|
|
|
#1 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: بیت الاحزان
پاسخها: 177
|
سید مهدی شجاعی
یا ارحم الراحمین
ایا با سید مهدی شجاعی و اثاراش اشنایی دارن .؟ ![]() نویسنده داستان*های كوتاه و بلند با نگاه به مذهب، فرهنگ و سیاست و گاه طنزآلود و تلخ. او برای كودكان و نوجوانان هم نوشته است. مدیر انتشارات نیستان است. بعضی*ها چند سال پیش او را از روزنامه*نگاری پشیمان كردند. نثرهای زیبایش مشهورند. نویسنده چیره دست و توانانمند و متعهد همچون کتابی ((کشتی پهلو گرفته .آفتاب در حجاب . سانتاماریا......پدر، عشق و پسر...امروز بشریت ..رزیتا خاتون .) اگه از کتابهای دیگه سید مهدی شجاعی میدونید خوشحال میشم قید بفرمایید یه قسمی از کتاب افتاب در حجاب (شرح حال حضرت زینب (س) هست و عاشورا رو براتون می نویسم: ![]() صبور باید بود ....... اما اکنون فقط این آغوش امام است که جان می دهد برای گریستن، و خواهر آن قدر گریه می کند که از هوش می رود و برادر را نگران هستی خویش می کند.امام به صورتش آب می پاشد و پیشانی اش را بوسه گاه لب های خویش می کند و خواهر با گوش جان می شنود که:آرام باش خواهرم!!... صبوری کن تمام دلم!! ![]() مرگ، سرنوشتِ محتوم اهل زمین است. حتی آسمانیان هم می میرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا نیست کسی زنده بماند. اوست که می آفریند، می میراند و دوباره زنده می کند، حیات می بخشد و بر می انگیزد. جد من برتر بود، زندگی را بدرود گفت. پدرم که از من بهتر بود، با دنیا وداع کرد. مادرم و برادرم که از من بهتر بودند، رخت خویش از این ورطه بیرون کشیدند. صبور باید بود، شکیبایی باید ورزید، حلم باید داشت... راضی باش به رضای خدا امام اگر بگذارد، حرف های خواهر با او تمامی ندارد. سر خواهر را بر سینه می فشارد و داروی تلخ صبر را جرعه جرعه در کامش می ریزد:خواهرم! روشنی چشمم! گرمی دلم! مبادا بی تابی کنی! مبادا روی بخراشی! مبادا گریبان چاک کنی! استوار صبر از استقامت توست؛ حلم در کلاس تو درس می خواند؛ بردباری در محضر تو تلمّذ می کند؛ شکیبایی در دست های تو پرورش می یابد؛ تسلیم و رضا دو کودکند که از دامان تو زاده می شوند و جهان پس از تو را سرمشق تعبّد می دهند؛ راضی باش به رضای خدا که بی رضای تو این کار، ممکن نمی شود. نماز شب راستی نکند که فردا در گیرودار معرکه، همین سپاه اندک نیز برادرت را تنها بگذارند؟ نکند خیانتی که پشت پدر را شکست، دل فرزند را هم بشکند؟ مگر همین چند صباح پیش نبود که معاویه فرماندهان و نزدیکان سپاه برادرت مجتبی را یکی یکی خرید و او را تنها و بی یاور ناچار به عقب نشینی و سکوت کرد؟ این را باید به حسین بگویی. خوب است در میانه ی نمازها سری به حسین بزنی، هم دیداری تازه کنی و هم این نکته را به خاطر نازنینش بیاوری. اما نه! انگار این بوی حسین است، این صدای گام های حسین است که به خیمه ی تو نزدیک می شود و این دست اوست که یال خیمه را کنار می زند و تبسم شیرینش از پس پرده طلوع می کند. همیشه همین طور بوده است. هر بار دلت هوای او کرده، او در ظهور پیش قدم شده و حیرت را هم بر اشتیاق و تمنا و شیدایی ات افزوده. تمام قد پیش پای او بر می خیزی و او را بر سجاده ات می نشانی. می خواهی تمام تار و پود سجاده از بوی حضور او آکنده شود.می گوید: و تو بر دلت می گذرد: چه جای فراموشی بردار؟ مگر جز تو قبله ی دیگری هم هست؟ مگر زیستن بی یاد تو معنا دارد؟ مگر زندگی بی حضور خاطره ات ممکن است؟ نماز، نماز، نماز... چه شبی است امشب زینب (س) ! عرش تا بدین پایه فرود آمده است یا زمین زیر پای تو تا جایگاه اوج گرفته است؟ حسین ، این خطه را با خود تا عرش بالا برده است یا عرش به زیر پیکر حسین بال گسترده است؟اَلرَحمن عَلیَ الَعَرش استَوی. این جا کربلاست یا عرش خداست؟! اگر چه خسته و شکسته ای زینب! اما نمازت را ایستاده بخوان! پیش روی خدا منشین! امان از دل زینب (س)
__________________
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگردارتر از صد مردیم هر زمان بوی خمینی (ره) به سر افتاد ما را دور سید علی خامنه ای میگردیم |
|
|
|
| كاربران ذيل از حرمان بابت اين نوشته مفيد تشكر كردهاند : |
|
|
#2 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: بیت الاحزان
پاسخها: 177
|
ج: سید مهدی شجاعی
یا ارحم الراحمین
اینم یه قستمهایی از افتاب در حجاب عاشورا نقطه ی عطف این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا نقطه ی عطف قرار گرفته، شاید به این دلیل باشد که عاشورا نمایشی عظیم بوده است از تمامی اصول و فروع اسلام. و کسی که بتواند این همه را در یک روز و نه در کلام و سخنرانی که در قالب هنرمندانه ترین و ظریف ترین حرکات و اعمال بنمایاند تنها حسین است. سلام الله علیهامام علیه السلام حتی اگر در عاشورا سخنی از توحید نگفته باشد و اگر پرنده ی «الهی رضاً برضائک صبراً علی قضائک، لا معبود سواک» از بام حنجره درد آلوده اش به سوی ملکوت اعلا پر نکشیده باشد؛ حضورش در عاشورا توحید محض است. حنجره اش، دهان و خونش تسبیح می شوند، پاسخ می گردند، لبیک می گویند، به آسمان می پاشند و بر زمین جاری می شوند. حسین بارها و بارها با کردار و گفتار خویش اعلام می کند که برای تدام اصل نبوت است که به میدان فتوت آمده است «خرجت لطلب الإصلاح فی امه جدّی». برای استمرار حکومت رسول است که پا نهادن به دشت آتش را عاشقانه قبول کرده است.سروش عشق از نای آلوده ی او سرود: «لیرغب المومن فی لقاء ربه محقاً» سر می دهد و سر بریده اش حتی در زیر ضربات چوب های خیزران برای دشمن تداعی معاد می کند. امام علیه السلام مفسر و مبین عدل خداوند است. درد جانگداز حسین «إن الحقّ لا یعمل به» است و غم جگر سوز او «إن الباطل لا یتناهی عنه».زمان و حرکت حسین به کربلا زمانی است که مردم به طواف بیت الله مشغولند و اگر پیشاپیش مردم هم چنان برگرد کعبه می گشت امامت را مطرح نکرده بود.او زمانی مردم را به میدان کارزار می خواند که خیل مردمان به طواف کعبه مشغولند و او زمانی فریاد «هل من ناصر ینصرنی » سر می دهد که هنوز عده ای در حرم خداونداند و این بدان معناست که:غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلاماین چه خبر حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار، دل ها را می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟ این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره ی جانگداز تو بر قلب ها می نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می کشاند؟ آدم که برای پذیرش توبه ی خویش، خدا را به اسمای حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید یا قدم الاحسان بحق الحسین بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد، از جبرئیل پرسید که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند؟ آن گاه جبرئیل علیه السلام مصیبت عاشورای تو را بیان کرد. آدم سیر گریست و تازه به راز « إنی اعلم ما لا تعلمون» خداوند پی برد. مصیبت بی همتا دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟ چگونه می شود که تو بر فراز قله ی حقیقت بایستی و فریاد بزنی: «هل من ناصر ینصرنی» آیا کسی هست مرا یاری کند؟ و ما در حسرت این چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟ ![]() تو در پاسخ زینب(س) که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت: «أعزمت للموت» گفته باشی: « چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است؟» و ما آتش نگیریم از این کلام؟ ![]() تو به قمر بنی هاشم گفته باشی: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی» اکنون پشتم شکست و راه چاره ام اندک شد و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرارا از هم ندرد؟ ![]() چگونه ممکن است تو به سکینه(س) گفته باشی:«لا تحرقی قلبی» تک حروف این کلام خاکستر نشود؟ ![]() سجاد تو این معنای آیه ی فاستقم این آمیزه ی جهانسوز زنجیر و استقامت و صبر، بر دروازه ی شام گفته باشد:« یا لیت أمی لم تلدنی» کاش مادرم مرا نزاییده بود و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم؟![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اما در آن همه مصیبت بی همتا که بر تو و زینب (س) گذشته است. یک التیام هست و آن التیام برای رهروان اکنون توست، آن این که هر کسی که عزیز با یا عزیزان را از دست می دهد، به اوج مصایب عاشورای تو به زینب(س) و بازماندگان عاشورای تو و می نگرد و می رسد به این واقعیت که « لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» التیام می یابد.![]() یا صاحب الزمان (عج) العجل
__________________
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگردارتر از صد مردیم هر زمان بوی خمینی (ره) به سر افتاد ما را دور سید علی خامنه ای میگردیم |
|
|
|
|
|
#3 |
|
RECLUSE
تاريخ ثبت نام: May 2007
سن: 25
پاسخها: 85
|
ج: سید مهدی شجاعی
مجموعه داستان غير قابل چاپ
كتابي فوق العاده از سيد مهدي شجاعي است |
|
|
|
|
|
#4 |
|
RECLUSE
تاريخ ثبت نام: May 2007
سن: 25
پاسخها: 85
|
ج: سید مهدی شجاعی
خواندن اين كتاب زيبا را كه با تيراژ بالا و چندين تجديد چاپ ركورد دار نمايشگاه كتاب بوده
به همه توصيه ميكنم |
|
|
|
|
|
#5 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2007
پاسخها: 26
|
ج: سید مهدی شجاعی
از دوست عزیزم حرمان کمال تشکر را دارم.نمیدونم میدونید یا نه که ایشان هم اکنون جزئ ادیبان پهلو گرفته جامعه فرهنگی؟ما میباشند.با عدم اجازه انتشار مجله واقعا توپ نیستان وشکایت از ایشان...
نمیدونم چی بگم.فقط حیف.یا علی مدد. |
|
|
|
|
|
#6 |
|
عضو ثابت
تاريخ ثبت نام: May 2007
مكان: بیت الاحزان
پاسخها: 177
|
ج: سید مهدی شجاعی
بسم الله الرحمن الرحیم
متشکرم از شما بله ایشون ناشر مجله نیستان می باشند و متاسفانه متوقف شد .... در سایت لوح مصاحبه ای از ایشون قرار داده شد من قسمت دومش رو می نویسم :که گفته بودند فقط کمی شسکته ام ¤ در حال حاضر بهترین داستان نویس كشور را چه كسی می دانید؟ - شاید تعجب كنید، ولی انتخاب من از نسل دوم یا شاید هم نسل سوم انقلاب است. تواناترین داستان نویس از میان آنهایی كه من می شناسم آقای «رضا امیرخانی» است. ایشان یكی از شاهكارهای ادبی ماست. واقعا چقدر خوب است وقتی كه یك كار هنری خوب در می آید همه از آن تجلیل كنند. با كمال تاسف در كشور ما عمدتاً با كارهای خوب با حسادت برخورد می شود. مجموعه ای كه ما از این برادر، درگزیده ادبیات داستانی زدیم، كار با ارزشی بود. معتقدم ایشان با این سن كمی كه دارد در آینده به یكی از چهره های برجسته در عرصه ادبیات بدل خواهد شد؛ چه در داستان كوتاه و چه در داستان بلند. آخرین كار ایشان، «من او» را كه خوانده اید؟ خیلی شاخص است یا «ازبه» كه در نیستان چاپ شد، قالب داستانی قشنگی داشت. ¤ ولی برخی ها می گویند «ارمیا»- اولین اثر رضا امیرخانی- جاذبه دیگری داشت. - بله. داستان بلند «ارمیا» پر بود ازجذابیت های خواندنی. البته یك اثر ممكن است به مذاق عده ای خوش بیاید و یك اثر به مذاق عده ای دیگر. به اسم این كه «ارمیا» یك چیز دیگر بود نمی توان برجستگی های «ازبه» و «من او» را نادیده گرفت. حالا نحوه آشنایی من با ایشان هم از آن نكات جالب است. یك روز رضا تعدادی داستان را آورد نیستان و گفت این داستان ها را خودم نوشته ام كه كپی اش در دست ناشران است و چون من اسم و رسمی ندارم چند سال است كه نوشته های مرا گرفته اند و چاپ نمی كنند و همین طور دارد خاك می خورد. اگر ممكن است شما اینها را بخوانید و نظرتان را بگوئید. من در عرض یكی دو هفته داستان ها را خواندم و حقیقتاً شگفت زده شدم. یكی از یكی بهتر و زیباتر بود. به او گفتم اگر اجازه بدهی ما اینها را در نیستان چاپ كنیم تا بعد ببینیم چه می شود. چند تایی از داستان ها چاپ شد و تحسین بسیاری از مخاطبین را برانگیخت. ¤ نظرتان را درباره چند تا اسم می خواهیم. - بفرمایید. ¤ شهید آوینی؟ - من هنوز نتوانسته ام حس خودم را راجع به او تبیین نمایم. بین من و مرتضی یك رابطه عاطفی و برادرانه حاكم بود كه جای خود دارد. در عرصه فرهنگی تا به امروز كسی نتوانسته خلاء حضور او را پر كند. در مورد شهید آوینی همین را بگویم كه آثارش نشان می دهد چه كسانی می توانند دوست، و چه كسانی می توانند دشمن او باشند. ¤ گابریل گارسیا ماركز؟ - برجسته ترین نویسنده خارجی از دیدگاه من ماركز است. این را از آن لحاظ می گویم كه ماركز پنجره ای را در وادی ادبیات گشود كه با ادبیات عرفانی ما قرابت داشت. آنچه كه از آثار او به عنوان «رئالیسم جادویی» یاد می كنند برایم خیلی خیلی دوست داشتنی است. او در باز كردن فضاهای آرمانی در ادبیات بی رقیب است. متاسفانه ماركز بعد از «صدسال تنهایی» دیگر چشمه های جدیدی در كارش پدید نیامد و سیر حركتش در یك خط افقی متوقف ماند. نویسندگان ما می توانند گام های بعدی ماركز را كه خودش نرفت طی كنند. ¤ جبران خلیل جبران؟ - در آثار نویسنده هایی مثل «جبران» یا «پائولوكوئیلو» می توان رگه های خفیفی از ادبیات عرفانی خود ما را جست و جو كرد. ¤ ظاهراً یكی از این دو نویسنده در جایی گفته بود من نمی از دریای سعدی هستم! - قطعا همین طور است. اینها با تمام اوجی كه دارند گویی یك قاشق چای خوری از دریای عرفان ما را گرفته اند، آن را در یك بشكه بزرگ كه عرفان خودشان باشد حل كرده اند و بعد جهانیان را از طعم خوش غذای شان به، به به و چه چه انداخته اند!! شما نگاهی به داستان حضرت یوسف در منطق الطیر عطار بیندازید. مثنوی معنوی را بخوانید، حكایت های سعدی را بخوانید، غزل های حافظ را بخوانید، شاهنامه فردوسی را بخوانید، و بعد تاسف می خورید كه چرا همیشه در مملكت ما مرغ همسایه غاز بوده است! نمی خواهم توان خلیل جبران یاكوئیلو را نادیده بگیرم، بلكه می خواهم بگویم؛ «اقیانوس را نباید به قطره فروخت».¤ جلال آل احمد؟ - عمده ترین خصوصیت جلال، آزادگی اش بود. حرف زور نمی پذیرفت. قلم او متكی به ادبیات كهن ما بود و ریشه داشت. شما نوشته جلال را راحت می توانی بفهمی مال كیست، ولو اسم جلال هم پایش نباشد. او برای خود صاحب سبك بود. سبكی با جملات كوتاه، بریده بریده و پر از ویرگول. به هر حال قلم جلال را نباید فراموش كرد. او سفرنامه ناصرخسرو می خواند، آن را از صافی ذوق و استعداد خودش عبور می داد و آن گاه یك اثر مثل خسی در میقات را خلق می كرد. خوشبختانه سیر تحولات فكری جلال نیز رو به روشنایی داشت و سرانجام پس از یك عمر جست و جو به حقیقت رسید، البته این وصول به حق خیلی برای شخصیت روشنفكری جلال گران تمام شد. بریدن جلال از جامعه پرادعای روشنفكری كمر آنها را شكست و آنها به جای نقد عملكرد خود، جلال را به باد تهمت گرفتند. ¤ احمد محمود؟ - اولین رمانی كه از او خواندم «همسایه ها» بود. برای او احترام قائلم و حتی معتقدم تاثیرش بر ادبیات معاصر غیرقابل انكار بوده است اما آثارش شخصاً برای من جذابیت چندانی نداشت و نتوانستم تا آخر با آنها ارتباط برقرار كنم. ¤ سیدمهدی شجاعی؟! - این قضاوت را باید دیگران انجام بدهند. من افتخار می كنم كه خودم را هنوز در حال آموختن می بینم و صراحتاً معتقدم خیلی از آرزوهایم در عرصه ادبیات هنوز محقق نشده است. بسیاری چیزها در سینه ام هست كه دوست دارم روزی روی سپیدی كاغذها بیاید. من گنگ خواب دیده و قومی تمام كر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش ¤ بهترین اثرتان؟ - كشتی پهلو گرفته. ¤ و اما «رضوانه». در حوالی سالگرد درگذشت دختر دلبندتان قرار داریم و مایلیم در این ایام كه مقارن با ایام فاطمیه هم هست از «رضوانه» بگویید. - خداوند اگر عنایتی نسبت به بنده اش داشته باشد دقیقاً دست می گذارد روی محبوب ترین فرد نزد او. این البته برای امتحان است. ( لحظاتی سكوت می كند)خب رابطه من با رضوانه یك رابطه عاشق و معشوقی بود نه یك رابطه پدر و فرزندی. خداوند هم انصافاً خیلی خوب به هدف زد! ¤ یعنی هیچ گله ای ندارید؟ - ابداً. رضوانه را به جایی بردند كه صدها بار بهتر از من نگهداری و پذیرایی می كنند. من هزاران هزار لطف در این مصیبت دیدم كه در برخی از یادداشت های خصوصی ام به آن اشاره كرده ام. شما اگر آنها را بخوانید متوجه خواهید شد كه چه الطافی از ناحیه این مصیبت نصیب ما شد. من اصولا نسبت به دخترها حساسیت خاصی دارم. در مجموعه «نامه ای به دخترم» اشارتی به این معناست. طبعا این حساسیت در مورد رضوانه خیلی بیشتر بود. گاهی فكر می كنم كه اگر من می رفتم و رضوانه می ماند خیلی بدتر بود تا اینكه مثل الان رضوانه پر كشیده و من مانده ام. دوری او را من راحت تر تحمل می كنم تا مثلا او می خواست دوری مرا تحمل كند. در ثانی حدیثی از معصوم است كه «ان اولاد شیعتنالتربیهم فاطمه(س)»، بچه های شیعیان ما تربیت شان بر عهده حضرت فاطمه(س) است. واقعاًمن رضوانه را هر چقدر هم كه می خواستم خوب تربیت كنم قابل قیاس با تربیت فعلی اش در دامن خانم فاطمه زهرا(س) نبود، كدام لطف از این بالاتر. رضوانه اگر رفت، به همان جایگاهی رفت كه من باید كلی زحمت می كشیدم و بر فرض موفقیت، او را یك دختر بهشتی تربیت می كردم. حالا رضوانه به نوعی میان برزد و زودتر به مقصد رسید از اینها گذشته ما باید داغ های خودمان را با مصیبت های وارده بر اهل بیت علیهم السلام مقایسه كنیم تا ببینیم ما چه كشیده ایم و ایشان چه كشیده اند. خود همین، آدم را التیام می دهد. مضاف بر این مطالب هر وقت كسی از دوستان مشرف به حرم امام رضا می شدند می گفتند ما رضوانه را آنجا می دیدیم! خود من هم یكی دوباری كه رفتم به شكل عجیبی حضور او را احساس می كردم. آیا اینها جای شكر ندارد؟¤ نقش پیام حضرت آقا در تسلای شما چقدر بود؟ - به طور طبیعی وقتی یك داغی به انسان وارد می شود، آدمی دنبال شانه ای می گردد كه سر خود را روی آن بگذارد و زار زار بگرید. كسانی كه به دیدار انسان داغدیده می روند نقش آن شانه را ایفا می كنند ولی انصافاً هیچ شانه ای برای ما گرم تر از پیام آقا نبود. در یك كلام پیام آقا مانند آب گوارایی بود در یك كویر عطشناك. ¤ خسته نباشید و ممنون از شما. - خیلی لطف فرمودی
__________________
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگردارتر از صد مردیم هر زمان بوی خمینی (ره) به سر افتاد ما را دور سید علی خامنه ای میگردیم |
|
|
|
![]() |
| Bookmarks |
| كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان) | |
| ابزار گفتگو | |
|
|
گفتگوهاي مشابه
|
||||
| گفتگو | آغازگر گفتگو | تالار | پاسخها | عنوان آخرين گفتگو |
| اخبار درگیریهای اخیر حزب الله با رژیم غاصب و نژاد پرست اسرائیل. | ديوونه | اخبار و سياست | 913 | Saturday 12 September 2009 11:27PM |
| اهل سنت | ahlesonnat | دين و دنيا | 135 | Tuesday 13 January 2009 07:59PM |
| بحثي درباره امام زمان ! | موحد | دين و دنيا | 171 | Sunday 27 July 2008 08:48PM |
| چند خطی هم از سید جواد | جوجو | دين و دنيا | 42 | Thursday 1 February 2007 10:18AM |
| آن سید هاشمی , سید حسن نصر الله کیست ؟ | حزب الله | اخبار و سياست | 1 | Monday 17 July 2006 09:29PM |