگ و به همه مقدّرات- خير و شرّ آن و شيرين و تلخ آن- ايمان بياورى‏ «2».
______________________________
(1) در اين حديث در باره ايمان و اسلام نكات ظريفى ذكر شده كه احتياج به تفسير و توضيح دارد. در مواردى كه مفاهيم پيچيده است به بحار: ج 68 ص 356 مراجعه شود.
(2) «به مقدرات ايمان بياورى» يعنى: همه را از جانب خداوند بدانى.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 259
وقتى آن مرد برخاست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اين جبرئيل بود، آمده بود تا دينتان را به شما بياموزد. و چنين بود كه هر گاه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به او مطلبى مى‏فرمود او مى‏گفت: «درست مى‏گويى». پرسيد: روز قيامت چه زمانى است؟ فرمود: سؤال‏شونده از سئوال‏كننده (در اين باره) عالم‏تر نيست. گفت: راست گفتى.
2 پايه‏هاى ايمان‏
امير المؤمنين عليه السّلام بعد آنكه از كلمه «راست گفتى» جبرئيل فراغت يافت چنين فرمود:
بدانيد كه ايمان بر چهار پايه بنا شده است: يقين و صبر و عدل و جهاد.
يقين‏
يقين بر چهار شعبه است: شوق و ترس و زهد و انتظار «3».
هر كس مشتاق بهشت باشد شهوات را از ياد مى‏برد، و هر كس از آتش بترسد از محرّمات پرهيز مى‏كند، و هر كس نسبت به دنيا زهد و بى‏اعتنايى كند مصيبتها بر او آسان مى‏شود «4»، و هر كس به انتظار مرگ باشد در خيرات مى‏شتابد.
صبر
صبر بر چهار شعبه است: بصيرت در فهم و درك‏ «5»، تأويل و تبيين حكمت، شناخت عبرتها «6»، سنن پيشينيان.
______________________________
(3) هر يك از شعبه‏ها در جمله‏هاى بعد توضيح داده مى‏شود.
(4) «ب»: مصيبتها را آسان مى‏شمارد.
(5) «ب»: نظر با حجّت.
(6) «د»: نصيحت گرفتن از عبرتها.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 260
هر كس در فهم و درك بصيرت داشته باشد در حكمت جستجو و تبيين مى‏كند، و هر كس در حكمت تبيين كند عبرتها را مى‏شناسد، و هر كس عبرت را بشناسد حكمت را تأويل و تفسير مى‏كند، و هر كس حكمت را تفسير كند عبرت را مى‏بيند، و هر كس عبرت را ببيند گويا همراه پيشينيان بوده است.
عدل‏
عدل بر چهار شعبه است: پيچيده‏هاى فهم، و پوشش علم و شكوفه حكمتها و باغ حلم.
هر كس بفهمد جمله‏هاى علم را تفسير مى‏كند، و هر كس علم داشته باشد شرايع حكمت بر او عرضه مى‏شود، و هر كس بردبارى كند در كارش افراط نمى‏كند و بوسيله آن در بين مردم ستوده زندگى مى‏كند.
جهاد
جهاد بر چهار شعبه است: امر به معروف و نهى از منكر، و راستگوئى در جاهاى مختلف، و غضب بخاطر خداوند، و بغض و عداوت با فاسقين.
هر كس امر به معروف كند كمر مؤمن را محكم مى‏كند، و هر كس نهى از منكر كند بينى فاسق را «7» به خاك مى‏مالد، و هر كس در جاهاى مختلف راست بگويد وظيفه‏اى كه بر عهده‏اش بوده انجام داده است، و هر كس با فاسقين عداوت داشته باشد و بخاطر خداوند غضب كند خداوند بخاطر او غضب مى‏نمايد «8».
و اين است ايمان و پايه‏ها و شعبه‏هاى آن.
______________________________
(7) «ب»: منافقين را.
(8) «د»: هر كس با فاسقين عداوت داشته باشد براى خدا غضب مى‏كند و هر كس براى خدا غضب كند خدا براى او غضب مى‏كند.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 261
كمترين درجه ايمان و كفر و گمراهى‏
آن مرد گفت‏ «9»: يا امير المؤمنين، كمترين چيزى كه شخص با آن مؤمن مى‏شود، و كمترين چيزى كه با آن كافر مى‏شود، و كمترين چيزى كه با آن گمراه مى‏شود چيست؟
حضرت فرمود: سؤال كردى جواب را بشنو:
كمترين چيزى كه شخص با آن مؤمن مى‏شود آن است كه خداوند خود را به او بشناساند، و او به پروردگارى و يگانگى خداوند اقرار نمايد، و پيامبرش را به او بشناساند و او به نبوّت و ابلاغ (رسالت او) اقرار نمايد، و حجّت خود در زمين و شاهد بر خلقش را به او بشناساند و او به اطاعتش اقرار كند «10».
عرض كرد: يا امير المؤمنين، اگر چه نسبت به همه چيز- غير آنچه توضيح دادى- جاهل باشد؟ فرمود: آرى، (فقط) هر گاه به او دستور داده شد اطاعت كند و هر گاه نهى شد بپذيرد.
كمترين چيزى كه شخص با آن كافر مى‏شود آن است‏ «11» كه چيزى را بعنوان دين بپذيرد و گمان كند كه خداوند او را به آن امر كرده- از چيزهايى كه خداوند نهى كرده است- بعد آن را دين خود قرار دهد و بر اساس آن تبرّى و تولى داشته باشد و گمان كند خدايى را كه به او امر كرده مى‏پرستد.
كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مى‏شود آن است كه حجّت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب كرده نشناسد.
______________________________
(9) در كتاب كافى و معانى الاخبار، سليم مى‏گويد: من پرسيدم.
(10) اين عبارت در كتاب كافى چنين است: ... خداوند تبارك و تعالى خود را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نمايد، و پيامبرش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نمايد، و امام و حجت خود در زمين و شاهد بر خلقش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعتش نمايد.
(11) اين عبارت در كتاب كافى چنين است: كمترين چيزى كه بنده با آن كافر مى‏شود اين است كه كسى گمان كند چيزى را كه خدا از آن نهى فرموده، خدا به آن امر كرده است، و آن را دين خود قرار دهد و طبق آن پايه دوستى خود را قرار دهد، و گمان كند خدائى را كه به آن دستور داده را عبادت مى‏كند، در حالى كه شيطان را عبادت مى‏كند.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 262
دوازده امام، حجتهاى الهى‏
(آن مرد) عرض كرد: يا امير المؤمنين، آنان را برايم نام ببر. فرمود: كسانى كه خداوند ايشان را با خود و پيامبرش قرين نموده‏ «12» و فرموده است: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ «13» يعنى: «از خدا و پيامبر و اولى الامرتان پيروى كنيد».
عرض كرد: برايم روشن نمائيد. فرمود: آنان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در آخرين خطبه‏اى كه خواند و همان روز از دنيا رفت چنين فرمود: «من در ميان شما دو چيز باقى گذاردم كه تا به آن دو تمسّك كرده‏ايد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خداوند و اهل بيتم. خداوند لطيف خبير با من عهد كرده است كه آن دو از يك ديگر جدا نمى‏شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند مانند اين دو- و حضرت به دو انگشت سبابه خود اشاره فرمودند- و نمى‏گويم مثل اين دو- و حضرت به انگشت سبابه و وسط اشاره كردند- زيرا يكى از اين دو جلوتر از ديگرى است‏ «14». پس به اين دو تمسّك كنيد تا گمراه نشويد، و از آنان پيشى نگيريد كه هلاك مى‏شويد، و از آنان عقب نمانيد كه متفرّق مى‏شويد «15»، و به آنان چيزى ياد ندهيد كه از شما عالم‏ترند.
عرض كرد: يا امير المؤمنين، او را برايم نام ببر. فرمود: كسى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را در غدير خم نصب كرد و به آنان خبر داد كه او نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غائبان را آگاه نمايند.
عرض كرد: يا امير المؤمنين، آن شما هستيد؟ فرمود: من اوّل و افضل آنها هستم.
سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. و سپس‏
______________________________
(12) «د»: كسانى كه خداوند اطاعت ايشان را با اطاعت خود و پيامبرش قرين قرار داده است.
(13) سوره نساء: آيه 59.
(14) يعنى حضرت دو انگشت سبابه از دو دست را كنار يك ديگر قرار دادند اشاره به اينكه قرآن و عترت اين گونه مساوى و قرين يك ديگرند، و بعد انگشت سبابه و وسط از يك دست را نشان دادند و اشاره كردند كه نسبت اهل بيت و قرآن مانند اين دو نيست كه يكى از ديگرى مهمتر يا مقدم‏تر باشد.
(15) «ب»: كه از دين بر مى‏گرديد.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 263
جانشينان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هستند تا بر سر حوض كوثر يكى پس از ديگرى به خدمت او وارد شوند.
آن مرد نزد على عليه السّلام رفت و سر حضرت را بوسيد و سپس عرض كرد: برايم روشن كردى و مشكلم را حل كردى و هر مشكلى در قلبم بود «16» از بين بردى.
روايت از كتاب سليم:
1. بحار: ج 68 ص 288، و ج 69 ص 16.
روايت با سند به سليم:
1. معانى الاخبار: ص 374 ح 45.
2. كافى: ج 2 ص 414.
روايت از غير سليم:
1. نهج البلاغه: ص 469 شماره 31 از كلمات حكمت.
2. كافى: ج 2 ص 50.
3. تحف العقول: ص 110.
4. خصال صدوق: باب 4 ح 74.
5. الغارات ثقفى: ص 142.
______________________________
(16) «د»: هر شكّى در دلم بود.
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم، ص: 264
9 توصيف اسلام نسبت به متديّنين، خصوصيات و ثمرات اسلام، نتايج ايمان.هلالى، سليم بن قيس - انصارى زنجانى خوئينى، اسماعيل، أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم بن قيس هلالي، 1جلد، نشر الهادي - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.



__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Thursday 21 May 2020 در 11:17AM.
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 22 May 2020   #1630
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
مرحوم کشیکچی از یاران امام زمان و - باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب "هالو" داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.

حکایت وصل(اینجا)


نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.

هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.


در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.

در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »


کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .


به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»


میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»

با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»


میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:


« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.


شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.

در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.


در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.


حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.

آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.



مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.



روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو


داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.


تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.


صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »



میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:


« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »


هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»


آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »


با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.


امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»



صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.


چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز م


بهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.


در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.

موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.

مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»


اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 22 May 2020   #1631
علوی
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
 
نشان علوی
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: در زمین خدا زیر سایه پیامبر(ص) و علی(ع)
پاسخ‌ها: 1,919
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ ﴿۱۴﴾رعد
دعوت حق براى اوست و كسانى كه [مشركان] جز او مى‏ خوانند هيچ جوابى به آنان نمى‏ دهند مگر مانند كسى كه دو دستش را به سوى آب بگشايد تا [آب] به دهانش برسد در حالى كه [آب] به [دهان] او نخواهد رسيد و دعاى كافران جز بر هدر نباشد (۱۴)


چه مثال زیبایی خداوند زده اند برای کسایی که بجایی اینکه خداوند را بخوانند جز اورا می خوانند

جناب علوی قبل از اینکه بخواهی با آیه مجادله کنی درباره آیه کمی اندیشه کن

اگر توجه کنی نه به کسی تهمت زدم نه کسی را متهم به شرک کردم

در هرصورت می دانم که چنین آیاتی خوشایند شما نیست از در مخالفت وارد می شوید اصلا شما هستید که با آیات الهی مخالفت کنید
دیگر از گفتن کلمه تفسیر به رای خسته شده ام !!!!!!!
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
اولا که باید این مشخص شود که تو جز آیات الهی نیستی و مخالفت با تو مخالفت با آیات الهی نیست جناب کنجکاو1 و چرا آیه قرآن باید خوشایند من نباشد ؟ دلیل اصلی مخالفت من این است که شما از آیات الهی برای مخالفت کردن با انبیاء و اولیاء الهی استفاده میکنید .
دوما معنی آیه کاملا مشخص است که دعای کافران به هیچ جای نمیرسد نه رسول الله و این گفته شما بر این باور شما دلالت می کند که رسول الله و ... را جز مشرکین میدانید و جایگاه بزرگی برای خودتان منظور می کنید .
سوما شما با این آیه می خواهید فقط و فقط با رسول الله و اولی الامر حقیقی که خداوند متعال آنها را برای هدایت قرار داده است مخالفت کنید .
اول آیه خداوند می فرمایند دعوت حق از آن اوست . او در آیه چه کسی است ؟ شما به من بگویید .
بعد در امتداد آیه می فرمایند کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند یعنی بجز خداوند متعال خدای دیگری دارند و اولیایی غیر از آن اولیایی که خداوند متعال برای آنها قرار داده است را اطاعت می کنند و دعاهایشان را به غیر از حق اصلی ارجاع میدهند .
در آخر آیه می فرمایند دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست بله این درست است دعای کافران به جای نمیرسد ولی اگر از منظر و دیدگاه و اعتقاد شما به آن نگاه کنیم ( استغفرالله ) رسول الله و .. جز آن دسته از کافران حساب میشوند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد واین منطق شما کمافی السابق غلطاست و غلط خواهد بود زیرا در قرآن کریم بر خلاف این نظر شما آیه موجود است و اگر رسول الله و اولی الامر حقیقی برای ما دعا کند قطعا آن دعا تاثیر دارد و آخرشم میدانم میگوییی شما چیزی از پدرانتان شنیده اید و ....

در هر صورت دعای فردی که آیه شریفه قرآن اطاعت از او را مساوی اطاعت از خداوند متعال میکند قطعا تاثیر دارد .
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ
صدق الله العلی العظیم
یا فاطمه الزهرا
علوی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 22 May 2020   #1632
کنجکاو1
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2012
پاسخ‌ها: 956
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
اولا که باید این مشخص شود که تو جز آیات الهی نیستی و مخالفت با تو مخالفت با آیات الهی نیست
من هم نگفتم مخالفت بامن مخالفت با آیات قرآن است
نقل قول:
جناب کنجکاو1 و چرا آیه قرآن باید خوشایند من نباشد ؟
از برخوردتان با آیات قرآن مشخص است که خوشایند است یا نیست ؟
نقل قول:
دلیل اصلی مخالفت من این است که شما از آیات الهی برای مخالفت کردن با انبیاء و اولیاء الهی استفاده میکنید .
یعنی آیات قرآن مخالفتی با پیامبران دارد که وقتی به آیه ای اشاره می کنم شما می گوئید دشمن پیامبران هستم ؟

آیا آیات قرآن با پیامبران مخالفت می کند ؟

مثلا اگر به آیه ای اشاره کنم که می گوید عیسی نه خدااست نه پسر خدا و به صلیب هم کشیده نشده می شود مخالفت با عیسی و من هم می شوم دشمن عیسی ؟

نقل قول:
دوما معنی آیه کاملا مشخص است که دعای کافران به هیچ جای نمیرسد نه رسول الله و این گفته شما بر این باور شما دلالت می کند که رسول الله و ... را جز مشرکین میدانید و جایگاه بزرگی برای خودتان منظور می کنید .
کجا من اسمی ازرسول آوردم که شما چنین می گویی ؟

نقل قول:
سوما شما با این آیه می خواهید فقط و فقط با رسول الله و اولی الامر حقیقی که خداوند متعال آنها را برای هدایت قرار داده است مخالفت کنید .
باز هم می گویم از کجای آیه فهمیدی که آیه بارسول مخالفت می کند ؟

د
نقل قول:
ر آخر آیه می فرمایند دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست بله این درست است دعای کافران به جای نمیرسد ولی اگر از منظر و دیدگاه و اعتقاد شما به آن نگاه کنیم ( استغفرالله ) رسول الله و .. جز آن دسته از کافران حساب میشوند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد واین منطق شما کمافی السابق غلطاست و غلط خواهد بود زیرا در قرآن کریم بر خلاف این نظر شما آیه موجود است و اگر رسول الله و اولی الامر حقیقی برای ما دعا کند قطعا آن دعا تاثیر دارد و آخرشم میدانم میگوییی شما چیزی از پدرانتان شنیده اید و
...استغفرالله آیا بگفته شما عیسی هم از آن دسته که گفتید هستند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد

آخرين ويرايش کنجکاو1 ، Saturday 23 May 2020 در 06:29AM.
کنجکاو1 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 25 May 2020   #1633
علوی
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
 
نشان علوی
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: در زمین خدا زیر سایه پیامبر(ص) و علی(ع)
پاسخ‌ها: 1,919
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
من هم نگفتم مخالفت بامن مخالفت با آیات قرآن است
رفتارتان خلاف آن را ثابت می کند .

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
از برخوردتان با آیات قرآن مشخص است که خوشایند است یا نیست ؟
الان جمله خبری است یا سوالی ؟
اگر خبری است خودت فهمیدی چی می گی ؟
اگر سوالی بازم میفهمی چی میگی ؟
قبلا هم عرض کرد که تفسیر به رای کردن و انجام ندادن احکام و .... اینها مورداتی است که خوشایندی طرف را نسبت به آیات الهی نشان می دهد .

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
یعنی آیات قرآن مخالفتی با پیامبران دارد که وقتی به آیه ای اشاره می کنم شما می گوئید دشمن پیامبران هستم ؟

آیا آیات قرآن با پیامبران مخالفت می کند ؟
نخیر اینگونه نیست .
اشاره کردن به آیات قرآن با تفسیر به رای کردن آن برای انجام اعمالی که باب میل خودت است و مراتب و مقامت را بالا میبرد این مسئله مخالفت با پیامبران و دشمنی با آنها است .
مثلا در مورد نماز که قبلا صحبت کردیم جنابعالی طوری عمل می کنی که اصلا این قرآن نیازی به یک پیامبر ندارد و پس منطقی نیست پیامبری برای احکام او باشد .
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مثلا اگر به آیه ای اشاره کنم که می گوید عیسی نه خدااست نه پسر خدا و به صلیب هم کشیده نشده می شود مخالفت با عیسی و من هم می شوم دشمن عیسی ؟
شما فی الذات دشمن حضرت عیسی هستید چون می گویید از هیچ وسیله ای استفاده نکنید و حضرت عیسی هم وسیله خداوند است و در قرآن معجزات او حدودا هفت الی هشت مورد اگر اشتباه نکنم در قرآن موجود است .
کسی که می تواند کور شفا دهد یا از گل پرنده ای بسازد و به آن جان دهد ( همه را از جانب خداوند متعال دارد هیچکس منکر این نیست ) می تواند دعایی هم برای من گناه کار انجام دهد و خداوند با آن دعا کار من را راه بیاندازد .
حال هیچکدام از این حرف ها بحث مورد نظر ما نبود و شما استادانه همیشه بحث را عوض می کنید و هر حرفی به شما زدم هنوز بر آن باور هستم .
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
کجا من اسمی ازرسول آوردم که شما چنین می گویی ؟


باز هم می گویم از کجای آیه فهمیدی که آیه بارسول مخالفت می کند ؟
حتما که نباید اسمی آورده شود مثلا من یک ماشینی میشناسم که اصلا بدرد نمی خورد و کیفیت ندارد و کارخانه سازنده آن سایپا هست و الان حدود نود میلیون تومن هست و ....
خب نیازی نیست من اسم پراید را بیاورم تمامی حرف ها و رفتار هایم نشان دهنده این است که منظور من چیست !!!!!
شما هم همینطور هستید .
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
د ...استغفرالله آیا بگفته شما عیسی هم از آن دسته که گفتید هستند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد
واقعا وقتی می گویم آن فاکتور ها را نداری بی دلیل نمی گویم .
واقعا نه حیا داری و نه وجدان !!
مجددا نقل قول نوشته خودم را می گذارم .
جالب است با سانسور و حذف و انواع روش های بی شرفانه قصد پاسخ و تعویض بحث را داری!!!
آفرین ادامه بده

نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
دیگر از گفتن کلمه تفسیر به رای خسته شده ام !!!!!!!
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
اولا که باید این مشخص شود که تو جز آیات الهی نیستی و مخالفت با تو مخالفت با آیات الهی نیست جناب کنجکاو1 و چرا آیه قرآن باید خوشایند من نباشد ؟ دلیل اصلی مخالفت من این است که شما از آیات الهی برای مخالفت کردن با انبیاء و اولیاء الهی استفاده میکنید .
دوما معنی آیه کاملا مشخص است که دعای کافران به هیچ جای نمیرسد نه رسول الله و این گفته شما بر این باور شما دلالت می کند که رسول الله و ... را جز مشرکین میدانید و جایگاه بزرگی برای خودتان منظور می کنید .
سوما شما با این آیه می خواهید فقط و فقط با رسول الله و اولی الامر حقیقی که خداوند متعال آنها را برای هدایت قرار داده است مخالفت کنید .
اول آیه خداوند می فرمایند دعوت حق از آن اوست . او در آیه چه کسی است ؟ شما به من بگویید .
بعد در امتداد آیه می فرمایند کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند یعنی بجز خداوند متعال خدای دیگری دارند و اولیایی غیر از آن اولیایی که خداوند متعال برای آنها قرار داده است را اطاعت می کنند و دعاهایشان را به غیر از حق اصلی ارجاع میدهند .
در آخر آیه می فرمایند دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست بله این درست است دعای کافران به جای نمیرسد ولی اگر از منظر و دیدگاه و اعتقاد شما به آن نگاه کنیم ( استغفرالله ) رسول الله و .. جز آن دسته از کافران حساب میشوند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد واین منطق شما کمافی السابق غلطاست و غلط خواهد بود زیرا در قرآن کریم بر خلاف این نظر شما آیه موجود است و اگر رسول الله و اولی الامر حقیقی برای ما دعا کند قطعا آن دعا تاثیر دارد و آخرشم میدانم میگوییی شما چیزی از پدرانتان شنیده اید و ....

در هر صورت دعای فردی که آیه شریفه قرآن اطاعت از او را مساوی اطاعت از خداوند متعال میکند قطعا تاثیر دارد .
قطعا فاکتور شرف و راستگویی در ذات شما پیدا نمی شود .
حتما این قسمت را با نقل قول هایت چک کن
__________________
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَوةِ وَ کاَنُواْ لَنَا عَابِدِینَ
صدق الله العلی العظیم
یا فاطمه الزهرا
علوی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از علوی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 25 May 2020   #1634
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 21,806
ج: انکار شرک

وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ(121)سوره مبارکه انعام
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 25 May 2020   #1635
کنجکاو1
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2012
پاسخ‌ها: 956
ج: انکار شرک

نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
رفتارتان خلاف آن را ثابت می کند .




حتما که نباید اسمی آورده شود مثلا من یک ماشینی میشناسم که اصلا بدرد نمی خورد و کیفیت ندارد و کارخانه سازنده آن سایپا هست و الان حدود نود میلیون تومن هست و ....
خب نیازی نیست من اسم پراید را بیاورم تمامی حرف ها و رفتار هایم نشان دهنده این است که منظور من چیست !!!!!
شما هم همینطور هستید .

[/SIZE][/COLOR]
این چه مثال مزخرفی بود که زدی یعنی معاذالله پیامبر را در حد مثال پراید قراردادی ؟

عقیده شما بدرد نمی خورد و درحد پراید است نه پیامبر گرامی
اگر وقتی به آیه ای اشاره می کنیم اشکال از پیامبر نیست که چنین برداشتی می کنی اشکال در عقیده ای است که متوجه می شوی منظور آیه چیست
کنجکاو1 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 2 (1 عضو 1 ميهمان)
کنجکاو1
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:53AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts