بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > آزاد

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 24 July 2014   #46
justbluem
محموت
 
نشان justbluem
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2007
مكان: تهران-هاشمی
سن: 29
پاسخ‌ها: 9,875
روزنوشته ها: 2
ارسال پيام توسط Yahoo به justbluem
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

اینقد پسر دختر نکنین
نخاله بین همه هست ربطیم به جنسیت نداره
__________________
justbluem حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 7 كاربر از justbluem بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #47
نگارینا
DEAD
 
نشان نگارینا
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: www.adabic.ir
پاسخ‌ها: 8,947
روزنوشته ها: 18
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

یه بار بحث سر تغییر یه استاد درپیت بود
همه اوکی بودن و امضا کرده بودن
یه پسره برگشت گفت من متنی که یه زن نوشته باشه رو امضا نمی کنم!
خلاصه این شد که بقیه جماعت ذکور هم خواستار لغو اون درخواست و نوشته شدنش توسط یه مذکر شدن!!!
__________________
این...
نیز
بگذرد
نگارینا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 9 كاربر از نگارینا بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #48
نگارینا
DEAD
 
نشان نگارینا
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: www.adabic.ir
پاسخ‌ها: 8,947
روزنوشته ها: 18
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

همین امشب یه مهمونی دعوت بودیم
ازاین تریپای علمی فرهنگی(فرهنگی من با فرهنگی محمود فرق داره!)
میز شام رو خودمون چیدیم ،
خلاصه که نشستیم شام خوردیم و بعد صحبت جمع کردن سفره شد
کاملا شوخی یکی از بچه ها برگشت به پسرای گروه گفت که سفره رو ما پهن کردیم شما جمع کنین دیگه!
یکی از همون موجودات ذکور برگشت گفت ماکاری نداریم!اینا کارای زن وزولاست!!!
__________________
این...
نیز
بگذرد
نگارینا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 8 كاربر از نگارینا بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #49
نگارینا
DEAD
 
نشان نگارینا
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: www.adabic.ir
پاسخ‌ها: 8,947
روزنوشته ها: 18
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

بازم دارم ازاین قصه های این تیپی!اگه لازمه بگم!
__________________
این...
نیز
بگذرد
نگارینا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 6 كاربر از نگارینا بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #50
khalerize
سعیده
 
نشان khalerize
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2009
مكان: همه جای ایران سرای من است
سن: 9
پاسخ‌ها: 7,855
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

نقل قول:
در اصل توسط justbluem نوشته شده است نمايش نوشته
اینقد پسر دختر نکنین
نخاله بین همه هست ربطیم به جنسیت نداره
بله، دقیقا...
__________________
چو ایران نباشد تن من مباد
khalerize حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 5 كاربر از khalerize بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #51
نگارینا
DEAD
 
نشان نگارینا
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: www.adabic.ir
پاسخ‌ها: 8,947
روزنوشته ها: 18
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

چیچی بله دقیقا
من تازه
اومدم دعوا
__________________
این...
نیز
بگذرد
نگارینا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از نگارینا بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #52
-پیرمرد-
چون پیر شدی حافظ ، از میکده بیرون شو...
 
نشان -پیرمرد-
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2009
مكان: دیار باقی
پاسخ‌ها: 2,146
روزنوشته ها: 5
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

مشت اول 500
__________________
ميوه کال خدا را آن روز، مي جويدم در خواب
آب، بي فلسفه مي خوردم
توت، بي دانش مي چيدم ...
-پیرمرد- حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از -پیرمرد- بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #53
parastoo_ofogh
پری قصه ها
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
سن: 29
پاسخ‌ها: 1,710
روزنوشته ها: 12
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

نه دیگه من برای اینکه جو اینجا عوض کنم براتون از عقد داییم بگم فقط هرکی بخنده به من ، من میدونم اون
خوب اولش بگم ایشالله همتون نیمه گم شدتونو زودی پیدا کنید خوشبخت بشید
از اونجا بگم که سر عقد داییم بودیم میگن موقع عقد هر دعایی بکنی خدا برآوردش میکنه
منم مشغول دعا کردن بودم حواسم نبودش که عاقد کی خطاب کرده فکر کردم داره عقد جاری میکنه وقتی صحبتش تموم شد یه سی ثانیه سکوت شدش من گفتم چرا پس کسی چیزی نمیگه
بلند گفتم عروس رفته گل بچینه یهو دیدم همه زدن زیر خنده
نگو عاقد از پدر عروس داشته اجازه میگرفته و پدر محترمه سکوت اختیار کرده بوده
هیچی دیگه خالمم نگذاشت نه برداشت گفت ببخشید حاج آقا این جدید عاشق شده الان توی باغ نیستش شما دوباره خطبه رو بخونید
وای انقدر اونجا خجالت کشیدم که نگو نپرس
البته من همین جا حرف خالمو تکذیب میکنم از این خبرا نیستش
__________________
[SIGPIC][/SIGPIC]
parastoo_ofogh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 7 كاربر از parastoo_ofogh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 24 July 2014   #54
khalerize
سعیده
 
نشان khalerize
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2009
مكان: همه جای ایران سرای من است
سن: 9
پاسخ‌ها: 7,855
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

نقل قول:
در اصل توسط نگارینا نوشته شده است نمايش نوشته
چیچی بله دقیقا
من تازه
اومدم دعوا
2 تا ماجرات خودش پاسخ هر صدای مخالفی بود
__________________
چو ایران نباشد تن من مباد
khalerize حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از khalerize بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 25 July 2014   #55
imanagha83
الیس الله بکاف عبده
 
نشان imanagha83
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2008
مكان: در پناه قادر متعال
سن: 35
پاسخ‌ها: 2,929
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

جالب انگیزناک بود

نقل قول:
در اصل توسط parastoo_ofogh نوشته شده است نمايش نوشته
هیچی دیگه خالمم نگذاشت نه برداشت گفت ببخشید حاج آقا این جدید عاشق شده الان توی باغ نیستش شما دوباره خطبه رو بخونید
وای انقدر اونجا خجالت کشیدم که نگو نپرس
البته من همین جا حرف خالمو تکذیب میکنم از این خبرا نیستش

دِمه ملته هِمِدان گرم که ....دیگه راستا رو تکذیب نمیکنن

الان باید یعنی همون فامیلتونو خِر کش کنن بیارن اینجا با هم رو به روتون کنن تا اعتراف کنی خواهرمن؟ عاشق شدن مگه شاخ و دم داره آخه؟ خاله خانوم هم خووووب فهمیده بود...خوووووب...
__________________






imanagha83 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از imanagha83 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 25 July 2014   #56
parastoo_ofogh
پری قصه ها
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
سن: 29
پاسخ‌ها: 1,710
روزنوشته ها: 12
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

نقل قول:
در اصل توسط imanagha83 نوشته شده است نمايش نوشته
جالب انگیزناک بود




دِمه ملته هِمِدان گرم که ....دیگه راستا رو تکذیب نمیکنن

الان باید یعنی همون فامیلتونو خِر کش کنن بیارن اینجا با هم رو به روتون کنن تا اعتراف کنی خواهرمن؟ عاشق شدن مگه شاخ و دم داره آخه؟ خاله خانوم هم خووووب فهمیده بود...خوووووب...
با عرض شرمندگی اگه خاله محترم گفتی همدانی نیستش
کدوم فامیل ؟؟
نه خو اینا تازگیا یاد گرفتن من هرکاری میکنم میگن عاشق شدی ؟؟
نمیدونند که عاشق شدن خیلی کار بد و خطرناکی
__________________
[SIGPIC][/SIGPIC]

آخرين ويرايش parastoo_ofogh ، Friday 25 July 2014 در 02:25AM.
parastoo_ofogh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از parastoo_ofogh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 25 July 2014   #57
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 30
پاسخ‌ها: 16,536
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

نقل قول:
در اصل توسط khalerize نوشته شده است نمايش نوشته
درست میگین من یه مقدار تند رفتم و اون شوخیتونو جدی گرفتم.
من بحثم این گروه بندیه که داشتین و میخواستین دخترا رو ضایع کنید و این حرفا. بلاخره همه دختراتون که بد نبودن، دخترا رو هم از روی ظاهرشون اصلا نمیشه قضاوت کرد.
این ناراحتی من به این خاطره که پسرای ما هم همچین عقایدی دارن و یه گروه درست کردن که اصلا اعصاب مارو به هم ریختن ترم پیش و کلاسو دو دسته کردن!
به نظر خودشون هم اصلا کاری به ما نداشتن و کار بدی نمیکردن و کارشون هم خیلی جالب بود.
ولی کارشون واقعا بچه گانه و زشت بود و خودشون هم متوجه نبودن و باعث شد مثلا من توی یکی از درسا به ضررم تموم بشه.
خودشون هم خیلی از کار خودشون خوششون اومده بود و به شوخی چیزایی میگفتن، اگه اعتراض میکردیم میگفتن شوخیه ولی خیلی وقتا خودشونم شوخیاشونو جدی میگرفتن و تو خیلی مسائل رفتار نادرستی نشون میدادن!
این چند دسته کردنا واقعا بده...
حتما که نباید یا یه گروه زپرتی تشکیل داد که توش به دخترا متلک انداخت، یا همچین گروهی تشکیل داد که! کل کلاس یه گروهن!
جو عمومی دانشگاه ما به خاطر شهر مشهد، متفاوت بود نسبت به دانشگاه های شهر تهران... این تیکه و ضایع کردن و متلک انداختن فقط در حد شاد کردن کلاس بود... یکی از کارایی که گروه ما کرد این بود که باعث شد بقیه بچه ها به فکر تشکیل گروه باشن... بعد از گروه ما دو گروه دیگه تشکیل شد... این گروه ها باعث ایجاد انگیزه تو زمینه های درسی میشد... گروه مخالفمون رفت تو انجمن علمی دانشگاه... ما هم بسیج رو تسخیر کردیم من شدم نویسنده نشریه دانشگاه، یکی از بچه ها شد سردبیرش، (خلاصه هر کی یه جای نشریه رو واسه خودش گرفت).
این گروه بازیا اگه راه درست رو پیش برن خیلی مفیدن تو دانشگاه
نقل قول:
در اصل توسط parastoo_ofogh نوشته شده است نمايش نوشته
میشه دقیق بفرمایید کدوم حقیقت ؟؟
من نمیخوام این بحث بیراهه بره خراب بشه
اما حقیقتی که پسری نامزد داره اما با کس دیگه هم دوست و تمام تلاششو میکنه هم نامزدشو داشته باشه هم اون دختر رو به عنوان معشوقه و عروسک بالای طاقچه میخواد و احساساتشو بازیچه قرار میده فکر کنم ماجراشو قبلا برات گفتم
خداییش آدم رو از خاطره گفتن پشیمون می کنید!!!
من شما رو به نوشته آقا محمود ارجاع میدم که میگه: نخاله بین همه هست ربطیم به جنسیت نداره
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 25 July 2014   #58
parastoo_ofogh
پری قصه ها
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
سن: 29
پاسخ‌ها: 1,710
روزنوشته ها: 12
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

خو خاطره پر حاشیه تعریف میکنی
بقیه چرا نمیذارند یعنی زندگیشون انقدر دچار روزمرگی شده که چیزی برای گفتن ندارند
__________________
[SIGPIC][/SIGPIC]
parastoo_ofogh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از parastoo_ofogh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 26 July 2014   #59
justbluem
محموت
 
نشان justbluem
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2007
مكان: تهران-هاشمی
سن: 29
پاسخ‌ها: 9,875
روزنوشته ها: 2
ارسال پيام توسط Yahoo به justbluem
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

قصه که زیاده!
ولی خوب تعریف کردن قصه خودش یه هنره که من یکی اصلا ندارم.
__________________
justbluem حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از justbluem بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 26 July 2014   #60
صحرا
خیالی بارانی در پس بهاران
 
نشان صحرا
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2012
مكان: شهر نخل و خورشید
پاسخ‌ها: 4,078
ج: قصه گو قصه بگو .... (قصه های زندگی دوستداران کلابز )

منم قصه نميگم
صحرا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از صحرا بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:37AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts