بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > اخبار و سياست

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو ارزيابي گفتگو
قديمي Wednesday 29 June 2016   #1
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

برنی سندرز در یادداشتی در نیویورک تایمز:

47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند/ ثروت هنگفت در دستان یک درصد جامعه آمریکا

«برنی سندرز» به انباشته شدن ثروت هنگفت در دستان یک درصد از جامعه آمریکا اشاره کرد و گفت میلیون‌ها آمریکایی همچون طرفداران برگزیت خشمگین هستند و از نیروهای اقتصادی که در حال تخریب قشر متوسط جامعه است بیزار و خسته شده‌اند.


به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، «برنی سندرز» نامزد دموکرات انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا طی یادداشتی در روزنامه آمریکایی «نیویورک‌تایمز» به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا اشاره کرد و نوشت، شگفتا، شگفتا، کارگران بریتانیا که بسیاری از آنها شاهد افت استاندارد سطح زندگی خود بودند و در حالیکه ثروتمندان کشورشان ثروتمندتر می‌شدند، به اتحادیه اروپا و اقتصاد جهانی که آنها و کودکانشان را نادیده می‌گرفت، پشت کردند.
وی ادامه داد: «این تنها مردم بریتانیا نبودند که رنج می‌برند. این اقتصاد به طور فزاینده جهانی که توسط سرآمدان اقتصادی جهان به وجود آمده و حفظ شده است، تمامی افراد سراسر جهان را نادیده می‌گیرد. 62 نفر از ثروتمندترین افراد روی این سیاره زمین به اندازه نیمی از جمعیت جهان که حدود 3.6 میلیارد نفر است، ثروت دارند».
سندرز تأکید کرد: «این یک درصد برتر دارای ثروتی بیش از مجموع 99 درصد بقیه هستند. این افراد بسیار بسیار ثروتمند، ثروت‌های غیرقابل تصوری دارند و این در حالی است که میلیاردها نفر متحمل فقر مطلق، بیکاری و خدمات درمانی، آموزش، مسکن و آب آشامیدنی ناکافی هستند».
سندرز سپس در سؤالی مطرح کرد آیا ممکن است که رد شکل کنونی اقتصاد جهانی در آمریکا نیز رخ بدهد؟ و سپس پاسخ داد: «به طور قطع امکان آن وجود دارد».
وی سپس توضیح داد: «در حین کمپین من برای کسب نامزدی ریاست‌جمهوری حزب دموکرات، از 46 ایالت بازدید کردم. آنچه که در بسیاری از موارد شاهد آن بودم و شنیدم، حقایق دردآوری بود که حتی دستگاههای سیاسی و رسانه‌ای به آنها هیچ توجهی نکرده بودند».
سندرز در اینباره ادامه داد: «در 15 سال گذشته، حدود 60 هزار کارخانه در این کشور تعطیل شده است و بیش از 4.8 میلیون مشاغل تولیدی پردرآمد از بین رفته است. بیشتر این مسئله با توافقات تجاری فاجعه‌باری مرتبط است که شرکت‌ها را ترغیب کرد تا به سوی کشورهای با دستمزد پایین بروند».
وی سپس به درآمدهای نه چندان مناسب زنان و مردان کارگر در آمریکا اشاره کرد و نوشت: «علیرغم افزایش عمده در تولید، امروزه با احتساب تورم، یک کارگر مرد در آمریکا به طور متوسط 726 دلار کمتر از درآمد خود در سال 1973 پول به دست می‌آورد و این در حالی است که یک کارگر زن به طور متوسط، یکهزار و 154 دلار کمتر از درآمدی که در سال 2007 داشته است، پول به دست می‌آورد».
سندرز ادامه داد: «حدود 47 میلیون آمریکایی در فقر به سر می‌برند. حدود 28 میلیون نفر بیمه درمان ندارند و بسیار دیگر پوشش بیمه‌ای ناکافی دارند. میلیون‌ها نفر با سطح وام دانشجویی ظالمانه‌ای درگیر هستند. شاید برای اولین بار در تاریخچه مدرن است که نسل جوان‌تر ما در مقایسه با والدینشان، سطح استاندارد زندگی پایین‌تری دارند».
این نامزد دموکرات انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا که از دور رقابت‌های انتخاباتی کنار رفته است تأکید کرد: «به طور هولناکی، میلیون‌ها آمریکایی‌ کم‌سواد در مقایسه با نسل قبل، طول عمر کمتری دارند و این به دلیل آن است که تسلیم ناامیدی، مواد مخدر و الکل شده‌اند».
سندرز تصریح کرد: «بعلاوه، در کشور ما، یک دهم از جمعیت یک درصدی برتر در حال حاضر صاحب ثروتی معادل ثروت 90 درصد پایین جامعه هستند. 58 درصد از تمامی درآمدهای جدید به یک درصد برتر می‌رسد. وال استریت و میلیاردها قادر به خرید انتخابات هستند».
وی ادامه داد: «در حین کمپین انتخاباتی خود، با کارگرانی حرف می‌زدم که نمی‌توانستند حتی 8 یا 9 دلار در ساعت درآمد داشته باشند، با بازنشستگانی حرف زدم که برای خرید داروی مورد نیاز با حق تأمین اجتماعی 9 هزار دلار در سال مشکل داشتند. جوانی بودند که پرداخت هزینه دانشگاه نبودند. من همچنین با شهروندان پورتوریکو دیدار کردم که 58 درصد از کودکان آن در فقر زندگی می‌کردند و تنها کمتر از 40 درصد از جعیت بزرگسال آن دارای شغل بودند یا اینکه به دنبال شغل بودند.
سندرز سپس با اشاره به این موارد گفت: «بیایید صریح باشیم. اقتصاد جهان به نفع اکثریت مردم کشور ما و جهان نیست. این یک مدل اقتصادی است که توسط سرآمدان اقتصادی و به نفع سرآمدان اقتصادی به وجود آمده است. ما به یک تغییر واقعی نیاز داریم.
سندرز سپس گفت: «اما ما به تغییر بر اساس عوام‌فریبی، تعصب و احساسات ضدمهاجران که در اکثر لفاظی‌های کمپین خروج (برگزیت) بر آن تأکید شده بود و همچنین نکته کلیدی پیام دونالد ترامپ است، نیازی نداریم».
وی تأکید کرد: «ما به رئیس‌جمهوری نیاز داریم که با شور و نشاط از همکاری بین‌الملل که مردم جهان را به یکدیگر نزدیک‌تر می‌کند، ملی‌گرایی افراطی را کاهش می‌دهد و احتمال جنگ را پایین می‌آورد، حمایت کند. ما به رئیس‌جمهوری نیاز داریم که به حقوق دموکراتیک افراد احترام بگذارد و برای اقتصادی تلاش کند که از منافع قشر کارگر و نه فقط وال استریت، حمایت کند».
سندرز تصریح کرد: «ما باید اساساً سیاست‌های تجارت آزاد خود را کنار بگذاریم و به سمت تجارت منصفانه حرکت کنیم. مردم آمریکا نباید مجبور باشند با کارگران کشورهای کم درآمد که به ازای هر ساعت چند پنی دریافت می‌کنند، رقابت کنند. ما باید بر مشارکت ترانس پاسیفیک (TPP) غلبه کنیم. ما باید به کشورهای فقیر کمک کنیم که مدل‌های اقتصادی بادوام را توسعه دهند».
وی تأکید کرد: «ما باید به فساد بین‌المللی پایان دهیم که در آن شرکت‌های بزرگ و ثروتمندان تریلیون‌ها دلار پول مالیات را به دولت‌های ملی خود بدهند. ما باید دهها میلیون شغل در سراسر جهان از طریق مبارزه با تغییرات اقلیمی و تحول سامانه انرژی جهانی دور از سوخت‌های فسیلی ایجاد کنیم.»
سندرز بر اهمیت کاهش بودجه نظامی گفت: «ما به تلاش‌های بین‌المللی برای کاهش بودجه نظامی سراسر جهان و رسیدگی به دلایل جنگ که فقر، نفرت، ناامیدی و جهل است، نیاز داریم».
وی با اشاره به حمایت ترامپ از برگزیت نوشت: «این ایده که دونالد ترامپ توانست از همان نیرویی که موجب شد طرفداران برگزیت اکثریت را در بریتانیا به وجود بیاورند، به نفع خود استفاده کند باید هشداری برای حزب دموکرات در آمریکا باشد. میلیون‌ها رأی‌دهنده آمریکایی همچون طرفداران خروج (برگزیت) خشمگین هستند و از نیروهای اقتصادی که در حال تخریب قشر متوسط جامعه است، بیزار و خسته شده‌اند».
سندرز با اشاره به تمامی این موارد در پایان نتیجه‌گیری کرد: «در این لحظه مهم، حزب دموکرات و رئیس‌جمهور جدید دموکرات باید به وضوح روشن کند که ما با آنهایی هستیم که بسیار تلاش می‌کنند و نادیده گرفته شده‌اند. ما باید اقتصاد ملی و جهانی در راستای منافع همه و نه عده اندکی از میلیاردرها، به وجود آوریم».
انتهای پیام/م
__________________
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 2 July 2016   #2
Empiricism
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2014
پاسخ‌ها: 40
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

شناسه «تهی‌دستی» در کشور ايالات متحده آمريکا چنين است: درآمد سالانه کم‌تر از ۲۲ هزار دلار ايالات متحده برای خانواده‌ای چهار نفره، خط «تنگدستی» می‌باشد.
بر اساس کران‌نمود يادشده، ۱۵ درصد مردم کشور پيش‌گفته، در زير خط «تنگدستی» هستند. به ديگر سخن، ۱۵ درصد مردم کشور ايالات متحده آمريکا، کم‌تر از ۲۲ هزار دلار ايالات‌متحده در سال (برابر ۸۰۰ ميليون ريال ايران در سال يا ۶۵ ميليون ريال ايران در ماه) دستمزد دريافت می‌کنند.
اکنون برای من پرسشی از شخص پديدآورنده سرنگار کنونی پيش‌آمده است و آن را بدين دست‌آويز آشکار می‌کنم. پرسش اين است که: آيا شما، نگران مردم آمريکا هستيد؟ اگر چنين است به‌راستی شما بسيار انسانِ پاک‌سرشت، انسان‌دوست و فرافرهنگ‌سازی می‌باشيد و دوستی با شما نه‌تنها آرزوی من بلکه آرزوی هر انسانی است. آری؛ کنون که اين جملات را می‌خوانيد شايمندانه می‌گويم که تبسم بر لب داريد، زيرا می‌دانيد که شما نگران مردم آمريکا نيستيد و نيز اين که من چه زودباور هستم که چنين نتيجه گيری‌هایی داشته‌ام.
ستيز شما در راستای اين است که آمريکا کشوری است که ناهم سو و پادمنش با رژيم شما است، يعنی رژیمی که از آن دارنده سودهای بسيار شده‌ای و يا اين‌که مغزشويی شده و بی‌مزد، پشتيبان آنی و يا هردو! بنابراين شما با کشوری که ضد سودآوری تو موضع گرفته، تنها به همين دليل، دشمنی می‌ورزی و بداهتا دليل آوردن برای شما در خصوص گفتمانی که آورده‌ای و سخن گفتن از اين‌که مردم کشورت حقوق‌های همين فقرای آمريکا را جزء «فيش‌های حقوقی غيرقانونی» قلم داد خواهند کرد، اساسا در زمره پاسخ‌گويی به شما به دليل پيش‌گفته نخواهد بود.
روشن است که اگر همين فردا، آمريکا پشتيبان شما و چين دشمن شما شود؛ همين مواضع را عليه چين خواهيد داشت. در آن حال اگر خط فقر آمريکا مثل زيمبابوه هم شود، مقامات آمريکايی را محکم‌تر از زيمبابوه‌ای‌ها در آغوش کشيده و اگر يک خراشی بر پيکر مسلمانان چين وارد آيد، آن را در کرنا خواهيد کرد.
Empiricism حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 5 July 2016   #3
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

نقل قول:
در اصل توسط Empiricism نوشته شده است نمايش نوشته
شناسه «تهی‌دستی» در کشور ايالات متحده آمريکا چنين است: درآمد سالانه کم‌تر از ۲۲ هزار دلار ايالات متحده برای خانواده‌ای چهار نفره، خط «تنگدستی» می‌باشد.
بر اساس کران‌نمود يادشده، ۱۵ درصد مردم کشور پيش‌گفته، در زير خط «تنگدستی» هستند. به ديگر سخن، ۱۵ درصد مردم کشور ايالات متحده آمريکا، کم‌تر از ۲۲ هزار دلار ايالات‌متحده در سال (برابر ۸۰۰ ميليون ريال ايران در سال يا ۶۵ ميليون ريال ايران در ماه) دستمزد دريافت می‌کنند.
اکنون برای من پرسشی از شخص پديدآورنده سرنگار کنونی پيش‌آمده است و آن را بدين دست‌آويز آشکار می‌کنم. پرسش اين است که: آيا شما، نگران مردم آمريکا هستيد؟ اگر چنين است به‌راستی شما بسيار انسانِ پاک‌سرشت، انسان‌دوست و فرافرهنگ‌سازی می‌باشيد و دوستی با شما نه‌تنها آرزوی من بلکه آرزوی هر انسانی است. آری؛ کنون که اين جملات را می‌خوانيد شايمندانه می‌گويم که تبسم بر لب داريد، زيرا می‌دانيد که شما نگران مردم آمريکا نيستيد و نيز اين که من چه زودباور هستم که چنين نتيجه گيری‌هایی داشته‌ام.
ستيز شما در راستای اين است که آمريکا کشوری است که ناهم سو و پادمنش با رژيم شما است، يعنی رژیمی که از آن دارنده سودهای بسيار شده‌ای و يا اين‌که مغزشويی شده و بی‌مزد، پشتيبان آنی و يا هردو! بنابراين شما با کشوری که ضد سودآوری تو موضع گرفته، تنها به همين دليل، دشمنی می‌ورزی و بداهتا دليل آوردن برای شما در خصوص گفتمانی که آورده‌ای و سخن گفتن از اين‌که مردم کشورت حقوق‌های همين فقرای آمريکا را جزء «فيش‌های حقوقی غيرقانونی» قلم داد خواهند کرد، اساسا در زمره پاسخ‌گويی به شما به دليل پيش‌گفته نخواهد بود.
روشن است که اگر همين فردا، آمريکا پشتيبان شما و چين دشمن شما شود؛ همين مواضع را عليه چين خواهيد داشت. در آن حال اگر خط فقر آمريکا مثل زيمبابوه هم شود، مقامات آمريکايی را محکم‌تر از زيمبابوه‌ای‌ها در آغوش کشيده و اگر يک خراشی بر پيکر مسلمانان چين وارد آيد، آن را در کرنا خواهيد کرد.
نه ... برای مردم آمریکا نگران تر از مردم خودمان نیستم. قطعا نیستم

مقصودم نشان کردن "پایان دنیا" بود، گفتند این پایان دنیا و نهایت و کمال تفکر بشر است. خواستم بگویم نیست ... مقصودم روشن شد؟

حتی با عمری و قرنی چپاول کشورهای ضعیف ... و چاپ کردن پول های بی پشتوانه ... و با جنگ و قلدری روزمره و در جای جای دنیا و به خاک و خون کشیدن میلیونها انسان ... باز هم نشد ... وضع این ماند و بهشتی هم تولید نشد. جز برای خواص ... گزارش از سندرز است. یک آمریکائی.

شما حتما بهتر از من میدانید که نارضایتی در آمریکا چگونه افزایش یافته ... و رنسانس ضد دینی عاقبتش چه شده است. نارضایتی در حدی هست که سندرزی بلند شود و خیل کثیری را نمایندگی کند.

مقایسۀ ارزش ریالی با دلاری و وانهادن میزان خرج و در آمد هم در ادامۀ رفتارهای اعجازگونۀ شما می گنجد البته مقایسۀ ایران محاصره شدۀ تحت ستم رفقای آمریکائی و یهودی شما، با آمریکای ترک‌تاز متجاوز که هیچ از حقوق و شرافت و مدنیت بین المللی بو نبرده، مثل مقایسۀ سطح رفاه، و آموزش و صنعت در آمریکا و ایران است و ما این قصد را نداشتیم.
__________________
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 5 July 2016   #4
Freedom1
عضو
 
نشان Freedom1
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 6,813
روزنوشته ها: 6
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

جامعه امریکایی یک جامعه دینی محسوب میشه از این جهت که همچنان کلیسا رفتن و اعتقاد به کمک از طرف خدا و برکت و دعا و ... در اون به طور گسترده وجود داره. اون رنسانس بی خدایی و ضد دینی بیشتر شامل حال کشورهای شمال اروپا میشه که اتفاقا منتقد سرمایه داری لیبرال و سیاست آمریکا هستن و بیشتر به سوسیال دموکراسی گرایش دارن و سطح رفاهی شون هم جزو بهترین کشورهای دنیاست.
درباره مقایسه ۲۰۰۰ دلار و ۷ میلیون تومن هم درسته که اینجا بعضی چیزها از اونور ارزون تره اما خیلی چیزهای اساسی هم بسیار گرون تره، مثل مسکن، خودرو و لوازم خانگی که اینجا چندین برابر اونجا قیمت داره.

اینجا یک جوان تازه کار که مثلا ماهی ۲ میلیون هم بگیره تصوری از خرید یک اپارتمان نداره و حتی اجاره هم براش خیلی سخته و وام مسکن سهم کوچکی از قیمت رو میپوشونه اونهم با سود زیاد. ولی اونجا وام تا ۷۰ درصد قیمت، دراز مدت با بهره بسیار کم وجود داره گذشته از اینکه قیمت مسکن به طور معمول یک پنجم اینجاست:

http://alef.ir/vdcc00qss2bqpx8.ala2.html?154041

آخرين ويرايش Freedom1 ، Tuesday 5 July 2016 در 08:07PM.
Freedom1 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 5 July 2016   #5
هلنا
عضو ثابت
 
نشان هلنا
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2008
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 9,913
ارسال پيام توسط Yahoo به هلنا
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
جامعه امریکایی یک جامعه دینی محسوب میشه از این جهت که همچنان کلیسا رفتن و اعتقاد به کمک از طرف خدا و برکت و دعا و ... در اون به طور گسترده وجود داره. اون رنسانس بی خدایی و ضد دینی بیشتر شامل حال کشورهای شمال اروپا میشه که اتفاقا منتقد سرمایه داری لیبرال و سیاست آمریکا هستن و بیشتر به سوسیال دموکراسی گرایش دارن و سطح رفاهی شون هم جزو بهترین کشورهای دنیاست.
درباره مقایسه ۲۰۰۰ دلار و ۷ میلیون تومن هم درسته که اینجا بعضی چیزها از اونور ارزون تره اما خیلی چیزهای اساسی هم بسیار گرون تره، مثل مسکن، خودرو و لوازم خانگی که اینجا چندین برابر اونجا قیمت داره.

اینجا یک جوان تازه کار که مثلا ماهی ۲ میلیون هم بگیره تصوری از خرید یک اپارتمان نداره و حتی اجاره هم براش خیلی سخته و وام مسکن سهم کوچکی از قیمت رو میپوشونه اونهم با سود زیاد. ولی اونجا وام تا ۷۰ درصد قیمت، دراز مدت با بهره بسیار کم وجود داره گذشته از اینکه قیمت مسکن به طور معمول یک پنجم اینجاست:

http://alef.ir/vdcc00qss2bqpx8.ala2.html?154041
شما به موضوع کشور داری توجه نداری .
امریکا کشوریه که مثل اختاپوس در هر نقطه ای از دنیا منافع داره و موضوع چاپ دلار تقلبی و تحمیل تورم اون بدنیا هم که وجود داره .
تمام سرمایه های کشور های صادر کننده عربی نفت در امریکا دپو هستش .
و ایضا منافع بیشمار دیگه .

با این گزینه ها منطقا وجود 20 درصد فقیر مطلق بیانگر خیلی چیز هاست .
و از ان سو موضوعی که شما بیان کردی مانند وام های کلان مسکن و غیره در مقایسه با کشور ما با اون امکاناتی که امریکا در اختیار داره یک مقایسه نا همگونه .

بخوام مثال بزنم .
مثل این میمونه که در یک خانواده ثروتمند و ملیاردر با امکانات گسترده که ده نفر عضو داره دو نفرشون دچار سو تغذیه باشن .
منطقا این موضوع برای بزرگتر اون خانواده و ادعاهایی که احتمالا داره بار سرشکستگی خیلی بزرگی داره .
__________________

هلنا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 6 July 2016   #6
Empiricism
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2014
پاسخ‌ها: 40
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

پيروِ گفتار پيشين، پرداختن به دو سخن بايسته است:
نخست: گرچه «فوکوياما» در خويش‌نوشتارِ «پايان تاريخ»، تنها ساختارِ زمام‌داریِ «به‌زيست»سازِ مردم کره‌زمين را «ليبرال دموکراسی» ناميده است؛ وی به‌تازگی، دهه‌ها پس از فروپاشی «بلوک شرق» و نيز با بررسی کارنامه‌یِ حکومت‌داری کشورها در بازه‌ی زمانی يادشده، ديدگاه خود را به سوی پذيرش ساختارِ فرمانروايیِ «سوسيال دموکراسی» (يا مردم‌سالاریِ همگی‌خواه) حاکم بر کشورهای قلمرو اسکانديناوی (دربرگيرنده سرزمين‌های «نروژ»، «سوئد»، «فنلاند» و «دانمارک») گرايانده است. وی می‌گويد: «دنيا، به سوی کشور الگويی چون "دانمارک" پيش می‌رود.» يا در سخنی ديگر، بنا بر کارآزمودگی چند دهه‌ی اخير، «سوسيال دموکراسی» را (که يک‌پارچه سازی «مارکسيسم» و «ليبراليسم» است)، بهترين گزينه‌یِ ساختاری برای «حکومت‌داری» می‌داند و چنين می‌گويد: «ترکيب فرمانروايی‌های سوسياليستی با دموکراتيک، همانند آن‌چه در کشورهای اسکانديناوی مانند دانمارک می‌بينيم، نمونه خوب زمام‌داری است».
البته بنا بر گزارش‌های آماری، «ساختار سياسی» به تنهايی نمی‌تواند «کيفيت زندگی» را بهبهود بخشد؛ زيرا تنها بخشی از کشورهايی که در رتبه‌های برتر گزارش‌های آماریِ شاخص «کيفيت زندگی» هستند، دارای ساختار «سوسيال دموکراسی» می‌باشند و هم‌چنين، مردم همين کشورها با اين‌که دارای «کيفيت زندگی» برتر هستند، هم‌چنان «احساس تجربه زندگی خوب» ندارند.
توضيح آن‌که «به‌زيستیِ» مردم به ساختار زمام‌داری وابسته نيست زيرا در رتبه‌بندی‌های استانداردِ زندگیِ کشورهای دنيا از ديدِ شاخصِ «کيفيت زندگی» روشن می‌گردد سرزمين‌هايی هم‌چون (به ترتيب) «دانمارک»، «سوييس»، «استراليا»، «نيوزيلند»، «آلمان»، «اتريش»، «هلند»، «سوئد»، «ايسلند» و «نروژ» که دارای رتبه‌های يک تا ده و برترين کيفيت زندگی می‌باشند، الزاماً همگی دارای ساختار سياسی «سوسيال دموکراسی» نيستند.
پرسش ديگر، چرايیِ «کم‌بود احساس تجربه زندگی خوب» در مردم بخشی از کشورهايی است که برترين رتبه‌های شاخص «کيفيت زندگی» را دارا هستند. مردم برخی کشورهای يادشده مانند «آلمان»، «احساس نمی‌کنند که در حال تجربه "زندگی خوب" هستند». بنا بر اين، مردم‌شناسان، شاخص ديگری به نام «رضايت از زندگی» را ايجاد کرده‌اند.
بر مبنای گزارش شاخص رضايت از زندگی (۲۰۱۶)، کشورهای (به‌ترتيب): «نروژ»، «سوييس»، «دانمارک»، «ايسلند»، «فنلاند»، «نيوزيلند»، «کانادا»، «هلند»، «استراليا» و «سوئد»
رتبه‌های يک تا ده را دارا می‌باشند. بر اين اساس، تنها کشور «آلمان»، برخلاف کيفيت زندگی، دارای رضايت‌مندی برتر از زندگی نيستند.
اگر ميزان «ثبات رضايت‌مندی از زندگی» را نيز در نظر بگيريم که بنا بر گزارش شاخص رضايت از زندگی در دهه‌ی گذشته (سال ۲۰۰۶)، کشورهای (به‌ترتيب): «دانمارک»، «سوييس»، «اتريش»، «ايسلند»، «باهاماس»، «فنلاند»، «سوئد»، «بوتان»، «برونئی» و «کانادا» دارای برترين رتبه می‌باشند؛ بنا بر اين با هم‌پوشانی سه رتبه‌بندی يادشده ، تنها «۴» کشور مشترک در هر سه گزارش به نام‌های (به‌ترتيب): «دانمارک»، «سوييس»، «ايسلند» و «سوئد» می‌باشند.
با توجه به آن‌چه گفته شد، مشخص می‌گردد که چرا «دانمارک» را می‌توان به عنوان کشور الگو در نظر گرفت.
لازم به ذکر است که شاخص «کيفيت زندگی»، پارامترهای بسياری از حوزه‌های «سياسی و امنيتی»، «اقتصاد و توسعه» و «فرهنگ و اجتماع» را داراست؛ از جمله‌یِ شاخص‌های «سياسی و امنيتی» می‌توان به ميزان «آزادی»، «امنيت و نظم عمومی»، «استقلال»، «مردم‌سالاری»، «احزاب»، «جامعه مدنی»، «جريان پيوسته اطلاعات» و «فسادستيزی و شفافيت»؛ از جمله‌یِ شاخص‌های «اقتصادی» می‌توان به ميزان نرخ «توليد ناخالص داخلی»، «تورم»، «رشد اقتصادی»، «شاخص توسعه انسانی»، «ضريب جينی» (فاصله طبقاتی)، «قدرت خريد کالا و خدمات و قيمت مسکن» و «خط فقر»؛ از جمله‌یِ شاخص‌های «توسعه» می‌توان به ميزان «اميد به زندگی»، «شاخص‌های خدمات بهداشتی و سلامت»، «شاخص‌های خدمات آموزش عمومی و پژوهشی»، «شاخص‌های صنعت»، «توسعه شهری و روستايی» و مسايل زيست‌محيطی؛ از جمله‌یِ شاخص‌های اجتماعی می‌توان به ميزان نسبی آسيب‌های اجتماعی مانند نرخ نسبی «جرم»، «زندانیان»، «بی‌کاری»، «طلاق»، «خودکشی»، «اعتياد»، «تن‌فروشی» «سقط جنين» «کودکان بی‌سرپرست» و «بی‌خانمان‌ها» و نيز ساير مسايل اجتماعی مانند ميزان نسبی «مهاجرت به خارج از کشور» و «تحصيلات»؛ از جمله‌یِ شاخص‌های فرهنگی می‌توان به ميزان نسبی «سرانه مطالعه کتاب»، «کيفيت خدمات رسانه‌ای» و «برابری جنسيت» نام برد.
شاخص رضايت‌مندی از زندگی نيز که نتايج آن بسيار به شاخص کيفيت زندگی نزديک است؛ نتيجه‌ی نظرسنجی از مردم يک کشور درباره‌ی ميزان رضايت از زندگی است.
برای نمونه، رتبه ايران از ديد شاخص «رضايت از زندگی، از ميان «۱۵۷» کشور، «۱۰۵» می‌باشد.
بنابراين، آن‌کسی که گفت «پايان دنيا»، زمانی که تجربه کشورداری سايرين را مشاهده کرد، «کشورهای الگو» خويش را به حوزه اسکانديناوی تغيير داد. گرچه «ايالات متحده»، جزيی از «۱۵» کشور برتر دنياست؛ اما قطعا «موفق‌ترين کشور بزرگ دنيا» از نظر جمعيتی (بيش از ۳۰۰ ميليون نفر) محسوب می‌شود. مقايسه‌ی شاخص‌های «ايالات متحده» در قياس با «اتحاديه اروپا» در بسياری موارد برتر است.
قطعا «جنگ» و هزينه‌های تريليون دلاری‌اش، بيش‌تر برای ايالات متحده هزينه داشته است و نه سود، بزرگ‌ترين سودی که آمريکا در حوزه امنيتی به دست می‌آورد مربوط به فروش سلاح به کشورهای عربی مخصوصا عربستان است و نه جنگ يا آن‌چه چپاول کشورها خوانده می‌شود.
نارضايتی در ايالات متحده وجود دارد اما نه به اندازه اتحاديه اروپا و در اتحاديه اروپا نيز نارضايتی به اندازه کشورهای جهان دوم (روسيه، شرق اروپا، چين و ...) و در آن‌جا نيز به اندازه‌ی کشورهای جنوب آسيا، آمريکای لاتين و آفريقا نيست.
«سندرزی» که شما نماينده آمريکا می‌دانيد، می‌بايست دست‌کم در انتخابات «درون حزبی» شانسی می‌داشت که چنين نشد. آيا شما هر کس را دوست داريد نماينده مردم آمريکا می‌دانيد؟ يا برای آن‌ها نيز امتياز رأی قائل نيستيد؟ ايا اين شما نيستيد که رفتارهای اعجازگونه داريد؟
اين که کاربری «هلنا» نام نيز، تمام اموال دنيا را در جيب آمريکا می‌داند و سپس می‌پرسد: پس چرا ۲۰ درصد فقير داری؟!؛ بيش‌تر به تلخند می‌ماند.
سخن دوم که بسيار کوتاه تنها به آن اشاره‌ای می‌نمايم آن‌که، بنا بر دانش زيستی، انسان ۹۹ درصد مشابهت ژنتیک با "شامپانزه" را داراست؛ به ديگر سخن تنها «یک درصد» اختلاف را شاهد هستيم، یعنی اين همه اختلاف (از جنگل تا نفوذ به اعماق کيهان) تنها حاصل يک درصد اختلاف است و به ديگر سخن، شايد ما فکر کنيم اين اختلاف (يعنی بالا و پايين پريدن يک شامپانزه در جنگل و نفوذ انسان به اعماق کيهان) زياد باشد اما چنين نيست. در صورت مواجهه وآگاهی از موجوداتی که از ما تنها يک درصد پيش‌رفته تر هستند و ما را احتمالا تنها شايسته در قفس نگه‌داشتن می‌دانند آن را شهودا نيز درک می‌کنيم.
حال بايد بدانيد، که آفريقایی‌ها، نسبت به سایر نژاد انسان، چند صدم درصد به «شامپانزه‌ها» نزدیک تر هستند. و نژاد برتر نيز طبيعتا وجود دارد که همان حوزه‌‌ی جغرافیایی‌ست که در اين نوشتار بارها به آن اشاره شد. گرچه برخی، ديدگاه ثابت‌شده‌ی کنونی را نژادگرایی علمی می‌نامند، اما آن‌را هر چه بناميم، نبايد خود را از روبه رو شدن با واقعيت دور داشت.
بنابراين، همه بايد سعی کنند به نژاد برتر گرايش يابند ـ حال آن‌که آمارها نيز از وضعيت زندگی برتر آن نژاد نيز حکايت دارد ـ؛ نحوه دست رسی به اين مهم نيز می‌تواند با ويرایش ژنتیکی باشد.
ــــــــــ
پی‌نوشت:
من در اين‌جا سخنی را درباره‌یِ بردباریِ بسيارِ راياکاربرِ «Freedom» می‌نگارم:
راستش را به شما بگويم نمی‌دانم در ۱۲ سالی که از آغاز تالار «ايران‌کلابز» می‌گذرد، شما چگونه توانسته‌ايد شخصی هم‌چون «شب» را تحمل کنيد. البته با توجه به اين‌که وی ظاهراً بيش از بقيه‌یِ پيروانِ سايبریِ رهبرِ ج.ا می‌فهمد، آن بقيه‌ها را ديگر چه‌طور طاقت آوردی؟!
من برای درک بهتر يک ايرانی از درآمد سالانه خانواده‌های نادار آمريکايی، چنين نوشته‌ام که درآمد آن‌ها ماهانه برابر ۶۵ ميليون ريال‌ايران است. حال وی نوشته است: «مقايسه ارزش ريالی و دلاری و وانهادن خرج درست نيست.» حال آن‌که خرج نسبی در ايران بيش‌تر از آمريکاست. انتظار داريد کسی که در ايران به سينما می‌رود تا فيلم «اخراجی‌ها» را ببيند بايد همان ميزان پول بدهد که يک آمريکايی به سينما رفته و بخواهد فيلم «آواتار» را ببيند؟ و يا اين‌که جای ديگر وی به «مباهته» (افترازنی به قصد پوشش نقصان استدلال) روی می‌آورد و جمله‌ای می‌گويد که مفهوم آن چنين است: «دوستان آمريکایی و يهودی‌ات دنيا را نابود کرده‌اند»، به ديگر سخن، اين جماعت، وجه نقصانی استدلالات خود را با حمله (هرچند بی‌پايه) به شخص گوينده‌ی سخن رفو می‌کنند؛ حال اگر بخواهی پاسخ ندهی، افتراها تکرا می شوند واين روند ادامه می‌يابد، و اگر در موضع پاسخ افتراهای آن‌ها برآيی، رویکرد کلیِ «آغاز به افترازنی» او را درست دانسته‌ای و چون وارد اين بحث شوی که آمريکا جنايت‌کار نيست يا صهيونيسم از نظر سازمان ملل ديگر ديدگاهی نژادپرستانه نيست، او نيز با اين سخن که ديدی آن سخن (افترا) درست بود، وارد بحث (همراه با مغالطات معمول) شده و اصل موضوع که مورد بحث بود، لوث می‌گردد و مقصود وی حاصل، و لذا اساساً سخن گفتن با اين جماعت بی‌حاصل است.
اصل مسئله را هم وی پاسخ نداده که: علت انتقادات بی‌شمار شما به آمريکا تنها اين است که آن‌ها منافع شما (از جمله شخص شما) را تهديد می‌کنند نه مشکل و مسئله تهی‌دستی مردمش. اگر فردا آمريکا، دوست شما شود و روسيه، دشمن شما شود؛ حتی با تهی‌دست‌تر شدن مردم آمريکا، شما قطعاً از تنگدستی مردمان آن‌جا دم نخواهيد زد و حتی با ثروتمندتر شدن مردم روسيه، شما قطعا از غوغا کردن فقر در روسيه سخن خواهيد راند. کوتاه‌سخن آن‌که همه‌ی اين‌ها بازی است. آن سوسياليست آمريکايی هم که اين سخن را گفته دلش به حال مردم آمريکا نسوخته زيرا سوابقش در سنا مشخص است. اخيراً «ران پال» ـ کاناديدای سابق رياست جمهوری آمريکا و نماينده بازنشسته کنگره ـ يک کتابی نوشته که: «طوفان بيکاری در آمريکا در راه است؛ چگونه در دوران بازنشستگی‌تان درآمد داشته باشيد» و تبليغ وسيعی در اين‌باره داشته است. در کتابش هم چيز خاصی ننوشته، از همين‌جا می‌فهميم که وی با فروشِ کتابِ با قيمتِ هنگفت‌اش، برای دوران بازنشستگی خودش می‌خواسته درآمد داشته باشد نه برای مردم آمريکا!
به هر روی کاربر «Freedom»، وی از پاسخ دادن به همين پرسشِ روشن، گريخته است؛ باری، کوتاه‌سخن آن‌که بردباری شما در اين بيش از يک دهه، ستودنی است.
Empiricism حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 7 July 2016   #7
Freedom1
عضو
 
نشان Freedom1
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2002
پاسخ‌ها: 6,813
روزنوشته ها: 6
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

در روزهای آینده به مطلب دیگه شما که در سرنگار دیگه ای خطاب به من نوشتین (اصلاحات یا جنگ زرگری) پاسخ میدم، پاسخ این پرسش هم در متن اون پاسخ هست.
به هر حال زندگی خصوصا تو خاورمیانه، راحت نیست و کاش فقط سر و کله زدن نظری و بحث داشتیم، چون این بهترین قسمتشه.
Freedom1 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 7 July 2016   #8
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
جامعه امریکایی یک جامعه دینی محسوب میشه از این جهت که همچنان کلیسا رفتن و اعتقاد به کمک از طرف خدا و برکت و دعا و ... در اون به طور گسترده وجود داره. اون رنسانس بی خدایی و ضد دینی بیشتر شامل حال کشورهای شمال اروپا میشه که اتفاقا منتقد سرمایه داری لیبرال و سیاست آمریکا هستن و بیشتر به سوسیال دموکراسی گرایش دارن و سطح رفاهی شون هم جزو بهترین کشورهای دنیاست.
درباره مقایسه ۲۰۰۰ دلار و ۷ میلیون تومن هم درسته که اینجا بعضی چیزها از اونور ارزون تره اما خیلی چیزهای اساسی هم بسیار گرون تره، مثل مسکن، خودرو و لوازم خانگی که اینجا چندین برابر اونجا قیمت داره.

اینجا یک جوان تازه کار که مثلا ماهی ۲ میلیون هم بگیره تصوری از خرید یک اپارتمان نداره و حتی اجاره هم براش خیلی سخته و وام مسکن سهم کوچکی از قیمت رو میپوشونه اونهم با سود زیاد. ولی اونجا وام تا ۷۰ درصد قیمت، دراز مدت با بهره بسیار کم وجود داره گذشته از اینکه قیمت مسکن به طور معمول یک پنجم اینجاست:

http://alef.ir/vdcc00qss2bqpx8.ala2.html?154041
سیستم حاکمیت در آمریکا سکولار هست و هیچ چیزی از رابطۀ دین و سیاست، یا اخلاق و سیاست در اون رعایت نمیشه. نمونۀ آشکارش هم مجوز همجنس‌گرایی و لواط هست. اون رفتار عملی حکومتی مهمه نه عقاید معرفتی مردم.

کشورهای کوچولو موچولوی شمال اروپا هم بخواهند یا نخواهند تابعی از سیستم دلار هستند و تابع سیاستهای کدخدا. این که ادارۀ امور داخلی‌شون کارآمد هست رو تا جائی که به نظم و اخلاق مربوطه ما فارغ از دین ستایش می‌کنیم و می‌پذیریم و اصولا غیر از موارد متناقض اجتماعی اونها با دین، معتقدیم حکومت دینی هم همین رو می‌خواد و این از متون دینی روشن و واضح هست. اما مساله این هست که این کشورهای کوچولو تابعی از ادارۀ آمریکائی هستند و درسته (لانۀ) خودشون رو خوب اداره می‌کنند اما سیستم ارتباطات اقتصادی‌شون علیرغم شعارهای رسمی، تابع همین آمریکاست و اینجا نقض غرض وجود داره.

مساله این هست که اونها ریزه خوار سیستم سلطۀ آمریکا هستن و هویت مستقلی ندارن. هیچ معلوم نیست اگر این پمپاژ چپاولگری نباشه، اونها بتونن دووم بیارن و احساس راحتی بکنن. در واقع اونها از وضعیت زیرکانه استفاده کردن بدون این که خودشون رو داخل نزاع های حقیقی بکنن. در واقع چیزی که باید محاسبه بشه، نوک پیکان یعنی آمریکا هست. این کشورهای "فرصت طلب" نیستن.

البته باز هم بدیهیه که حاکمیت نظم و قانون در اونجا عامل پیشروی هست، اما کافی نیست و اگر از جریان دلار و اتحاد با "بلوک غرب" کنده بشن، معلوم نیست باز هم وضعشون اینقدر خوب باشه. چون اون چتر سلطۀ غرب خیلی همه. شاید اگر ما این حاکمیت نظم و قانون رو داشتیم، خیلی بهتر نتیجه میدادیم.

البته لینکی که دادید مربوط به سال 91 هست و قبل از سه برابر شدن ارزش دلار حساب شده. به هر صورت حتی گزارش صحیح نیست و قیمتها هم صحیح نیست و احتمالا قیمتهای آمریکا در اوج بحران اقتصادی-مسکنی گفته شده.

قیمت پاریس رو می تونید ملاحظه کنید که یک خونۀ 25 متری در پاریس حدود یک میلیارد تومان ارزش داره و وجود این خونه های زیر 30 متر به خوبی میزان توان مردم در خرید رو نشون میده. اینجا در بسیاری از نقاط مرکز شهر خانه یک هشتم نهم دهم این هم قیمت نداره.

http://www.lodgis.com/en/paris,apart...16799.cat.html
__________________

آخرين ويرايش صبح ، Thursday 7 July 2016 در 10:59PM.
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 July 2016   #9
Empiricism
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2014
پاسخ‌ها: 40
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

پيرو اين‌که اگر درباره کره مريخ هم سخن گفته شود، پای «هم‌جنس‌گرايی» به ميان می‌آيد، يک روشن‌گويی در اين‌باره ارايه می‌گردد.
دو نگرش درباره چرايیِ «هم‌جنس‌گرایی» است؛ يکی «بيماری»، و ديگری «ژنتيکی» دانستن آن است. می‌دانيم اگر انسانی به «پاد ارزش‌ها» روی آورد، خواه چرايیِ رفتار او «بيماری» باشد يا «ژن»، «بايد» به هر روش شدنی، وی را از رفتار ياد شده بازداشت. اکنون پرسش اين‌جاست: آيا «هم‌جنس‌گرايی» رفتاری «پاد ارزشی» است؟
«تجاوز جنسی» (=تازش ژادين)، در ساختار ارزش‌گذاری، «بد» است زيرا «آزادی» را زيرپا می‌گذارد. شما آزاد هستيد که «هم‌آغوشی» نداشته باشيد، اما اگر انسانی (حتی همسرتان)، شما را وادار کرد، آزادی شما را سلب کرده است؛ بنابراين چنين رفتاری پادارزشی است. بر همين اساس، هم‌جنس‌گرايی، رفتاری پادارزشی نيست زيرا دو سوی پيوند، خواستار آن هستند. «من» و «بسياری خوانندگان نوشته‌ی کنونی» گمان می‌رود که از شنيدن «هم‌جنس‌گرايی»، «گزگزمان» هم بشود زيرا چنين «ژنی» در ما نيست.
بنابراين، چه پديدآورنده‌ی يک رفتار، «بيماری» باشد يا «ژن»، تا آن‌جا که آغازی بر رفتاری «پاد ارزشی» نگردد، «نبايد» با آن به مبارزه برخواست بلکه اگر چنين خواسته‌هايی افزون شد، (همانند آن‌چه در ايالات متحده می‌بينيم) «بايد» برای آن «قانون» نيز نگاشت تا هرج‌ومرج را پی‌آور نباشد. قانونی نگاشته شود تا درباره «جدايی» و بسياری روی‌دادهای برآمده از «زندگی مشترک هم‌جنس‌گرايان»، از حقوق دو سوی پيوند در دادگاه‌ها پشتيبانی شود و حق کسی در زندگی مشترک هم‌جنس‌گونه‌اش، پایمال نگردد.
در اين ميان، پرسشی ديگر پيش می‌آيد و آن اين‌که، اگر بخش «بسياری» از مردم کشور ياد شده (نه بخش اندکی که اکنون هم هست)، به سوی «ازدواج با حيوانات» و ديگر گونه‌های زيستی گرايش يافتند، آيا بايد برای «ازدواج با حيوانات» نيز «قانون» نگاشت و آن را «قانونی» کرد؟
از نگاه من، ازدواج با «دگر گونه‌های زيستی»، «می‌تواند» در ساختاز ارزش‌گذاری، «بد» قلم‌داد شود مگر آن‌که روشن شود آن «دگرگونه‌ی زيستی» خواستار چنين رفتاری است. در چنين نمونه‌ای نيز قانون نگاشتن و از «داد» آن حيوان سخن راندن، بيهوده است؛ زيرا رتبه دگرگونه‌های زيستی هم‌سان انسان نيست که در دو سوی «دعوای حقوقی» يک‌سان گرفته شوند؛ بنابراين نگارش قانون درباره‌ی اين زبان‌بستگان ناتوان در دفاع از خويش، بيهوده است. البته قانون در حالت عادی درباره حيوانات به «نکشتن»، «شکنجه نکردن» و «خوارک دادن» پای‌فشاری می‌نمايد.
ــــــــ
پی‌نوشت:
«ريزه‌ميزه» دانستن کشورهای شمال اروپا (که نرخ آسيب‌های اجتماعی آن از بهترين «شهرهای» ايالات متحده نيز برتر است) و با نگاه کوته بينانه به آن نگريستن و پيوند دادن پيش‌رفت آن‌ها (با واحد پول متفاوت) به مسايل اقتصادی آمریکا، ارزش پاسخ‌گويی ندارد. به هر روی، برای اين جماعت، هيولای نظامی آمريکا خيلی خوب است و گسترش «ناتو» هم بهتر. من پيش‌تر، اين طور فکر می‌کردم که کشورهايی چون «سوئد» کار خوبی می‌کنند که عضو «ناتو» نمی‌شوند، اما در سال‌های اخير، بارها به اين نتيجه رسيده‌ام که اگر چنين هيولايی نمی‌بود، اين جانداران همه اروپا را تاکنون خورده بودند.

آخرين ويرايش Empiricism ، Thursday 14 July 2016 در 03:49PM.
Empiricism حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 15 July 2016   #10
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

بم
نقل قول:
در اصل توسط Empiricism نوشته شده است نمايش نوشته
پيرو اين‌که اگر درباره کره مريخ هم سخن گفته شود، پای «هم‌جنس‌گرايی» به ميان می‌آيد، يک روشن‌گويی در اين‌باره ارايه می‌گردد.
دو نگرش درباره چرايیِ «هم‌جنس‌گرایی» است؛ يکی «بيماری»، و ديگری «ژنتيکی» دانستن آن است. می‌دانيم اگر انسانی به «پاد ارزش‌ها» روی آورد، خواه چرايیِ رفتار او «بيماری» باشد يا «ژن»، «بايد» به هر روش شدنی، وی را از رفتار ياد شده بازداشت. اکنون پرسش اين‌جاست: آيا «هم‌جنس‌گرايی» رفتاری «پاد ارزشی» است؟
«تجاوز جنسی» (=تازش ژادين)، در ساختار ارزش‌گذاری، «بد» است زيرا «آزادی» را زيرپا می‌گذارد. شما آزاد هستيد که «هم‌آغوشی» نداشته باشيد، اما اگر انسانی (حتی همسرتان)، شما را وادار کرد، آزادی شما را سلب کرده است؛ بنابراين چنين رفتاری پادارزشی است. بر همين اساس، هم‌جنس‌گرايی، رفتاری پادارزشی نيست زيرا دو سوی پيوند، خواستار آن هستند. «من» و «بسياری خوانندگان نوشته‌ی کنونی» گمان می‌رود که از شنيدن «هم‌جنس‌گرايی»، «گزگزمان» هم بشود زيرا چنين «ژنی» در ما نيست.
بنابراين، چه پديدآورنده‌ی يک رفتار، «بيماری» باشد يا «ژن»، تا آن‌جا که آغازی بر رفتاری «پاد ارزشی» نگردد، «نبايد» با آن به مبارزه برخواست بلکه اگر چنين خواسته‌هايی افزون شد، (همانند آن‌چه در ايالات متحده می‌بينيم) «بايد» برای آن «قانون» نيز نگاشت تا هرج‌ومرج را پی‌آور نباشد. قانونی نگاشته شود تا درباره «جدايی» و بسياری روی‌دادهای برآمده از «زندگی مشترک هم‌جنس‌گرايان»، از حقوق دو سوی پيوند در دادگاه‌ها پشتيبانی شود و حق کسی در زندگی مشترک هم‌جنس‌گونه‌اش، پایمال نگردد.
در اين ميان، پرسشی ديگر پيش می‌آيد و آن اين‌که، اگر بخش «بسياری» از مردم کشور ياد شده (نه بخش اندکی که اکنون هم هست)، به سوی «ازدواج با حيوانات» و ديگر گونه‌های زيستی گرايش يافتند، آيا بايد برای «ازدواج با حيوانات» نيز «قانون» نگاشت و آن را «قانونی» کرد؟
از نگاه من، ازدواج با «دگر گونه‌های زيستی»، «می‌تواند» در ساختاز ارزش‌گذاری، «بد» قلم‌داد شود مگر آن‌که روشن شود آن «دگرگونه‌ی زيستی» خواستار چنين رفتاری است. در چنين نمونه‌ای نيز قانون نگاشتن و از «داد» آن حيوان سخن راندن، بيهوده است؛ زيرا رتبه دگرگونه‌های زيستی هم‌سان انسان نيست که در دو سوی «دعوای حقوقی» يک‌سان گرفته شوند؛ بنابراين نگارش قانون درباره‌ی اين زبان‌بستگان ناتوان در دفاع از خويش، بيهوده است. البته قانون در حالت عادی درباره حيوانات به «نکشتن»، «شکنجه نکردن» و «خوارک دادن» پای‌فشاری می‌نمايد.
ــــــــ
پی‌نوشت:
«ريزه‌ميزه» دانستن کشورهای شمال اروپا (که نرخ آسيب‌های اجتماعی آن از بهترين «شهرهای» ايالات متحده نيز برتر است) و با نگاه کوته بينانه به آن نگريستن و پيوند دادن پيش‌رفت آن‌ها (با واحد پول متفاوت) به مسايل اقتصادی آمریکا، ارزش پاسخ‌گويی ندارد. به هر روی، برای اين جماعت، هيولای نظامی آمريکا خيلی خوب است و گسترش «ناتو» هم بهتر. من پيش‌تر، اين طور فکر می‌کردم که کشورهايی چون «سوئد» کار خوبی می‌کنند که عضو «ناتو» نمی‌شوند، اما در سال‌های اخير، بارها به اين نتيجه رسيده‌ام که اگر چنين هيولايی نمی‌بود، اين جانداران همه اروپا را تاکنون خورده بودند.
من دو نوشتۀ "امپریسیزم" در این تاپیک را، بعلت مشغله در طول هفته نتوانسته بودم بخوانم. امروز که روز تعطیل است بالاخره توفیق خواندنش را پیدا کردم. به دوستان ، برادران و خواهران حاضر، علی الخصوص جناب فریدام، توصیه می‌کنم علیرغم صعوبت و ناآشنا بودن نثر آن، حتما با دقت بخوانند. علی الخصوص جائی که نسل و نژادهایی غیر از اروپائی‌های غیر اسکاندیناوی در آن، بدون ترس و پرهیز، چیزی متمایل به شامپانزه خوانده شده و از همه خواسته شده است که اروپائیان را قبلۀ "تغییر ژنتیک!" خود قرار دهند. من در این مواقع همیشه بهتم را از حد جسارت توام با پوچی نگارندۀ چنین مطلبی را به مصرف طولانی مدت و عادت وار الکل احاله می‌کنم. و الا پاسخی برای این سطح از پوچی و زوال عقل نمی‌توانم پیدا کنم.

خوشبختانه ما اینجا یک آزمایشگاه زنده و فعال داریم، رنگ این "از خود بیخودی" و "ذلیل مردگی اروپا و غرب" و ستیز با دارائی‌ها و دانسته‌های ملی و تمدنی و فرهنگی، قبلا هم پیش از انقلاب اسلامی توسط افراد شاخصی پیگیری می‌شد و خوب نمونۀ عریانش را ما امروز در این صفحه می‌بینیم. این همان چیزی است که استبداد پهلوی را بیش از پنجاه سال بر ملت ایران، حاکم کرد. حاکمیت این فهم ناقص الکُلی، مصیبتی است که ایران قبلا آن را یک بار چشیده. افرادی تصوّر کردند که باید "از خود بی‌خود" شوند، و "پوست بیاندازند" و اولین اثر اعتقاد به حاکمیت "فهم بالا" بر "فهم پائین" یا همان "دیکتاتوری بود" که منجر به کشتار و شکنجه وسیع نیز شد. و خوب این اعتقاد از سوی دیگر البته در سطح بین الملل هم نمونه‌هائی مثل کشتارگرانی چون هیتلر و استالین هم دارد.

مشاهدۀ دوم این‌که، ما در این دنیا برای این مصیبت، دو جزء را داریم و طبق‌مان کامل است ... یک جزء متقاضیان و عاشقان تصاحب شدن، و جزء دوم تصاحب‌کنندگان بیگانه که گروه اول را حسابی "گیر می‌آورند" تا از آنها "سواری منافع ملی خودشان" را بگیرند! در و تخته در این نطقه با هم جور است. ما طیفی در داخل کشور خود داشته‌ایم که کاملا همینطور فکر کرده‌اند. البته این رفیق ما گوئی جزو طایفۀ همان فسیلان قبل از انقلابی و از بازماندگان آن طایفه است، گوئی بخاطر دوری از وطن از احوال نسل‌های پس از انقلاب و اعتقاد آنان به توان و حمیّت خود که در حاصل ایستادن چهل ساله روی پای خود یافته‌اند بی‌اطلاع است که این‌گونه مستانه پیام‌های نود سال پیش را برای ما هجا می‌کند ... و بی‌خبر است که این جریان سال‌هاست در تمامیّت دامنۀ ملت ایران، مُرده است ... و حتی جناب فریدامی که وی با او احساس قرابت می‌کند نیز طبق شناخت بنده، از این دامنه مستثنی نیست، این به طور طبیعی موهبتی است که بیش از چهل سال گفتمان اجتماعی مردم ایران فارغ از جریان‌های سیاسی حاصل کرده است. اما به‌هر صورت اگر این موضوع امروز ما هم نباشد، در این آزمایشگاه زنده می‌توان ارتجاع به وضعیت قبل را رصد کرد و بر آن بر حذر ماند. خطری که در فقدان جمهوری اسلامی، ما را تهدید می‌کند. و شاید نسل‌های جدیدتر، آن را هرگز لمس نکرده‌اند.

جسارت امپریسیزم به ساحت ما غیر اروپائیان اسکاندیناوی، بسادگی همان نقطۀ خروش جوان دهاتی خمینی است .. که توان و فهم و ورزیدگی و بالندگی بشری را در خود می‌بیند اما با ضعیفان خودباخته‌ای روبرو می‌شود که، خود و او را ... ، " داخل آدم" محسوب نمی‌کنند و بدین ترتیب خود را مالک تعیین سرنوشت و او را تابع و پیرو تصمیمات خود تلقی می‌کنند. او بر می‌خیزد و قیام شرافت و کرامت انسانی به راه می‌اندازد. ابزار و وسیلۀ مناسب برای اعادۀ حیثیت خود را نیز "اسلام" می‌یابد. و ای بسا همین احساس در جریان‌های غیراسلامی وجود داشته است. تمام معارضین پهلوی.

تحمّل چهل سال تحریم و محاصره و جنگ همه جانبه، از اعطای سلاح‌های شیمیائی و بمب‌ها و تجهیزات پیشرفته آلمانی و فرانسوی به صدام حسین ، هرگز مصداق توحش حساب نمی‌شود. برای ملتی که یک بار جریان خیزش کرامت مردمی آن را کودتا کردند، و یک بار هم تلاش می‌کنند با تحریم و محاصره و جنگ همه جانبۀ سیاسی/اقتصادی/فرهنگی/علمی جلوی رشد آن را بگیرند. چون این ملت فرض است که "شامپانزه" محسوب بشود ، و "شامپانزه" چه وظیفه‌ای جز تابعیت و پیروی دارد؟ این‌ها توحش غربیان اروپائی نیست ... بلکه مصادیق فرهیختگی آنان است ... البته در فهم الکُلی .... فهم آسیب‌دیده‌ای که فهم شامپانزه احتمالا بدان شرف دارد... فهم "اولئک کالأنعام ... بل هم أضل"... فهمی کمتر از فهم چارپایان .. چه برسد به شامپانزه!

بی‌شرمی تا جائی است که حاصل این محاصره همه جانبۀ متجاوزین و اقوام بربر و متوحش غربی در همراهی با بنیادگرایان صهیونیست و با استفاده از ابزار آدمخوارهای عرب .... را علیرغم مشقت‌های فراوانی که برای ایران درست‌کرده اند و 40 سال روی پای خود ایستاده، می‌روند برای آن برآورد 105 از 157 می‌آورند. که فارغ از درستی و نادرستی آن، بنا به فرض صحت این مقدار اگر 157 نباشد، هنر است.... و این 105 ، مهر افتخار ایران اسلامی عزیز است.... که ان شاء الله با توان این مردم اوج خواهد گرفت. میزان تحمل این توحش آمریکائی/اروپائی/صهیونیستی در ممانعت از رشد و بالندگی را اگر هر کشوری مقابل آن می‌ایستاد، تعداد محاسبه به 156 کاهش می‌یافت ... و اصولا دیگر کشوری وجود نداشت. این البته کارآمدی فوق‌العادۀ سامانۀ انقلابی ایران را می‌رساند که چهل سال هنوز در لیست یا حتی در میانه‌های آن است. و تاریخ این را روایت خواهد کرد.



... تابعد.. مشغله ای پیش آمد
__________________

آخرين ويرايش صبح ، Friday 15 July 2016 در 12:09PM.
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 15 July 2016   #11
Empiricism
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2014
پاسخ‌ها: 40
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

«راياکاربرِ» پديدآورنده‌یِ «نوشته‌یِ پيشين»، در پاسخِ تندخومآبانه‌ای که نگاشته؛ نژادستيزانه، «عرب»ها را «آدم‌خوار»، و «غربی‌ها» را «بربر» ناميده و «مباهته‌گرايانه»، زوج‌ويژگیِ «"الکُل‌بنگیِ هميشگی" و "فروپاشیِ انديشه‌یِ پی‌آمده از آن"» را نيز سزاوار «نگارنده» دانسته است.
گرچه پاسخ‌گويیِ درخور به جنبنده‌ای اين‌چنين «بی‌بهره از فرهنگ» (که پيش از اين در «نوشتاری»، گوشه‌ای از خردستيزی‌اش نيز نمايانده شده است)، ناسزاست، ناروازدايیِ کمينه از نگاشته‌اش بايسته است.
«هومن‌نما»ی يادشده، بيش‌ترِ بندهايِ نوشته‌یِ کينه‌گشايانه‌اش، پيرامونِ کشورداریِ فرمانرواییِ خودکامه‌‌منشِ پيشين ايران است. بنابراين آن‌چه نوشته، هيچ پيوند گفتمانی با آن‌چه نگاشته‌ام ندارد و ناپيوستگی گفتمانی يادشده، نشان‌گرِ گسيختگی انديشه‌یِ نگارنده‌ی آن است.
هم‌چنين روشن است که هر دو فرمانروایی‌های "خودکامه‌یِ" «پالانی (پهلوی)» و «جمهوری‌اسلامی»، «پادهومن» می‌باشند و چرايیِ «بد»انگاشتِ هر دو، «يک‌سانی درونی» در ويژگیِ «خودکامگی» است. آيا می‌توانيم به گواهِ ويژگیِ «خودکامگی» ـ که به‌درستی فرمانروايی گذشته را «بد» می‌دانيم ـ، فرمانروايی کنونی را «بد» ندانيم؟ آيا به تازگی، گونه‌ای دگرديسی در ساختار ارزش‌گذاری روی‌داده است؟! آيا «نژادستيزی»، همواره «بد» است مانند اين سخن نژادستيزانه‌یِ فرمانروایِ کنونیِ ايران که: (( غربی‌ها ـ به‌ويژه «نژاد اروپايی» ـ، نژاد وحشی‌اند! ))؛ يا خير، گاهی «بد» نيست؟!
«خردستيز» پيش‌گفته، در فرازی ديگر از بيهوده‌گويی‌های خويش می‌نگارد: (( چنين نگرشی (سنجش ميانِ «ژنِ» هومن‌سايان)، «دهه‌ها» پيشينه دارد! ))؛ «وارون» آن‌که، گزارشِ نشريه‌یِ «Nature» در اين‌باره، برچسبِ زمانیِ «دسامبر ۲۰۱۱ ميلادی» (کم‌تر از «پنج سال» گذشته) را داراست.
وی در پايانِ ياوه‌سرايی‌های خود، با «اُوِردوزِ خردباختگی» (که نمی‌دانم از بنگیِ برآمده از «گُلِ کوک‌نار» است يا چه!) با «ذليل‌پرورانه» ناميدن «دوپيشين نوشتارم»، می‌گويد: (( اگر بدبخت‌ترين يا خوش‌بخت‌ترين مردم دنيا هم باشيم، برجسته‌ترين دارايی ما و بزرگ ترين نادارای ديگر کشورها، «عزت» است. اکنون مردم ايران بايد از ما سپاس‌گزار باشند که اساساً «کشور»ی دارند که حالا آخر جدول کشورهای بدبخت جا خوش کرده باشد هم، جا خوش کرده زيرا اگر ديگران بر کشور حاکم بودند؛ يا کشور را به «ذلت» می‌انداختند يا اگر می‌خواستند با «عزت» زندگی کنند، ديگر «کشور»ی نبود که بخواهد اساساً در جدول (و لو آخر آن) باشد. ))
کوتاه‌سخن آن‌که از ديد اين بلاهت‌گو، مردم ايران اگر همگی از گرسنگی بميرند، بايد سپاسگزار فرمانروايی خود باشند که آن‌چنان شايسته است که هنرمندانه توانسته «عزت» آن‌ها را نگه‌دارد و بر آن‌ها منت گذاشته که در گرسنگی اما با «عزت» بميرند. اکنون پرسشی پيش می‌آيد که اين «عزت» چيست که اين‌همه با ارزش است؟ در ادامه به آن می‌پردازم.
چنين‌گونه واکنش‌هايی (دوگانه «عزت» و «ذلت»)، دَمِ‌دستی‌ترين فرافکنی‌هایی است که توده‌هاي يادشده برون می‌دهند. پرسش از چنين توده‌هايی اين است که آيا با تباهی‌های اجتماعی کنونی ايران که «گريه رهبر ج.ا» را نيز درآورده و نيز تباهی‌های اقتصادی آن، که «گريستنِ رييس‌جمهور ج.ا» را نيز پی‌آور گرديده، «عزت» هنوز دچار خدشه نشده است؟!
از ديدگاه چنين توده‌ای، شدنی است که کشوری، ميزان آسيب های اجتماعی آن هم‌چون «جرم»، «طلاق»، «خودکشی»، «تن‌فروشی»، «بی‌خانمانی»، «دزدی»، «قتل»، «تجاوز»، «فرار از کشور»، «زندانيان» و «شکايت قضايی» صفر باشد و شاخص‌های اقتصادی و توسعه و نيز شاخص‌های سياسی و امنيتی هم‌چون «آزادی»، «نظم و امنيت»، «مردم‌سالاری»، «استقلال» و «حقوق بشر» نيز در جايگاه بالايی باشد؛ اما هم‌چنان آن کشور «ذليل» باشد و هيچ‌بهره‌ای از «عزت» نداشته باشد.
اين نشان می‌دهد «عزت و ذلت» يک شاخص «من‌درآوردی» است که هيچ پيوندی با شاخص‌های «کيفيت زندگی» و «رضايت‌مندی از زندگی» ندارد؛ و چيزی جز يک «دشنام» از گونه‌یِ «کافر» و «باغی» نبوده و بی‌بهره از اعتبار است.
Empiricism حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 16 July 2016   #12
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

نقل قول:
در اصل توسط Empiricism نوشته شده است نمايش نوشته
«راياکاربرِ» پديدآورنده‌یِ «نوشته‌یِ پيشين»، در پاسخِ تندخومآبانه‌ای که نگاشته؛ نژادستيزانه، «عرب»ها را «آدم‌خوار»، و «غربی‌ها» را «بربر» ناميده و «مباهته‌گرايانه»، زوج‌ويژگیِ «"الکُل‌بنگیِ هميشگی" و "فروپاشیِ انديشه‌یِ پی‌آمده از آن"» را نيز سزاوار «نگارنده» دانسته است.
گرچه پاسخ‌گويیِ درخور به جنبنده‌ای اين‌چنين «بی‌بهره از فرهنگ» (که پيش از اين در «نوشتاری»، گوشه‌ای از خردستيزی‌اش نيز نمايانده شده است)، ناسزاست، ناروازدايیِ کمينه از نگاشته‌اش بايسته است.
«هومن‌نما»ی يادشده، بيش‌ترِ بندهايِ نوشته‌یِ کينه‌گشايانه‌اش، پيرامونِ کشورداریِ فرمانرواییِ خودکامه‌‌منشِ پيشين ايران است. بنابراين آن‌چه نوشته، هيچ پيوند گفتمانی با آن‌چه نگاشته‌ام ندارد و ناپيوستگی گفتمانی يادشده، نشان‌گرِ گسيختگی انديشه‌یِ نگارنده‌ی آن است.
هم‌چنين روشن است که هر دو فرمانروایی‌های "خودکامه‌یِ" «پالانی (پهلوی)» و «جمهوری‌اسلامی»، «پادهومن» می‌باشند و چرايیِ «بد»انگاشتِ هر دو، «يک‌سانی درونی» در ويژگیِ «خودکامگی» است. آيا می‌توانيم به گواهِ ويژگیِ «خودکامگی» ـ که به‌درستی فرمانروايی گذشته را «بد» می‌دانيم ـ، فرمانروايی کنونی را «بد» ندانيم؟ آيا به تازگی، گونه‌ای دگرديسی در ساختار ارزش‌گذاری روی‌داده است؟! آيا «نژادستيزی»، همواره «بد» است مانند اين سخن نژادستيزانه‌یِ فرمانروایِ کنونیِ ايران که: (( غربی‌ها ـ به‌ويژه «نژاد اروپايی» ـ، نژاد وحشی‌اند! ))؛ يا خير، گاهی «بد» نيست؟!
«خردستيز» پيش‌گفته، در فرازی ديگر از بيهوده‌گويی‌های خويش می‌نگارد: (( چنين نگرشی (سنجش ميانِ «ژنِ» هومن‌سايان)، «دهه‌ها» پيشينه دارد! ))؛ «وارون» آن‌که، گزارشِ نشريه‌یِ «Nature» در اين‌باره، برچسبِ زمانیِ «دسامبر ۲۰۱۱ ميلادی» (کم‌تر از «پنج سال» گذشته) را داراست.
وی در پايانِ ياوه‌سرايی‌های خود، با «اُوِردوزِ خردباختگی» (که نمی‌دانم از بنگیِ برآمده از «گُلِ کوک‌نار» است يا چه!) با «ذليل‌پرورانه» ناميدن «دوپيشين نوشتارم»، می‌گويد: (( اگر بدبخت‌ترين يا خوش‌بخت‌ترين مردم دنيا هم باشيم، برجسته‌ترين دارايی ما و بزرگ ترين نادارای ديگر کشورها، «عزت» است. اکنون مردم ايران بايد از ما سپاس‌گزار باشند که اساساً «کشور»ی دارند که حالا آخر جدول کشورهای بدبخت جا خوش کرده باشد هم، جا خوش کرده زيرا اگر ديگران بر کشور حاکم بودند؛ يا کشور را به «ذلت» می‌انداختند يا اگر می‌خواستند با «عزت» زندگی کنند، ديگر «کشور»ی نبود که بخواهد اساساً در جدول (و لو آخر آن) باشد. ))
کوتاه‌سخن آن‌که از ديد اين بلاهت‌گو، مردم ايران اگر همگی از گرسنگی بميرند، بايد سپاسگزار فرمانروايی خود باشند که آن‌چنان شايسته است که هنرمندانه توانسته «عزت» آن‌ها را نگه‌دارد و بر آن‌ها منت گذاشته که در گرسنگی اما با «عزت» بميرند. اکنون پرسشی پيش می‌آيد که اين «عزت» چيست که اين‌همه با ارزش است؟ در ادامه به آن می‌پردازم.
چنين‌گونه واکنش‌هايی (دوگانه «عزت» و «ذلت»)، دَمِ‌دستی‌ترين فرافکنی‌هایی است که توده‌هاي يادشده برون می‌دهند. پرسش از چنين توده‌هايی اين است که آيا با تباهی‌های اجتماعی کنونی ايران که «گريه رهبر ج.ا» را نيز درآورده و نيز تباهی‌های اقتصادی آن، که «گريستنِ رييس‌جمهور ج.ا» را نيز پی‌آور گرديده، «عزت» هنوز دچار خدشه نشده است؟!
از ديدگاه چنين توده‌ای، شدنی است که کشوری، ميزان آسيب های اجتماعی آن هم‌چون «جرم»، «طلاق»، «خودکشی»، «تن‌فروشی»، «بی‌خانمانی»، «دزدی»، «قتل»، «تجاوز»، «فرار از کشور»، «زندانيان» و «شکايت قضايی» صفر باشد و شاخص‌های اقتصادی و توسعه و نيز شاخص‌های سياسی و امنيتی هم‌چون «آزادی»، «نظم و امنيت»، «مردم‌سالاری»، «استقلال» و «حقوق بشر» نيز در جايگاه بالايی باشد؛ اما هم‌چنان آن کشور «ذليل» باشد و هيچ‌بهره‌ای از «عزت» نداشته باشد.
اين نشان می‌دهد «عزت و ذلت» يک شاخص «من‌درآوردی» است که هيچ پيوندی با شاخص‌های «کيفيت زندگی» و «رضايت‌مندی از زندگی» ندارد؛ و چيزی جز يک «دشنام» از گونه‌یِ «کافر» و «باغی» نبوده و بی‌بهره از اعتبار است.

ببم جان! آدم‌خوارهای عرب یعنی بخشی از عرب‌ها که آدمخوارند، در ادبیات‌فارسی الزاما شامل تمام نژاد عرب‌، نمی‌شود. آدمخوار موصوف، و عرب، صفت است .... لذا آدمخوار توصیف می‌شود، نه عرب. با این لاطائلات‌گوئی مضحک هم درد شما درمان نمی‌شود. گوزن را به شقایق ربط دادن و حتی درست نخواندن متن. نه شما را به جائی می‌رساند نه من را.

من نگفتم جمهوری اسلامی منتی بر سر مردم دارد، عرض این بود که این که جمهوری اسلامی مثلا در رتبۀ 105 از 157 است، در حالی در این رتبه قرار دارد که ثانیه به ثانیه و ساعت به ساعت تحت تجاوز و توحش غرب و یهودیان صهیونیست در تحریم‌های متنوع سیاسی/اقتصادی/تجاری و حمایت‌های مختلف از دشمنان ایران از صدام حسین و مجاهدین خلق گرفته تا داعش و غیره، قرار دارد. سوء مدیریت نیز در ایران وجود دارد، اما اگر وحشی‌گری غرب در قبال حکومت‌های مردمی جمهوری اسلامی و اصرار به بازگشت سلطه و استعمار غرب نبود، میزان رتبۀ ایران حداقل 50 درصد بالاتر بود و شاید ایران اگر با تحریم‌ها و جنگ‌های "یهودی - عربی - غربی" روبرو نمی‌شد، و اگر این دنیا بر خلاف توحش و ارتجاع فکری شما که نژادی را برتر و نژاد دیگری را شامپانزه دانست، یا سلطۀ قوی بر ضعیف و ستم بر او را به رسمیت نمی‌شمرد و انسان‌ها را هر یک در جای خود محترم تلقی می‌کرد، ایران و مردم ایران زندگی بهتری در این دنیا مواجه می شدند... بلکه قطعا همینطور است. اما دریغ که توحش اروپای مسیحی تبدیل شد به توحش بی‌دینی و فهم‌‌های فاجعه‌بار از انسان و نژاد و رستۀ وی!، تنها "توحش" آن، و اروپایش ثابت ماند که متاسفانه در دنیا نیز گسترده شد و کشورهای دنیا مبتلای این فتنه ماندند. ایران و مردم آن گرفتار این وحشی‌گری ایدئولوژیک هستند که با این وقاحت به میان ملتی می آید و نژاد دیگری را بعنوان قبله معرفی می‌کند. این حد از سرمستی و بی‌شرمی، البته یک بار در انقلاب اسلامی ایران پاسخ داده شده است و شک نکنید که هنوز زنده و سروقامت مقابل شما و امثال شما خواهد ایستاد. و این بار نه در سطح ملی، که در فراتر.

اگر گفته شود ایران خود با تندروی مقصّر این وضعیتی است که گرفتار آمده، من بعضا برخی کارها را تندروی می‌دانم، اما آن را عامل نمی‌دانم، شاید بهانه باشد؛ اما عامل نیست. عامل اصلی این گرفتاری تلاش غرب برای بسط سلطه و منافع خود است. یک نیروی متجاوز وجود دارد که "به هر نحو"، سخت یا نرم، دنبال سلطه بر ما و تمام دنیا برای تامین منافع خود ست. این واقعیت ملموس و بدیهی است. این فقط مدل ما نیست که گرفتار است، همۀ کشورها به کیفیت‌های مختلف از جنگ و کودتا گرفته تا نفوذ سیاسی تا حتی تربیت خانوادۀ حاکم مستبد، گرفتار این تلاش برای بسط نفوذ هستند. رجالی از کشورهای دیگر هستند که این مصیبت را دیدند و خوب اصل سلطه، اصل بردگی، اصل تابعیت، اصل نوکری در قبال حاکم زورمند غربی را پذیرفتند و مردم را نیز به هر نحو، فریفتند، یا قانع کردند و خوب در آخوری منظم آسودند. این به طور مشخص خلاف "آزادی انسان" و یا در مفاهیم متکامل‌تر دینی "عزّت" و "کرامت" وی است. آنها این را فروختند و به حراج گذاشتند. و خوشبختانه در مفاهیم فرهنگی ما ، در دین ما که بر توحید و "یگانه‌پرستی" بناست، رضایت به چنین وضعیتی که انسان به جای پرستش پروردگار به پرستش آمریکا و اروپا و تابعیت آنان مشغول شود، به معنای رضایت دادن به "جهنّم" است. در باور فرهیختۀ شرق ، ایران و اسلام .... انسان از سوی خداوند مسئول است که "آزادی" خود را تامین کند و به آخور شکم و زیرشکم مبتلا نشود.

از روز اول انقلاب اسلامی وقتی غربی‌ها سلطۀ خود را در ایران از دست دادند، علیه خواست و تصمیم این ملت شروع به توطئه و سنگ‌اندازی کردند، همانطور که در 28 مرداد، حکومت ملی و محترم ایرانی را طاق نیاوردند، و این قطعا از دید هر کسی که ادعای فهم و خرد دارد، مخفی نمی‌ماند.

بالاخره نوع جهان‌بینی امپریسیزیم باعث شده که "ختم الله علی قلوبهم" و نوشته ها را معوّج، معکوس و محرّف بخواند ... تعجب هست ... ولی وقتی آیۀ قرآن می‌خوانیم که در گرداب سوءفهم و بی‌خردی غرق خواهد شد، تعجّب از این‌همه سقوط در جهل از بین می‌رود! این یک مجازات نیست ، قانون طبیعتی است که خداوند متعال تمهید کرده و در قرآن بدان اشاره کرده است... و خوب این بدبختی را نمی‌توان به وی تبریک گفت!
__________________

آخرين ويرايش صبح ، Saturday 16 July 2016 در 11:30AM.
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 16 July 2016   #13
Empiricism
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Aug 2014
پاسخ‌ها: 40
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

کنون‌نوشته‌ام را به‌گونه‌ای می‌نگارم تا پديدآورنده‌یِ کم‌بهره ‌از خردِ «چنين ياوه‌نامه‌ای» نيز، به خوبی آن را دريابد. شايد خودآزمونی باشد برای سنجش ميزان بردباری‌ام و خودآگاهی بيش‌تر از آن!
ــــــــــ
کاربر «شب‌مسلک»، نوشته‌ شما که مملو از مهملات بود را به‌سختی خواندم. توصيه می‌کنم خودت هم يک‌بار آن را بخوانی تا از گسيخته‌گويی و [آينه‌وارانه می‌گويم] پوکیِ انديشه‌یِ فرآهم‌اورنده آن، اندک آگاهی‌ای بيابی! نمی‌دانم اصولاً به آن‌چه می‌نگاری، واقعاً باور داری يا که تنها شغل و پيشه‌ات اين است و لذا مجبوری برای گذران زندگی نکبت‌وارانه، به هر سخنی که هم‌راستای رژیم دژخميت نباشد، «پاسخ همين‌جوری‌ای» بدهی! پاسخ‌هايی فوق‌العاده سبک‌سرانه، فرومايگانه و مسخره؛ و در يک‌کلام: «همين‌جوری»!
سياق نوشتار پيشين‌ات چنين است که بلاهت‌گونه، واژه هایی برآمده از تندخويی را بدون اينتر می‌فرستی که همگی در چارچوب «عذرهای بدتر از گناه بی‌عرضگی‌تان» قلم‌داد می‌گردد. حاکميت بی‌عرضه و نادانی هم داريد که استادِ دشمن‌تراشی برای خود است و به صورت مرتب، عرصه‌های جديد نبرد با دشمن را بازتعريف می‌کند و در اين ميان، منافع مردم را نيز به عرصه‌های نبرد مذکور، پيوند می‌زند تا دوگانه «عزت‌ـ‌ذلت» را از آن بيرون آورد. اين‌کار باعث می‌شود که بی‌عرضگی خود را به دشمنیِ دشمن (که خود عامل آن است) مرتبط سازد. هرگاه مردم از بدبختی خود به حکومت شکايت کنند، رژيم می‌گويد: «آيا می‌خواهيد در برابر دشمن از منافع شما عقب نشينی کنيم؟ دشمن، اساساً «عزت» شما (بخوانيد آزادی، استقلال، حقوق بشر و غيره) را هدف قرار داده است.» لذا، اين چنين است که رژيم می‌گويد: «اگر شما مردم، بدبخت هستيد و در فلاکت زندگی می کنيد (که ناشی از بی‌عرضگی شيوه حکومت‌داری‌شان است) در عوض، «عزت» داريد (بخوانيد: عقب‌‌نشينی نکردن از جنگ‌های خودساخته)».
بر اين اساس، هرگاه مشکلات اقتصادی (ناشی از بی‌تدبيری و فساد)، آسيب‌های اجتماعی را پديد آورد و جامعه سرشار از قتل، تن‌فروشی، تجاوز، دزدی و غارت، خودکشی، طلاق و گريز از کشور شد تا آن‌جا که «گريه رهبر آن رژيم» را نيز درآورد و «شيون رييس‌جمهوری‌اش» را نيز باعث گردید؛ مردم هم‌چنان بايد سپاسگزار حکومت باشند که «عزت» آن‌ها حفظ شده است و به «ذلت» نيفتاده‌اند. آری! «فقر، فلاکت و فشار و شعار: "عزت"»!»
حال پرسش اين است که پس اصلاً اين واژه‌ی من‌درآوردیِ «عزت»، ديگر چه زمانی دچار خدشه می‌شود؟! اين جماعت می‌گويند آن‌جا دچار خدشه می‌شود که مثلاً در ژاپن، سالی يک بار يک نظامی آمريکايی به يکی از دخترهای آن‌ها تجاوز جنسی کند (و مانند ساير تجاوزات جنسی، مجازات نيز گردد) و بر همين اساس، ما در رژيم جمهوری‌اسلامی، برای اين‌که آمريکا در کشور ايران پايگاه نظامی ايجاد نکند و به دختران ما تجاوز جنسی نکند، مجبوريم مشکلات را تا سرحد مرگ تحمل کنيم.
گرچه چنين ديدگاهی، «سوءاستفاده وقيحانه رژيم ج.ا از هنجارهای انسانی، برای ادامه‌دار کردن حکومت بی‌عرضه‌منشانه‌شان است»؛ اما مگر در ايرانِ کنونی، زنان تن‌فروش کشور (که تعدادشان به نسبت جمعيت، بيش از بسياری از کشورهای جهان سوم نيز هست)، مشتری عراقی‌ها و ساير عرب‌هايی که به ايران می‌آيند نيستند؟ آيا به‌زعم اين جماعت، شريک جنسی‌شان تنها نبايد آمريکايی باشد؟!
اين مثال‌ها مشخص می‌کند که تا چه ميزان واژه‌هايی چون «عزت» و «ذلت»، من‌درآوردی است و «شاخص‌ساز» نيست و تعريف روشنی از آن وجود ندارد.
جالب است جايی کاربر «شب‌منش»، هذيان‌گويانه می‌گويد: (( عزت و ذلت، توسعه يافته مفهوم «آزادی»! است.)) اين‌جا ديگر بايد شگفت‌آورانه انگشت گزيد. به راستی بايد پرسيد که آيا شما واقعاً حالتان خوب است؟ سرتان به جايی نخورده؟! يعنی واقعاً شما الآن آزاديد؟! رژيم شما آزاد است؟ مردم شما را که کار ندارم زيرا آن‌ها معلوم است «برده» هستند و مردم‌سالاری در کشور شما بدل به مردم‌سَروَری شده است. اما آيا همين رژيم ديکتاتوری شما آزاد است؟! آيا آزاد است که يک برنامه ساده هسته‌ای را دنبال کند؟! يا به خاطر دشمن‌تراشی‌ها و مرگ بر اين و آن گفتن‌های بي‌حاصل، آن کشورها دچار نگرانی شده و به شما واکنش نشان داده‌اند و رژيم شما مجبور شده برای حفظ بقا، برنامه‌های از پيش تعيين شده خود را زمين بگذارد و عقب‌نشينی کند؟
به‌راستی آيا اين رژيم شما نبود که فتوای مرگ سلمان رشدی را داد و بعدا وزير خارجه‌اش مجبور شد تعهد بدهد که رژيم هرگز به‌دنبال اجرای چنين دستوری نيست؟ آيا جام زهر ۵۹۸ را که خمينی چند روز به‌خاطر آن گريست را کشور «سوييس» نوشيده است؟ آيا کشورهايی چون «سوئد» يا «فنلاند» که عضو ناتو نيز نيستند، «ذليل» هستند اما شما که برای به‌دست‌آوردن کم‌تر از نصف (بلکه يک‌دهم) از پول‌های خودتان، به بازرسی جاسوس‌های آمريکايی و اسراييلی از مراکز نظامی خود تن داده‌ايد، «عزت‌منديد»؟! يک قاعده کلی هست و آن اين‌که اصولاً کشورهایی که می‌گويند دوز «استقلال‌خواهی» آن‌ها بالاست (به گونه‌ای که عملاً بسياری را دشمن می‌دارند) به خاطر واکنش يک‌پارچه آن‌کشورهای تهديدشونده، در نهايت مجبور می‌شوند از همان استقلالی که ديگر کشورها نيز از آن بهره‌مند هستند اين‌چنين ايدئولوژيک‌گريزانه دست بکشند.
اين‌گونه می‌شود که مسئله ای مانند «مکانيسم ماشه» (که بسيار از منظر حقوقی عجيب هست) و برای اولين بار در تاريخ سازمان «ملل متحد» در مورد کشوری (ايران) اجرا می‌شود، ساير کشورها (از جمله روسيه) را به اعتراض واداشته و گفته‌اند سازمان ملل ديگر حق ندارد چنين شيوه‌ای را در برخورد با کشوری ديگر پياده کند و بايد اين مسئله فقط مخصوص ايران باشد. البته «از حق خود گريزیِ» رژيم ايران موارد بسياری به جز ماجرای برجام را شامل می‌شود از جمله در قرارداد الجزاير که در آن طرف آمريکايی با تغيير «و» به «يا» سر طرف ايرانی را شيره ماليد يا قرار داد رژيم حقوقی دريای خزر با روس‌ها يا توافق‌نامه‌هايی درباره مسکوت گذاشتن بحث درباره جنوب جزيره ابوموسی با امارات و غيره بسيارند که در آن «استقلال»، «حقوق مردم» و «آزادی» زير پا گذاشته شد اما ظاهراً همه اين‌ها، «عزت» رژيم و مردم ايران را هم‌چنان دچار خدشه نکرده است!
درباره کودتای ۳۲ نيز روشن است که تنها عامل آن کودتا، خود حکومت استبدادی و فاقد استقلال وقت ايران بود که حاکم آن روز، از غربی‌های آن‌روز، آرزوي چنين کودتايی را نيز داشت. اگر کشور، فاقد استبداد و دارای استقلال بود، ديگران جرئت تغيير نخست‌وزير را نداشتند. همان‌گونه که اکنون کشور «عراق» به دليل «عدم استقلال»، مجبور می‌شود نخست‌وزيرش (نوری مالکی) را با اشاره ايران عوض نمايد. تفاوتی ندارد، ايران يا آمريکا، روسيه يا انگلستان به فکر منافع بلندمدت خود هستند و ديگران در اولويت دوم‌اند.
البته نبايد همه‌چيز را به يک چوب راند برای نمونه کودتايی که اکنون در ترکيه شاهد بوديم را نبايد چنين تحليل کرد زيرا قانون اساسی ترکيه به ارتش، امتيازات فراوانی داده است از جمله حفظ فاکتور «سکولاری» ترکيه حتی با ابزار کودتا! از همين‌رو است که بسيار شاهد کودتاهايی اين‌چنين در اين کشور بوده‌ايم وگرنه بنا بر آمار، سطح آزادی، استقلال و بسياری فاکتورهای حکومت‌داری و حتی انسانی، در ترکيه، بالاتر از ايران است. اين‌که بگوييم ببينيد ايران چقدر در اين منطقه پرآشوب، آرام است همانقدر مضحک است که بگوييم ببينيد در کره‌شمالی هيچ‌کس معترض نيست. اين‌که در ايران، همه‌چيز آرام است «هنر استبدادورزی» رژيم را نشان می‌دهد و معلوم می‌سازد که «سرکوبگری، موفق بوده است.» فارغ از اين‌که ارتش ترکيه به درستی از امتياز «کودتا» استفاده کند يا خير، گرفتن اين امتياز از ارتش، خلاف قانون اساسی آن کشور است و نوعی گسترش سرکوبگری است. آرام بودن شرايط در آن زمان، نشانه خوبیِ اوضاع نيست بلکه نشانه موفق عمل کردن سرکوبگری است. اروپايی‌ها فکر می‌کردند در ترکيه بايد «مهار نيروهای مسلح» به شيوه‌ای که در اروپا جريان دارد، پی‌گيری شود (و از اين‌رو يکی از شروط پذيرش ترکيه را چنين مسئله‌ای دانستند)، ‌حال آن‌که ترکيه بالأخره «نصفه و نيمه» هم که باشد، «خاورميانه‌ای» است و اين را بايد درنظر داشت که داروی اروپا برای بيماری آن‌ها جواب نمی‌دهد.
اما شما درباره آن‌چه «آدم‌خوارهای عرب» ناميدی، توجيهی آوردی که بايد بگويم که وقتی شما هنوز يادنگرفته‌ای که قيدی برای سخنانت بگذاری و يک نژاد را بدون قيد، توصيف نکنی؛ بديهی‌ترين نوع نتيجه‌گيری همان است که گفته شد. البته ديگر نتوانستی آن سخن نژادپرستانه رهبرت را توجيه کنی که نژاد اروپايی را نژاد وحشی دانسته بود و البته پيش از آن، خود نيز بر آن صحه گذاشته بودی!
راستش را بگويم، اين مسئله، من را ياد داستان حزب «اسراييل خانه ما» انداخت که بلاهت‌گونه به مخاطبت گفتی: «اسراييل خانه شماست؟!» و وقتی او توضيح داد که اين نام حزبی در اسراييل است، توجيه‌مآبانه به او گفتی چرا ننوشتی: «اسرائيل بيتنا» و او نيز پاسخ داد: «زيرا زبان اسراييلی‌ها عربی نيست بلکه «عبری» است!» واقعا من نمی‌دانم کيفيت زندگی‌ات چگونه بوده که اين‌چنين عقل نارسايی از آن برايت به عاريت رسيده که توان فهم ابتدايی‌ترين مسايل را نيز نداری! و موضوعات را جا‌به‌جا گفته و در موارد جزيی، کلی‌گويی و در موارد کلی، به جزيی گويی روی می‌آوری! انسان بالأخره از طرف مقابل‌اش انتظار حداقلی از منطق، درک و شناخت را بايد داشته باشد که چنين انتظاری از تو، آرزویی دور و دراز می‌نمايد.
البته الآن احساس می‌کنم که بعيد می‌دانم حوصله‌اش را داشته باشم که پاسخ خزعبلات ديگرت را بدهم فقط به اين بسنده می‌کنم که اين ديگر چه بود پراندی که گزارش نشريه علمی «نيچر» (مبنی بر عقب مانده‌تر بودن نژاد آفريقايی و نزديک‌تر بودن‌ آن‌ها به «بونوبو» و «شامپانزه») را مهمل خوانده‌ای؟! آيا مهملات و خزعبلات عمامه‌به‌سرها و چماق‌به‌دست‌های شماها و افسانه‌سرايی‌های کمدی «آدم و حوا»، مصداق نورِ هدايت است اما دست‌آوردهای علمی، بی‌پايه‌اند؟! البته اعتراف می‌کنم حوصله تفهيم مطلب به تو را ندارم و مطالب بعدی‌ای که می‌نگاری را بعيد می‌دانم اندک انگيزه‌ای نيز برای خواندنش داشته باشم.
Empiricism حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 17 July 2016   #14
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

نقل قول:
سياق نوشتار پيشين‌ات چنين است که بلاهت‌گونه، واژه هایی برآمده از تندخويی را بدون اينتر می‌فرستی که همگی در چارچوب «عذرهای بدتر از گناه بی‌عرضگی‌تان» قلم‌داد می‌گردد. حاکميت بی‌عرضه و نادانی هم داريد که استادِ دشمن‌تراشی برای خود است و به صورت مرتب، عرصه‌های جديد نبرد با دشمن را بازتعريف می‌کند و در اين ميان، منافع مردم را نيز به عرصه‌های نبرد مذکور، پيوند می‌زند تا دوگانه «عزت‌ـ‌ذلت» را از آن بيرون آورد. اين‌کار باعث می‌شود که بی‌عرضگی خود را به دشمنیِ دشمن (که خود عامل آن است) مرتبط سازد. هرگاه مردم از بدبختی خود به حکومت شکايت کنند، رژيم می‌گويد: «آيا می‌خواهيد در برابر دشمن از منافع شما عقب نشينی کنيم؟ دشمن، اساساً «عزت» شما (بخوانيد آزادی، استقلال، حقوق بشر و غيره) را هدف قرار داده است.» لذا، اين چنين است که رژيم می‌گويد: «اگر شما مردم، بدبخت هستيد و در فلاکت زندگی می کنيد (که ناشی از بی‌عرضگی شيوه حکومت‌داری‌شان است) در عوض، «عزت» داريد (بخوانيد: عقب‌‌نشينی نکردن از جنگ‌های خودساخته)».
بر اين اساس، هرگاه مشکلات اقتصادی (ناشی از بی‌تدبيری و فساد)، آسيب‌های اجتماعی را پديد آورد و جامعه سرشار از قتل، تن‌فروشی، تجاوز، دزدی و غارت، خودکشی، طلاق و گريز از کشور شد تا آن‌جا که «گريه رهبر آن رژيم» را نيز درآورد و «شيون رييس‌جمهوری‌اش» را نيز باعث گردید؛ مردم هم‌چنان بايد سپاسگزار حکومت باشند که «عزت» آن‌ها حفظ شده است و به «ذلت» نيفتاده‌اند. آری! «فقر، فلاکت و فشار و شعار: "عزت"»!»
کسی چنین حرفی نزده. حرف به درستی و روشنی این است که استعمارگران و قدرت‌های چپاولگر جهانی مانع رشد قدرت‌های ملی هستند تا منافع خود را گسترش دهند. این "اظهر من الشمس" است. و مگر کسی بیش از حد کور و کر و مجنون باشد، که این تلاش برای چپاول و سوار شدن بر مسیر و منافع را از سوی کشورهای استعمارگر نبیند یا نسبت بدان تجاهل کند، یا اینکه واقعا مثلا خودش یهودی است و دنبال سلطۀ صهیونیستها می گردد... یهودی سکولار مثلا ! حرف این است که اگر این تجاوزگری نبود، قطعا وضعیت معاش ایران و مردمش به مراتب مضاعف بهتر از این بود، اگر آمریکا و یهودی‌ها به دلیل تلاش برای گسترش استعمار خود، و عدم رضایت از ایران به دلیل تلاش برای استقلال و شرافت و کرامتش، دست به جنایتی چون تحریم و جنگ علیه این مردم شریف نمی‌زدند، روشن و آشکار است که وضع این مردم بسیار بهتر بود. و البته این چیزی نیست که من مثل شما تلاش کنم آن را دیکته کنم یا حواس مردم را از آن پرت کنم. مردم بخوبی این را می‌دانند.

بله، در این کشور سوء مدیریت و سوء تدبیر هم وجود دارد. و این هم بر مشکلات اضافه کرده است. اما این به این معنا نیست، که جمهوری اسلامی باید برود! تا گولاخ‌های متوحشی به جای آن بیایند که نژاد اروپائی را از نژاد ایرانی "کمتر شامپانزه" بدانند و ادعای حکومت کنند. و نتیجۀ حکومتشان، حکومت خونخوار و جنایتکار پهلوی پشتیبانی شده توسط آمریکا و یهودیان بشود! خوب این خطری است که وجود داشته ... و خوب الآن هم از قبور و زباله‌دان‌های تاریخ هنوز پالس می‌دهد.

سوء مدیریت و سوء تدبیر، دزدی و فساد اقتصادی تکلیفش معلوم است. استعمارگری قوای متجاوز بیگانه ، و تجاوزگری آن از قبیل تحریم و جنگی که بر این منطقه و این مردم روانه می‌کند هم از همین دست است که باید با آن مبارزه بشود.

نقل قول:
حال پرسش اين است که پس اصلاً اين واژه‌ی من‌درآوردیِ «عزت»، ديگر چه زمانی دچار خدشه می‌شود؟! اين جماعت می‌گويند آن‌جا دچار خدشه می‌شود که مثلاً در ژاپن، سالی يک بار يک نظامی آمريکايی به يکی از دخترهای آن‌ها تجاوز جنسی کند (و مانند ساير تجاوزات جنسی، مجازات نيز گردد) و بر همين اساس، ما در رژيم جمهوری‌اسلامی، برای اين‌که آمريکا در کشور ايران پايگاه نظامی ايجاد نکند و به دختران ما تجاوز جنسی نکند، مجبوريم مشکلات را تا سرحد مرگ تحمل کنيم.
این که در علوم انسانی شما ، "عزّت" واژه‌ای من درآوردی است، سطح فرهنگ عقب ماندۀ گوینده را نشان می‌دهد. عزت ، همان «توان و قدرت» «گاه‌بانی» از « آزادی » است. اگر برای شما این واژه "من درآوردی" است، واپس‌ماندگی تئوریک شما را نشان می‌دهد نه چیزی مهم‌تر!

* سرباز آمریکائی ، به دختر ژاپنی تجاوز کند، و تازه بعد از تظاهرات گستردۀ مردمی آمریکا احساس خطر کند و به حاکمیت ژاپن احترام بگذارد. اگر این اعتراضات گسترده هم نباشد،

* ژاپن با ایران قرارداد توسعۀ نفتی امضا کند، و از آمریکا یک دستورکی بیاید که ژاپن از این کار باید دست بکشد، و ژاپن، غلام‌وارانه چون نان شبش در خطر می‌افتد، اطاعت کند.

* نخست وزیر دموکرات ژاپن ، یک مقاله در نیویورک تایمز بنویسد که : وقت اتحاد با آمریکا تمام شده، و باید به فکر تعامل با قدرت‌های منطقه‌ای مثل چین باشیم، و نخست وزیر منتخب مردم ... دو هفته‌ای‌ برکنار شده و دوباره جریان مورد طبع آمریکا به قدرت بازگردد. ( + مسیر جدید ژاپن - یاکیو هاتویاما )

* آمریکا بر خلاف حقوق و قوانین بین الملل یک به یک کشورها ! حتی کشورک تووالو!وسط دریاهای بدون سکونت را تهدید کند که اگر به دستوراتش عمل نکند، آنها نیز شامل غضب ارباب خواهند شد. و آشکارا مانور می‌دهد که بر خلاف انسانیت، اخلاق، حقوق آزادی دیگران را بخاطر منافع خود سلب می‌کند.

این وحشی‌گری ، آشنا و عادی است ... اما "عزت" من در آوردی! و این فرهنگی است که این رفیق مان می‌خواهد به خورد ملت ایران بدهد. اینجا مفاهیم آزادی، حقوق بشر، حقوق بین الملل، تمدن، مرده‌اند و این فهم الکلی مایل نیست صحنۀ حقیقت را ملاحظه کند.


نقل قول:
جالب است جايی کاربر «شب‌منش»، هذيان‌گويانه می‌گويد: (( عزت و ذلت، توسعه يافته مفهوم «آزادی»! است.)) اين‌جا ديگر بايد شگفت‌آورانه انگشت گزيد. به راستی بايد پرسيد که آيا شما واقعاً حالتان خوب است؟ سرتان به جايی نخورده؟! يعنی واقعاً شما الآن آزاديد؟! رژيم شما آزاد است؟ مردم شما را که کار ندارم زيرا آن‌ها معلوم است «برده» هستند و مردم‌سالاری در کشور شما بدل به مردم‌سَروَری شده است. اما آيا همين رژيم ديکتاتوری شما آزاد است؟! آيا آزاد است که يک برنامه ساده هسته‌ای را دنبال کند؟! يا به خاطر دشمن‌تراشی‌ها و مرگ بر اين و آن گفتن‌های بي‌حاصل، آن کشورها دچار نگرانی شده و به شما واکنش نشان داده‌اند و رژيم شما مجبور شده برای حفظ بقا، برنامه‌های از پيش تعيين شده خود را زمين بگذارد و عقب‌نشينی کند؟
اگر کشور من آزاد نیست ، که یک برنامۀ سادۀ هسته‌ای را به اعتراف یک یهودی صهیونیست، تکرار کند ... خوب این حاصل چپاولگری و ظلم و ستم آمریکا و اسرائیل و اروپا و تلاش برای جلوگیری از ارتقای سایر ملتهاست که نوع فکری‌شان اینجا سرمستانه و خوشحال بابت این ممانعت جشن و سرور گرفته است. و انقلاب اسلامی برای سرکوب کردن این نظریه آمده است و مشغول مبارزه با این گستاخی و توحش یهودیان متوحش اسرائیلی و حامیان اروپائی و آمریکائی آنان است.

بله ... ما هم از این که در این وضعیت جنگلی گرفتاریم ناراحتیم ... و الا اینقدر عصبانی جلوه نمی‌کردیم. امام خمینی هم آمد و به ما مقابل این توحش، توان ایستادگی داد ...

حکومت جمهوری اسلامی هم بر خلاف شعارهای فسیل شدۀ دلاری و صد من یک غازی شما به مراتب بیش از وضعیت الکترال آمریکا مردم سالار است و ادعای عدم وجود آزادی در ایران ادعای منحط و پوسیده‌ای است. یا لااقل می‌توان گفت در کشورهای دیگر چیزی بهتر از منطق قانون و حاکمیت ایران حکم نمی‌کند.


نقل قول:
به‌راستی آيا اين رژيم شما نبود که فتوای مرگ سلمان رشدی را داد و بعدا وزير خارجه‌اش مجبور شد تعهد بدهد که رژيم هرگز به‌دنبال اجرای چنين دستوری نيست؟ آيا جام زهر ۵۹۸ را که خمينی چند روز به‌خاطر آن گريست را کشور «سوييس» نوشيده است؟ آيا کشورهايی چون «سوئد» يا «فنلاند» که عضو ناتو نيز نيستند، «ذليل» هستند اما شما که برای به‌دست‌آوردن کم‌تر از نصف (بلکه يک‌دهم) از پول‌های خودتان، به بازرسی جاسوس‌های آمريکايی و اسراييلی از مراکز نظامی خود تن داده‌ايد، «عزت‌منديد»؟! يک قاعده کلی هست و آن اين‌که اصولاً کشورهایی که می‌گويند دوز «استقلال‌خواهی» آن‌ها بالاست (به گونه‌ای که عملاً بسياری را دشمن می‌دارند) به خاطر واکنش يک‌پارچه آن‌کشورهای تهديدشونده، در نهايت مجبور می‌شوند از همان استقلالی که ديگر کشورها نيز از آن بهره‌مند هستند اين‌چنين ايدئولوژيک‌گريزانه دست بکشند.
نقل قول:
اين‌گونه می‌شود که مسئله ای مانند «مکانيسم ماشه» (که بسيار از منظر حقوقی عجيب هست) و برای اولين بار در تاريخ سازمان «ملل متحد» در مورد کشوری (ايران) اجرا می‌شود، ساير کشورها (از جمله روسيه) را به اعتراض واداشته و گفته‌اند سازمان ملل ديگر حق ندارد چنين شيوه‌ای را در برخورد با کشوری ديگر پياده کند و بايد اين مسئله فقط مخصوص ايران باشد. البته «از حق خود گريزیِ» رژيم ايران موارد بسياری به جز ماجرای برجام را شامل می‌شود از جمله در قرارداد الجزاير که در آن طرف آمريکايی با تغيير «و» به «يا» سر طرف ايرانی را شيره ماليد يا قرار داد رژيم حقوقی دريای خزر با روس‌ها يا توافق‌نامه‌هايی درباره مسکوت گذاشتن بحث درباره جنوب جزيره ابوموسی با امارات و غيره بسيارند که در آن «استقلال»، «حقوق مردم» و «آزادی» زير پا گذاشته شد اما ظاهراً همه اين‌ها، «عزت» رژيم و مردم ايران را هم‌چنان دچار خدشه نکرده است!


این تئوری علاقمندان به اسرائیل و آمریکا و کسانی است که به رابطه با امثال شما علاقمندند ... که رهبری جمهوری اسلامی به علت احترام به مردم سالاری و رائی که به هر ترتیب در پس تبلیغات و وعده‌های پوچ در انتخابات 92 حاصل شد، بدان تن داده. جواب را آنها بدهند... شما را با آنها روبرو می کنم ! ما اصولگراهای ایرانی هرگز تن به چنین چیزی نمی‌دادیم ... چون نتیجه‌اش را می‌دانستیم که خود متوحششان خواهند آمد و به این "تعامل" خواهند خندید.


نقل قول:
درباره کودتای ۳۲ نيز روشن است که تنها عامل آن کودتا، خود حکومت استبدادی و فاقد استقلال وقت ايران بود که حاکم آن روز، از غربی‌های آن‌روز، آرزوي چنين کودتايی را نيز داشت. اگر کشور، فاقد استبداد و دارای استقلال بود، ديگران جرئت تغيير نخست‌وزير را نداشتند. همان‌گونه که اکنون کشور «عراق» به دليل «عدم استقلال»، مجبور می‌شود نخست‌وزيرش (نوری مالکی) را با اشاره ايران عوض نمايد. تفاوتی ندارد، ايران يا آمريکا، روسيه يا انگلستان به فکر منافع بلندمدت خود هستند و ديگران در اولويت دوم‌اند.
بله خوب حرف همین است، اگر این کشور استقلال و عزت داشت دچار تاراج و تجاوز از سوی بیگانه نمی شد، پس باید داشته باشد تا بتواند تکلیفش را خودش معلوم کند. اما این چیزی از گناه استعمارگران غربی کم نکرده ... کرده؟
سطح اطلاعات شما مرا کشته! برکناری نوری مالکی طرح ورشکستۀ آمریکائی و یک دست و پا زدن دیگر از سوی آمریکا در عراق بود که حالا هم این طرح مشغول احتضار است.

دخالت ایران در سایر کشورها در راستای منفعت همان کشورهاست و برای ایران نیز منفعت دارد. ایران کسی را چپاول نکرده و تاراج نکرده است. کشورهای دیگر مثل عراق، لبنان، سوریه نیاز به کمک همنوع داشته اند و ایران کمک کرده است و خوب تشکیل این اتحاد و دوستی راز ماندن و استقلال همۀ کشورهاست. تا چشم استعمارگران فرامنطقه ای در آید


نقل قول:
البته نبايد همه‌چيز را به يک چوب راند برای نمونه کودتايی که اکنون در ترکيه شاهد بوديم را نبايد چنين تحليل کرد زيرا قانون اساسی ترکيه به ارتش، امتيازات فراوانی داده است از جمله حفظ فاکتور «سکولاری» ترکيه حتی با ابزار کودتا! از همين‌رو است که بسيار شاهد کودتاهايی اين‌چنين در اين کشور بوده‌ايم وگرنه بنا بر آمار، سطح آزادی، استقلال و بسياری فاکتورهای حکومت‌داری و حتی انسانی، در ترکيه، بالاتر از ايران است. اين‌که بگوييم ببينيد ايران چقدر در اين منطقه پرآشوب، آرام است همانقدر مضحک است که بگوييم ببينيد در کره‌شمالی هيچ‌کس معترض نيست. اين‌که در ايران، همه‌چيز آرام است «هنر استبدادورزی» رژيم را نشان می‌دهد و معلوم می‌سازد که «سرکوبگری، موفق بوده است.» فارغ از اين‌که ارتش ترکيه به درستی از امتياز «کودتا» استفاده کند يا خير، گرفتن اين امتياز از ارتش، خلاف قانون اساسی آن کشور است و نوعی گسترش سرکوبگری است. آرام بودن شرايط در آن زمان، نشانه خوبیِ اوضاع نيست بلکه نشانه موفق عمل کردن سرکوبگری است. اروپايی‌ها فکر می‌کردند در ترکيه بايد «مهار نيروهای مسلح» به شيوه‌ای که در اروپا جريان دارد، پی‌گيری شود (و از اين‌رو يکی از شروط پذيرش ترکيه را چنين مسئله‌ای دانستند)، ‌حال آن‌که ترکيه بالأخره «نصفه و نيمه» هم که باشد، «خاورميانه‌ای» است و اين را بايد درنظر داشت که داروی اروپا برای بيماری آن‌ها جواب نمی‌دهد.
آخ آخ ... این حرف‌ها چه شنیدن دارد ... تفسیر امنیت ایران به "استبداد داخلی"! از عقده‌های فروخورده‌ای که در پس ناکامی دسیسه‌های متعدد اسرائیلی و آمریکائی حاصل شده...
بله در نظر شما وجود آزادی ، یعنی این که ریگی در جاده بایستد و یک اتوبوس سر ببرد! این همان آزادی است که برای عراق و سوریه هم به ارمغان آوردید



نقل قول:
اما شما درباره آن‌چه «آدم‌خوارهای عرب» ناميدی، توجيهی آوردی که بايد بگويم که وقتی شما هنوز يادنگرفته‌ای که قيدی برای سخنانت بگذاری و يک نژاد را بدون قيد، توصيف نکنی؛ بديهی‌ترين نوع نتيجه‌گيری همان است که گفته شد. البته ديگر نتوانستی آن سخن نژادپرستانه رهبرت را توجيه کنی که نژاد اروپايی را نژاد وحشی دانسته بود و البته پيش از آن، خود نيز بر آن صحه گذاشته بودی!


خیر، بنده درست نوشتم! شما فارسی یادتان رفته

البته قائد من درست گفته، وحشی‌گری اروپائی های بربر در تقسیم ارث جنگ بر سر عراق هم
واضح بود. البته رهبر به کت و شلواری بودن اروپائی ها هم اشاره کرده است.
قوم جاهلیت عرب قبل از اسلام هم کلی قوانین و کلاس و آداب و رسوم داشته و اتفاقا شعر خوب می گفته است. و ید طولائی در ادبیات نیز داشته است. اما این دلیل نمی‌شود وقتی دختر زنده به گور می کنند به آنها "وحشی" نگوئیم. اروپائی‌ها هم وقتی حمله‌ای تجاوزکارانه به عراق می‌کنند که بعد خودشان هم اعتراف می‌کنند همه بر پایۀ دروغ بود، و یک میلیون بیوه و صدها هزار کشته و هزاران میلیارد خسارت به جای می‌گذارند خوب در تاریخ لقب وحشی خواهند گرفت، هر چند اکنون ذهن شما را اشغال کرده و خدائی کنند.


نقل قول:
راستش را بگويم، اين مسئله، من را ياد داستان حزب «اسراييل خانه ما» انداخت که بلاهت‌گونه به مخاطبت گفتی: «اسراييل خانه شماست؟!» و وقتی او توضيح داد که اين نام حزبی در اسراييل است، توجيه‌مآبانه به او گفتی چرا ننوشتی: «اسرائيل بيتنا» و او نيز پاسخ داد: «زيرا زبان اسراييلی‌ها عربی نيست بلکه «عبری» است!» واقعا من نمی‌دانم کيفيت زندگی‌ات چگونه بوده که اين‌چنين عقل نارسايی از آن برايت به عاريت رسيده که توان فهم ابتدايی‌ترين مسايل را نيز نداری! و موضوعات را جا‌به‌جا گفته و در موارد جزيی، کلی‌گويی و در موارد کلی، به جزيی گويی روی می‌آوری! انسان بالأخره از طرف مقابل‌اش انتظار حداقلی از منطق، درک و شناخت را بايد داشته باشد که چنين انتظاری از تو، آرزویی دور و دراز می‌نمايد.
این هم از هنرنمائی های فارسی شما بود که "اسم" را ترجمه کردی و جمله‌ای بی سر و ته و نامفهوم ارائه دادی که خواندنش مثل همین نوشته‌ها سخت بود. حالا چرا اینقدر بچه گانه عقده گشائی می کنید ؟ از علم سرشار و ورزیدگی و افتادگی شماست؟

نقل قول:
البته الآن احساس می‌کنم که بعيد می‌دانم حوصله‌اش را داشته باشم که پاسخ خزعبلات ديگرت را بدهم فقط به اين بسنده می‌کنم که اين ديگر چه بود پراندی که گزارش نشريه علمی «نيچر» (مبنی بر عقب مانده‌تر بودن نژاد آفريقايی و نزديک‌تر بودن‌ آن‌ها به «بونوبو» و «شامپانزه») را مهمل خوانده‌ای؟! آيا مهملات و خزعبلات عمامه‌به‌سرها و چماق‌به‌دست‌های شماها و افسانه‌سرايی‌های کمدی «آدم و حوا»، مصداق نورِ هدايت است اما دست‌آوردهای علمی، بی‌پايه‌اند؟! البته اعتراف می‌کنم حوصله تفهيم مطلب به تو را ندارم و مطالب بعدی‌ای که می‌نگاری را بعيد می‌دانم اندک انگيزه‌ای نيز برای خواندنش داشته باشم.

نزدیک‌تر بودن آفریقائی‌ها به شامپانزه که از قیافه‌هایشان پیداست و چندان هم نیازی به گزارش نیچر و ژست علمی پوچ هم ندارد ، می‌شود با چشم هم دید. اما این دلیل بر کاهش شخصیت و ارزش انسانی آنها که یک واپس‌ماندۀ ذهنی بیاید حتی این گزارش را به جامعه‌شناسی تعمیم داده و این قید را به همۀ غیر اروپائیان بسط دهد، از آن معجزات دیگر شماست که من باز هم فقط می توانم آن را ناقص العقلی مؤثر از الکل بدانم. خدا به دادتان برسد! من واقعا قصد توهین ندارم اما این عین ناچیزی و پوچی است که عاقبتش تنها جنایت است. این همان چیزی است که هیتلر به نوعی دیگر از آن معتقد بود. هر چند توان داشت دنیائی را جابجا کند یا در روزش نزد بسیاری عاقل به نظر می‌رسید.

__________________

آخرين ويرايش صبح ، Monday 18 July 2016 در 10:34AM.
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 July 2016   #15
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 33,857
روزنوشته ها: 10
ج: سندرز: 47 میلیون آمریکایی در فقر هستند/ وال استریت و میلیاردرها قادر به خرید انتخابات هستند

نقل قول:
در اصل توسط Empiricism نوشته شده است نمايش نوشته
پيرو اين‌که اگر درباره کره مريخ هم سخن گفته شود، پای «هم‌جنس‌گرايی» به ميان می‌آيد، يک روشن‌گويی در اين‌باره ارايه می‌گردد.
دو نگرش درباره چرايیِ «هم‌جنس‌گرایی» است؛ يکی «بيماری»، و ديگری «ژنتيکی» دانستن آن است. می‌دانيم اگر انسانی به «پاد ارزش‌ها» روی آورد، خواه چرايیِ رفتار او «بيماری» باشد يا «ژن»، «بايد» به هر روش شدنی، وی را از رفتار ياد شده بازداشت. اکنون پرسش اين‌جاست: آيا «هم‌جنس‌گرايی» رفتاری «پاد ارزشی» است؟
«تجاوز جنسی» (=تازش ژادين)، در ساختار ارزش‌گذاری، «بد» است زيرا «آزادی» را زيرپا می‌گذارد. شما آزاد هستيد که «هم‌آغوشی» نداشته باشيد، اما اگر انسانی (حتی همسرتان)، شما را وادار کرد، آزادی شما را سلب کرده است؛ بنابراين چنين رفتاری پادارزشی است. بر همين اساس، هم‌جنس‌گرايی، رفتاری پادارزشی نيست زيرا دو سوی پيوند، خواستار آن هستند. «من» و «بسياری خوانندگان نوشته‌ی کنونی» گمان می‌رود که از شنيدن «هم‌جنس‌گرايی»، «گزگزمان» هم بشود زيرا چنين «ژنی» در ما نيست.
بنابراين، چه پديدآورنده‌ی يک رفتار، «بيماری» باشد يا «ژن»، تا آن‌جا که آغازی بر رفتاری «پاد ارزشی» نگردد، «نبايد» با آن به مبارزه برخواست بلکه اگر چنين خواسته‌هايی افزون شد، (همانند آن‌چه در ايالات متحده می‌بينيم) «بايد» برای آن «قانون» نيز نگاشت تا هرج‌ومرج را پی‌آور نباشد. قانونی نگاشته شود تا درباره «جدايی» و بسياری روی‌دادهای برآمده از «زندگی مشترک هم‌جنس‌گرايان»، از حقوق دو سوی پيوند در دادگاه‌ها پشتيبانی شود و حق کسی در زندگی مشترک هم‌جنس‌گونه‌اش، پایمال نگردد.
در اين ميان، پرسشی ديگر پيش می‌آيد و آن اين‌که، اگر بخش «بسياری» از مردم کشور ياد شده (نه بخش اندکی که اکنون هم هست)، به سوی «ازدواج با حيوانات» و ديگر گونه‌های زيستی گرايش يافتند، آيا بايد برای «ازدواج با حيوانات» نيز «قانون» نگاشت و آن را «قانونی» کرد؟
از نگاه من، ازدواج با «دگر گونه‌های زيستی»، «می‌تواند» در ساختاز ارزش‌گذاری، «بد» قلم‌داد شود مگر آن‌که روشن شود آن «دگرگونه‌ی زيستی» خواستار چنين رفتاری است. در چنين نمونه‌ای نيز قانون نگاشتن و از «داد» آن حيوان سخن راندن، بيهوده است؛ زيرا رتبه دگرگونه‌های زيستی هم‌سان انسان نيست که در دو سوی «دعوای حقوقی» يک‌سان گرفته شوند؛ بنابراين نگارش قانون درباره‌ی اين زبان‌بستگان ناتوان در دفاع از خويش، بيهوده است. البته قانون در حالت عادی درباره حيوانات به «نکشتن»، «شکنجه نکردن» و «خوارک دادن» پای‌فشاری می‌نمايد.
ــــــــ
پی‌نوشت:
«ريزه‌ميزه» دانستن کشورهای شمال اروپا (که نرخ آسيب‌های اجتماعی آن از بهترين «شهرهای» ايالات متحده نيز برتر است) و با نگاه کوته بينانه به آن نگريستن و پيوند دادن پيش‌رفت آن‌ها (با واحد پول متفاوت) به مسايل اقتصادی آمریکا، ارزش پاسخ‌گويی ندارد. به هر روی، برای اين جماعت، هيولای نظامی آمريکا خيلی خوب است و گسترش «ناتو» هم بهتر. من پيش‌تر، اين طور فکر می‌کردم که کشورهايی چون «سوئد» کار خوبی می‌کنند که عضو «ناتو» نمی‌شوند، اما در سال‌های اخير، بارها به اين نتيجه رسيده‌ام که اگر چنين هيولايی نمی‌بود، اين جانداران همه اروپا را تاکنون خورده بودند.
دیدگاه غربی در خصوص همجنس‌گرائی هم حاصل معلولیت علوم انسانی و کج گذاشتن خشت اول است. جائی که فرد بر جامعه مقدم دانسته می‌شود. و کاربرد جامعه در منافع و امیال فرد خلاصه می‌شود. همجنس‌گرایی بیماری باشد یا ذات ژنتیکی، به هر صورت آثار مخرب اجتماعی دارد.

بر خلاف نوشتار فوق، هم‌جنس‌گرائی، الزاما و فقط یک خصلت ژنتیکی نیست بلکه روشن است تمایلات انسان‌های عادی هم در اوج هوس‌پروری قابل تغییر است. و جریان‌سازی از همجنس‌بازی عامل دعوت خیل کثیری از کسانی شده است که در حالت عادی تمایلی بدان ندارند. اینجا نقطۀ شیره‌مالی غرب بر سر خودش و مردمش است، موارد بسیار نادر ژنتیک تعمیم داده‌می‌شود به جوامع گسترده‌ای که دائم در صدد تشویق و دعوت افراد عادی به فعال کردن تمایلات همجنس‌گرایانۀ ژنتیک هستند... و خود را گسترش می‌دهند و عضوگیری می‌کنند.

خوب تا اینجا، باز هم همه چیز منطبق بر علوم انسانی غربی است. دلشان می‌خواهد که تمایلات خود را اینطور نشان بدهند اما مسالۀ تمدن شرق با این قضیه از همان حرمت جامعه شروع می‌شود. حرمتی که در دیدگاه غربی قربانی فردگرائی و لذت فردی می‌شود. گسترش همجنسگرائی در تضاد آشکار با تولید نسل و خانوادۀ فرهیختۀ سنتی شامل (پدر، مادر، فرزندان) است. غرب این پیام را می‌گیرد، و بخوبی درک می‌کند که خانوادۀ اصیل سنتی را با این نگاه منحط از بین خواهد برد. و بخاطر همین تلاش می‌کند خانوادۀ از هم پاشیده را بازسازی کند، و به جای چیزی که از بین برده ، جایگزین معرفی کند. مثلا در محصولات فرهنگی غربی، زندگی یک یا مرد یا زن ... یا دو مرد .... و یا دو مرد با یک سگ، یک "خانواده" معرفی می‌شود. یا تلاش می‌شود آرمان شبیه سازی انسان، و خریدن و گرفتن بچه! از بیرون از کانون ژنتیک خانواده، یک راه حل تلقی شود. در همین راستا در خصوص بچه‌های پس افتادۀ بی‌صاحبی که از کلاب‌ها حاصل می‌شوند کلی راه حل فرهنگی در کارتون‌ها وجود دارد، تشکیل تیم‌های خانوادگی متشکل از شیر، راسو و فیل! (معرف مبادی مختلف خانوادگی) برای تنها نماندن و خوش بودن! ( اشاره است به کارتون عصر یخبندان).... این است حاصل ایستادن انسان بر قامت خودش! با نادانی طلق و تمام و در حالی که کودکانه، فکر می کند به علوم هستی اشراف دارد.

این شغلم شوربایی است که خانوادۀ سنتی چون متهم به "سنتی" بودن است، بهمراه مزایای روشن آن، به جرم "رنسانس" و عاقبت‌های هوس‌پرور و فردمحور و دین‌ستیز آن باید کنار گذارده شود، و این جامعۀ متوحش نابسامان بعنوان تمدن جدید تقدیم بشریت شود .... خانوادۀ سنتی و احساسات مربوط به آن طبق علوم طبیعی و انسانی غربی، قابل بازسازی هستند. یعنی محبّت مادر حضرتعالی، به جنابعالی ... مثل محبت و دغدغۀ دو پدر همجنس‌باز به فرزند مثلا شبیه سازی شده یا پرورشگاهی است! یا اگر هم "کمی" کیفیت کمتری داشته باشد، اشکالی ندارد ... چون اصالت بر لذت و فردگرائی است و جامعۀ بشری و تمدن بشری در این میان، حرمت، و معنائی ندارد.

در عقل تاریخ نگر ... در روز امیدوارانه‌ای که بشر به بلوغ و تکامل برسد ... این نه تنها "توحش" بلکه، "نسل‌کشی" تلقی می‌شود. نسلی از نفوس بشر بخاطر این دیدگاه منحط با زجر زندگی خواهند کرد یا به فنا و زوال سپرده می‌شوند. در ادبیات دینی گوئی که این "شیطان" است که پدرکشتگی‌ای با بشریت دارد و از طریق افرادی که با نخوت و ژست پوچ علمی احساس می‌کنند مشغول عمل به دستورات عقلند، با الفاظ فریبندۀ حقوق بشر و لذت و غیره مشغول از بین بردن انسان هستند. و شاید علت حرمت هم‌جنس بازی در ادیان ابراهیمی نیز، همین باشد.
__________________

آخرين ويرايش صبح ، Wednesday 20 July 2016 در 04:12PM.
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
آمریکا, آن آزادی که آمریکا می گفت, سندرز


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو
ارزيابي اين گفتگو
ارزيابي اين گفتگو:

قوانين ارسال نوشته
شما می توانید سرنگار جدید ارسال کنید.
شما می توانید پاسخ ارسال کنید.
شما می توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:49AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts