بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2142
نقل قول:
در اصل توسط غانت هالک ملحد کافر بالله وانبیا مهبد1 نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
با سلام
دوست گرامی شما به یکی از سوالات من جواب ندادی که چرا خداوند چنین امر به این مهمی را در قرآن نیاوردند
دوم چرا یارانش اجابتش نکردند و قلم وکاغذ نیاوردند ؟


hosyn
فعلا جواب شما را از قرآن کریم با اشاره میدهم تا تفصیل بیشترش بعدا:

چرا خداوند در قران نیاوردند؟ خداوند میفرمایند: آتیناک سبعا من المثانی، قرآن کریم بر هفت حرف نازل شده است، و در یک حرف آن، تصریح به تهدید شده، و در حرف دیگر، تصریح به امر غدیر شده است، و تفصیل کلام در جای خود.

و اما چرا یاران اجابت نکردند پس قرآن میفرماید:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في‏ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (الحج 52)

در این انجمن قبلا به تفصیل رمز فرق فاء در فینسخ را با ثمّ در ثمّ یحکم الله عرض کردم مراجعه فرمایید.

بحث دوم شما را توضیح خواهم داد إن شاء الله تعالی
"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا حسین وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

... ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ الرِّجَالُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ هُوَ يَجُولُ فِيهِمْ بِالسَّيْفِ يَمِينًا وَ شِمَالًا، فَيَتَنَافَرُونَ عَنْهُ كَتَنَافُرِ الْمِعْزَى عَنِ السَّبُعِ، وَ خَرَجَتْ أُخْتُهُ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ إِلَيْهِ فَجَعَلَتْ تقول: ليت السماء تقع على الأرض ... (البدايه و النهايه، ج۸، ص۱۸۷، ابن کثیر الدمشقی، ط. الفكر)

... سپس [نا]مردان از هر سو بر حسین هجوم آوردند؛ حسین با شمشیر به چپ و راست می‌چرخید و آنان را چُنان گله بز از برابر شیر فراری می‌داد.‌ در این حال خواهرش زینب دختر فاطمه بیرون دوید و فریاد برآورد: ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد ..‌.

کاش آن‌زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند‌ستون، بیستون شدی

از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می­رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان در آمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157315 __________________
"

19 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"


یا حسین وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

... ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ الرِّجَالُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ هُوَ يَجُولُ فِيهِمْ بِالسَّيْفِ يَمِينًا وَ شِمَالًا، فَيَتَنَافَرُونَ عَنْهُ كَتَنَافُرِ الْمِعْزَى عَنِ السَّبُعِ، وَ خَرَجَتْ أُخْتُهُ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ إِلَيْهِ فَجَعَلَتْ تقول: ليت السماء تقع على الأرض ... (البدايه و النهايه، ج۸، ص۱۸۷، ابن کثیر الدمشقی، ط. الفكر)

... سپس [نا]مردان از هر سو بر حسین هجوم آوردند؛ حسین با شمشیر به چپ و راست می‌چرخید و آنان را چُنان گله بز از برابر شیر فراری می‌داد.‌ در این حال خواهرش زینب دختر فاطمه بیرون دوید و فریاد برآورد: ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد ..‌.

کاش آن‌زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند‌ستون، بیستون شدی


از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می­رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان در آمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157315
"

19 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی پاسخ داد.
"
هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن‏,
حضرت محمد صلی الله علیه و آله 1400 سال پیش از گریه کنان امام حسین صلوات الله علیه خبر داده است

أَقُولُ رَأَيْتُ فِي بَعْضِ تَأْلِيفَاتِ بَعْضِ الثِّقَاتِ مِنَ الْمُعَاصِرِينَ‏ رُوِيَ أَنَّهُ لَمَّا أَخْبَرَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله) ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ (صلوات الله علیها) بِقَتْلِ وَلَدِهَا الْحُسَيْنِ (علیه سلام الله) وَ مَا يَجْرِي عَلَيْهِ مِنَ الْمِحَنِ‏ بَكَتْ فَاطِمَةُ (صلوات الله علیها) بُكَاءً شَدِيداً وَ قَالَتْ يَا أَبَهْ مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ فِي زَمَانٍ خَالٍ مِنِّي وَ مِنْكِ وَ مِنْ عَلِيٍّ (صلوات الله علیه) فَاشْتَدَّ بُكَاؤُهَا وَ قَالَتْ يَا أَبَهْ فَمَنْ يَبْكِي عَلَيْهِ وَ مَنْ يَلْتَزِمُ بِإِقَامَةِ الْعَزَاءِ لَهُ فَقَالَ النَّبِيُّ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ نِسَاءَ أُمَّتِي يَبْكُونَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ بَيْتِي وَ رِجَالَهُمْ يَبْكُونَ عَلَى رِجَالِ أَهْلِ بَيْتِي وَ يُجَدِّدُونَ الْعَزَاءَ جِيلًا بَعْدَ جِيلٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ فَإِذَا كَانَ الْقِيَامَةُ تَشْفَعِينَ أَنْتِ لِلنِّسَاءِ وَ أَنَا أَشْفَعُ لِلرِّجَالِ وَ كُلُّ مَنْ بَكَى مِنْهُمْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ (صلوات الله علیه) أَخَذْنَا بِيَدِهِ وَ أَدْخَلْنَاهُ الْجَنَّةَ يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّةِ.

مؤلف گويد: در تأليفات بعضى از نويسندگان معاصر كه مورد وثوق است ديدم، روايت شده: هنگامى كه پيغمبر اعظم (صلّى اللَّه عليه و آله) حضرت فاطمه (صلوات الله علیها) را از شهادت فرزندش حسين (صلوات الله علیه) و آن مصائبى كه دچار آن حضرت شد آگاه نمود آن بانو گريه شديدى كرد و فرمود: پدر جان! يك چنين مصائبى در چه موقع رخ مي دهد؟ فرمود در آن زمانى كه من و تو و على (صلوات الله علیهم) در دنيا نباشيم! گريه حضرت زهراء (صلوات الله علیها) شديدتر شد و گفت: پدر جان! پس چه كسى براى حسينم گريه خواهد كرد و چه كسى متصدى عزادارى وى خواهد شد
پيامبر معظم (صلی الله علیه و آله) فرمود: اى فاطمهزنان امت من بر زنان اهل بيتم و مردان ايشان بر مردان اهل بيت من گريه خواهند كرد، همه ساله هر گروهى پس از ديگرى عزادارى را تجديد مي نمايند. هنگامى كه روز قيامت فرا رسد تو زنان امت من و من مردان آنان را شفاعت خواهيم كرد. هر يكى از ايشان كه در مصيبت امام حسين گريه كند ما دست او را مي گيريم و داخل بهشت مي نمائيم.
اى فاطمه هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسين (صلوات الله علیه) گريه كند، زيرا صاحب آن چشم خندان و مژده نعمت هاى بهشت به وى داده خواهد شد.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 293
العوالم ص 534


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی پاسخ داد.
"
اعتراف یزید لعین به غاصب بودن عمر بن خطاب

علامه حلی رضوان الله علیه از بلاذری نقل کرده است:

«وَ رَوَى الْبَلَاذُرِيُّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ كَتَبَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ إِلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتِ الْمُصِيبَةُ وَ حَدَثَ فِي الْإِسْلَامِ حَدَثٌ عَظِيمٌ وَ لَا يَوْمَ كَيَوْمِ قَتْلِ الْحُسَيْنِ. فَكَتَبَ إِلَيْهِ يَزِيدُ أَمَّا بَعْدُ يَا أَحْمَقُ فَإِنَّا جِئْنَا إِلَى بُيُوتٍ مُجَدَّدَةٍ وَ فُرُشٍ مُمَهَّدَةٍ وَ وِسَادَةٍ مُنَضَّدَةٍ فَقَاتَلْنَا عَنْهَا فَإِنْ يَكُنِ الْحَقُّ لَنَا فَعَنْ حَقِّنَا قَاتَلْنَا وَ إِنْ كَانَ الْحَقُّ لِغَيْرِنَا فَأَبُوكَ أَوَّلُ مَنْ سَنَّ هَذَا وَ اسْتَأْثَرَ بِالْحَقِّ عَلَى أَهْلِه‏.»

وقتی حضرت حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید، عبد الله بن عمر به یزید بن معاوی نامه‌ای نوشت که: «پیشامدی عظیم و مصیبتی مهم و حادثه‌ای بزرگ در اسلام اتفاق افتاده است و هیچ روزی مثل روز حسین نخواهد بود.» یزید نیز در پاسخ او چنین نوشت: «ای احمق! ما به خانه‌هایی آراسته با فرش‌های آماده و تکیه‌گاه‌های فراوان وارد شده‌ایم و برای رسیدن به این‌ها (حکومت) جنگیدیم؛ اگر حق با ما باشد، که از حق خود دفاع کرده‌ایم، و اگر حق با دیگران باشد، که پدرت (عمر) اولین کسی بود که این سنت را بنا کرد و حق را با خدعه و نیرنگ از صاحب آن (امیر المومنین علیه السلام) غصب کرد!»

نهج الحق و کشف الصدق، تألیف علامه حلی، صفحه ۳۵۶

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2QNmlRc
پوستر:
http://bit.ly/2xrGPXA

بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، جلد ۴۵، صفحه ۳۲۸

اسکن کتاب:
http://bit.ly/2PPYU8g
پوستر:
http://bit.ly/2PMyOmw

پس از این به بعد با دقت بخوانید: «اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثّانِیَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ، اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَاللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.»

#مطاعن_عمر #کتاب_نهج_الحق #کتاب_بحار_الانوار
"

يك روز پيش

scholar به سرنگار این روزا چی گوش میدین؟ پاسخ داد.
" چاووشی - جهان فاسد مردم را "

يك روز پيش

scholar به سرنگار الان چی می چسبه؟!! پاسخ داد.
" کیک بستنی "

يك روز پيش

scholar به سرنگار انگیزتون از عضو شدن در این باشگاه چی بود؟ پاسخ داد.
" خدمت پشت سنگرا "

يك روز پيش

scholar به سرنگار وقتی عصبانی می شید چی کار می کنید ؟؟؟؟؟؟؟ پاسخ داد.
" دهنمو می بندم جدیدا "

يك روز پيش

scholar به سرنگار الان یاد کی افتادی؟؟؟ پاسخ داد.
" گلبهار "

يك روز پيش

scholar به سرنگار دلم می خواد..................... پاسخ داد.
" دلم میخواد فردا بزنم به کوه ولی تنهایی حسش نی "

يك روز پيش

scholar به سرنگار امروز چه آرزویی داری؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط نگارینا نوشته شده است نمايش نوشته
آرزو میکنم لپ تاپم خرج زیادی نذاره رو دستم زیر 50 تومن بشه هزینه هاش
تعمیر کردی؟ "

يك روز پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی ساخت
"

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

... ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ الرِّجَالُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ هُوَ يَجُولُ فِيهِمْ بِالسَّيْفِ يَمِينًا وَ شِمَالًا، فَيَتَنَافَرُونَ عَنْهُ كَتَنَافُرِ الْمِعْزَى عَنِ السَّبُعِ، وَ خَرَجَتْ أُخْتُهُ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ إِلَيْهِ فَجَعَلَتْ تقول: ليت السماء تقع على الأرض ... (البدايه و النهايه، ج۸، ص۱۸۷، ابن کثیر الدمشقی، ط. الفكر)

... سپس [نا]مردان از هر سو بر حسین هجوم آوردند؛ حسین با شمشیر به چپ و راست می‌چرخید و آنان را چُنان گله بز از برابر شیر فراری می‌داد.‌ در این حال خواهرش زینب دختر فاطمه بیرون دوید و فریاد برآورد: ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد ..‌.

کاش آن‌زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند‌ستون، بیستون شدی



از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می­رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان در آمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار جنةالماوی وفردوس اعلی پرتوی از خاک کربلای توست یا حسین پاسخ داد.
"
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

... ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ الرِّجَالُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ هُوَ يَجُولُ فِيهِمْ بِالسَّيْفِ يَمِينًا وَ شِمَالًا، فَيَتَنَافَرُونَ عَنْهُ كَتَنَافُرِ الْمِعْزَى عَنِ السَّبُعِ، وَ خَرَجَتْ أُخْتُهُ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ إِلَيْهِ فَجَعَلَتْ تقول: ليت السماء تقع على الأرض ... (البدايه و النهايه، ج۸، ص۱۸۷، ابن کثیر الدمشقی، ط. الفكر)

... سپس [نا]مردان از هر سو بر حسین هجوم آوردند؛ حسین با شمشیر به چپ و راست می‌چرخید و آنان را چُنان گله بز از برابر شیر فراری می‌داد.‌ در این حال خواهرش زینب دختر فاطمه بیرون دوید و فریاد برآورد: ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد ..‌.

کاش آن‌زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند‌ستون، بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهانسوز اهل بیت
یک شعله برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن‌زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه‌ی دریای خون شدی ...
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

... ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْحُسَيْنِ الرِّجَالُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ هُوَ يَجُولُ فِيهِمْ بِالسَّيْفِ يَمِينًا وَ شِمَالًا، فَيَتَنَافَرُونَ عَنْهُ كَتَنَافُرِ الْمِعْزَى عَنِ السَّبُعِ، وَ خَرَجَتْ أُخْتُهُ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ إِلَيْهِ فَجَعَلَتْ تقول: ليت السماء تقع على الأرض ... (البدايه و النهايه، ج۸، ص۱۸۷، ابن کثیر الدمشقی، ط. الفكر)

... سپس [نا]مردان از هر سو بر حسین هجوم آوردند؛ حسین با شمشیر به چپ و راست می‌چرخید و آنان را چُنان گله بز از برابر شیر فراری می‌داد.‌ در این حال خواهرش زینب دختر فاطمه بیرون دوید و فریاد برآورد: ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد ..‌.

کاش آن‌زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند‌ستون، بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهانسوز اهل بیت
یک شعله برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن‌زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه‌ی دریای خون شدی ...
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"
سرشکستن‌‌امام‌سجاد (سلام‌الله‌علیه)..

خاتم المحدثین مرحوم میرزای نوری در حدیثی طولانی آورده است:
قَاٰمَ عَلَیٰ طُولِهِ وَ نَطَحَ الْجِدَارُ بِوَجْهِهِ، فَکَسَرَ انْفَهُ وَ شَجَّ رَأسَهُ وَ سَاٰلَ دَمُهُ عَلَیٰ صَدْرَهُ وَ خَرَّ مَغْشِّیَاً عَلَیْهِ مِنْ شِدَّةِ الْحُزْنِ وَ الْبُکَاءَ.
در حین اینکه راوی در منزل امام سجاد (علیه السلام) مشغول نقل مطلبی در باب امام حسین علیه السلام بود ، حضرت (علیه السلام) تمام قد ایستادند و صورت مبارک خود را به دیوار منزل کوبیدند، به نحوی که بینی و سر حضرت شکاف برداشت و خون بر صورت و محاسن ایشان جاری گشت و از شدت حزن و گریه از هوش رفتند...
دار السلام، ج۲، ص۱۴٨، مؤسسة التاريخ العربي

اللهم العن يزيد و اتباعه حتی ترضي اهل بيت النبوة صلوات الله علیهم
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار کربلا پاسخ داد.
"

علت پاداش های عجیب به زوار امام حسین علیه السلام

ماجرای سیّد بحرالعلوم


سیّد بحرالعلوم رحمة الله علیه به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد، در بین راه راجع به این مسئله، که گریه بر امام حسین(علیه السلام) گناهان را می آمرزد، فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخصی عرب سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد، بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ و در چه اندیشه ای؟ اگر مسئله علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟
سید بحرالعلوم گفت: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای متعال این همه ثواب به زائران و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) می دهد مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت برمی دارد، ثواب یک حج و یک عمره در نامة عملش نوشته می شود و برای هر یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره اش آمرزیده می شود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود.ـ سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت، در شکارگاه از همراهیانش دور افتاده و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه ای را دید و وارد آن خیمه شد، در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید، آنان در گوشة خیمه عنیزه ای «بز شیرده» داشتند و از راه مصرف شیر آن، زندگی خود را می گرداندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولی به خاطر پذیرایی از مهمان آن بز را سر بریده و کباب کردند، زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند.
سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد از ایشان جدا شد و به هر طوری که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد. در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید . یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید.
سلطان گفت: هر چه بدهم کم است، زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده ام، چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند من هم باید هرچه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.
سپس سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود، چون خدا که خدائیش را نمی تواند به سیدالشّهدا(علیه السلام) بدهد، پس هر کاری که می تواند انجام می دهد، یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خودش، به زوّار و گریه کنندگان آن حضرت، در جایی عنایت می کند در عین حال این ها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند. چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد. پس از غايب شدن سوار عرب، سيد فهميد كه جواب سؤالش را از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) دريافت كرده است.

«برگرفته از عبقری الحسان، مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی، ص ۱۳۶»
یا حسین

یا ابالفضل

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
یا حسین وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

امام عصر علیه السلام بر کدام مصیبت کربلا ،
خون گریه میکنند؟؟

یک عبارتی است در زیارت ناحیه از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:

لأَندُبَنَّكَ صَباحا و مَساءً و لأَبكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما

شبانه روز برایتان گریه می کنم که اگه اشک چشمم خشک شود برایتان خون گریه می کنم.

حاج ملا علی سطان علی خطیب تبریزی کسی بود که از عبّاد و زهّاد بود می گوید من در خواب امام رو دیدم گفتم این صحیحه که شما خون گریه می‌کنید؟
امام فرمودند :بله
گفتم: کدام مصیبت بود که باعث شده است خون گریه کنید؟
آیا مصیبت حضرت علی اکبر علیه السلام بود ؟ حضرت می فرمایند :
خیر اگر علی اکبر زنده بود او هم خون گریه می کرد.

گفتم :آقای من مصیبت عمویتای عباس است که خون گریه می کنید ؟
حضرت می فرمایند : خیر اگر عمویم عباس هم بود خون گریه می کرد برای این مصیب .

گفتم پس حتما مصیبت جدتان امام حسین علیه السلام که خون گریه می‌کنید ؟

فرمود: خیر اگر جدم سید الشهداء علیه السلام هم زنده بود هم برای این مصیبت خون گریه می کرد .

گفتم: پس این کدام مصیبت است که خون گریه می‌کنید ؟

حضرت می فرمایند : این مصیبت ، مصیبت عمه ام زینب است.

کتاب :250 كرامة للسيدة زينب و سيدات بيت النبوة ،ابوالفضل کاشانی ص 46-47 به نقل شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تالیف شیخ قاضی زاهدی ص 145 نقل از مرحوم نهاوندی ، السیدة رقية تالیف خلخالی ص 233

آجَرَكَ الله يا بَقيَّةَ الله....

یا حسین

یا ابالفضل
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا علی یا حسین

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157311&page=4
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
امام عصر علیه السلام بر کدام مصیبت کربلا ،
خون گریه میکنند؟؟

یک عبارتی است در زیارت ناحیه از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:

لأَندُبَنَّكَ صَباحا و مَساءً و لأَبكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما

شبانه روز برایتان گریه می کنم که اگه اشک چشمم خشک شود برایتان خون گریه می کنم.

حاج ملا علی سطان علی خطیب تبریزی کسی بود که از عبّاد و زهّاد بود می گوید من در خواب امام رو دیدم گفتم این صحیحه که شما خون گریه می‌کنید؟
امام فرمودند :بله
گفتم: کدام مصیبت بود که باعث شده است خون گریه کنید؟
آیا مصیبت حضرت علی اکبر علیه السلام بود ؟ حضرت می فرمایند :
خیر اگر علی اکبر زنده بود او هم خون گریه می کرد.

گفتم :آقای من مصیبت عمویتای عباس است که خون گریه می کنید ؟
حضرت می فرمایند : خیر اگر عمویم عباس هم بود خون گریه می کرد برای این مصیب .

گفتم پس حتما مصیبت جدتان امام حسین علیه السلام که خون گریه می‌کنید ؟

فرمود: خیر اگر جدم سید الشهداء علیه السلام هم زنده بود هم برای این مصیبت خون گریه می کرد .

گفتم: پس این کدام مصیبت است که خون گریه می‌کنید ؟

حضرت می فرمایند : این مصیبت ، مصیبت عمه ام زینب است.

کتاب :250 كرامة للسيدة زينب و سيدات بيت النبوة ،ابوالفضل کاشانی ص 46-47 به نقل شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تالیف شیخ قاضی زاهدی ص 145 نقل از مرحوم نهاوندی ، السیدة رقية تالیف خلخالی ص 233

آجَرَكَ الله يا بَقيَّةَ الله....

یا حسین

یا ابالفضل

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157311&page=4
"

يك روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:17AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.