بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
کنجکاو1 به سرنگار عطف رسول به الله در ايات قران كريم به چه معناست ؟؟! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً (80)سوره مبارکه نساء
کسی که اطاعت از رسول الله کند

پس به تحقیق (ودر حقیت) اطاعت الله وخدا نموده
وکسی که روی برتابد واطاعت رسول نکند حساب وکیفرش باماست

و................
روایتی در برخی منابع اهل سنت آمده است که به حدیث اقتدا شهرت یافته است. بر اساس این روایت، پیامبر مسلمانان را امر می کند که پس از رحلت او، به ابوبکر و عمر اقتدا نمایند؛ «فاقتدوا باللذین بعدی ابوبکر وعمر؛ به کسانی که بعد از من می آیند، ابوبکر و عمر، اقتدا نمایید.»

جناب عبدالعلی اگر اطاعت نکنی دشمن خداو رسول هستی به گفته خودت "

7 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی

رجعت
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قَالَ الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا علیه السّلام یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ ؟ فَقَالَ علیه السّلام إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ ، وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ الله صلّی الله علیه و آله یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ .

حسن بن جهم می‌گوید مأمون به إمام رضا علیه السّلام عرض کرد درباره رجعت چه می‌فرمایید؟ حضرت فرمودند رجعت حق است . چونکه بازگشت بعضی از مردگان در امّت‌ های پیشین سابقه داشته ، و قرآن هم ناطق به آن است ، و پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود آنچه در امّت‌ های قبل بوده است ، همانند آن در این امّت نیز خواهد بود .

بحارالأنوار ج۵۳ ص ۵۹ .

رابطه با آل الله
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السّلام لَا تَنْسَنِی مِنَ الدُّعَاءِ . قَالَ أَ وَ تَعْلَمُ‏ أَنِّی أَنْسَاكَ ؟‏
قَالَ فَتَفَكَّرْتُ فِی نَفْسِی وَ قُلْتُ هُوَ يَدْعُو لِشِيعَتِهِ وَ أَنَا مِنْ شِيعَتِهِ . قُلْتُ لَا ، لَا تَنْسَانِی .
قَالَ وَ كَيْفَ عَلِمْتَ ذَلِكَ ؟
قُلْتُ إِنِّی مِنْ شِيعَتِكَ وَ إِنَّكَ لَتَدْعُو لَهُمْ . فَقَالَ هَلْ عَلِمْتَ بِشَیْءٍ غَيْرِ هَذَا ؟
قُلْتُ لَا .
قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَا لَكَ عِنْدِی ، فَانْظُرْ إِلَى مَا لِی عِنْدَكَ .

حسن بن جهم گفت به حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم ما را از دعا فراموش نفرمایید .
فرمود آیا فکر می کنی که تو را از دعا فراموش می کنم ؟
حسن گفت با خودم فکر کردم که این بزرگوار برای شیعیانش دعا می کند ، من هم که از شیعیانش هستم ، پس برای من نیز دعا می کند ، لذا به حضرت عرض کردم من فکر نمی کنم که شما مرا از دعا فراموش کنید .
فرمود از کجا فهمیدی که تو را از دعا فراموش نمی کنم؟
عرض کردم من شیعه شما هستم ، شما هم برای شیعیانتان حتما دعا می کنید ، پس من را هم دعا می کنید .
فرمود" ایا مطلب دیگری هم میخواهی بدانی آیا راه دیگری نیز به نظرت می رسد که از آن طریق بدانی که من تو را دعا می کنم ؟
عرض کردم نه ، راه دیگری به نظرم نمی رسد .
حضرت فرمود هر وقت خواستی بفهمی که نزد منچطوری و چه مقامی داری ، پس بنگر که من نزد تو چگونه هستم .

كافی ج۲ ص۶۵۱ ، حدیث ۴ .

عَنْ مَسْعَدَةِ بْنِ الْيَسَعِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ ، جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السّلام إِنِّی وَ اللهِ لَأُحِبُّكَ . فَأَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ صَدَقْتَ يَا أَبَا بِشْرٍ ، سَلْ قَلْبَكَ عَمَّا لَكَ فِی قَلْبِی مِنْ حُبِّكَ ، فَقَدْ أَعْلَمَنِی قَلْبِی عَمَّا لِی فِي قَلْبِكَ .

مَسعَدَة گفت به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم به خدا قسم من شما را دوست دارم . حضرت سر مبارک را پایین انداخته ، سپس سر برداشت و فرمود ای أبابشر راست گفتی ، از دلت بپرس که من در قلبم چه محبّتی به تو دارم . زیرا قلب من ، از محبّت من در قلب تو خبر می دهد .

كافی ج۲ ص ۶۵۱ ، حدیث ۳ .


"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی

رجعت
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قَالَ الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا علیه السّلام یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ ؟ فَقَالَ علیه السّلام إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ ، وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ الله صلّی الله علیه و آله یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ .

حسن بن جهم می‌گوید مأمون به إمام رضا علیه السّلام عرض کرد درباره رجعت چه می‌فرمایید؟ حضرت فرمودند رجعت حق است . چونکه بازگشت بعضی از مردگان در امّت‌ های پیشین سابقه داشته ، و قرآن هم ناطق به آن است ، و پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود آنچه در امّت‌ های قبل بوده است ، همانند آن در این امّت نیز خواهد بود .

بحارالأنوار ج۵۳ ص ۵۹ .

رابطه با آل الله
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السّلام لَا تَنْسَنِی مِنَ الدُّعَاءِ . قَالَ أَ وَ تَعْلَمُ‏ أَنِّی أَنْسَاكَ ؟‏
قَالَ فَتَفَكَّرْتُ فِی نَفْسِی وَ قُلْتُ هُوَ يَدْعُو لِشِيعَتِهِ وَ أَنَا مِنْ شِيعَتِهِ . قُلْتُ لَا ، لَا تَنْسَانِی .
قَالَ وَ كَيْفَ عَلِمْتَ ذَلِكَ ؟
قُلْتُ إِنِّی مِنْ شِيعَتِكَ وَ إِنَّكَ لَتَدْعُو لَهُمْ . فَقَالَ هَلْ عَلِمْتَ بِشَیْءٍ غَيْرِ هَذَا ؟
قُلْتُ لَا .
قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَا لَكَ عِنْدِی ، فَانْظُرْ إِلَى مَا لِی عِنْدَكَ .

حسن بن جهم گفت به حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم ما را از دعا فراموش نفرمایید .
فرمود آیا فکر می کنی که تو را از دعا فراموش می کنم ؟
حسن گفت با خودم فکر کردم که این بزرگوار برای شیعیانش دعا می کند ، من هم که از شیعیانش هستم ، پس برای من نیز دعا می کند ، لذا به حضرت عرض کردم من فکر نمی کنم که شما مرا از دعا فراموش کنید .
فرمود از کجا فهمیدی که تو را از دعا فراموش نمی کنم؟
عرض کردم من شیعه شما هستم ، شما هم برای شیعیانتان حتما دعا می کنید ، پس من را هم دعا می کنید .
فرمود" ایا مطلب دیگری هم میخواهی بدانی آیا راه دیگری نیز به نظرت می رسد که از آن طریق بدانی که من تو را دعا می کنم ؟
عرض کردم نه ، راه دیگری به نظرم نمی رسد .
حضرت فرمود هر وقت خواستی بفهمی که نزد منچطوری و چه مقامی داری ، پس بنگر که من نزد تو چگونه هستم .

كافی ج۲ ص۶۵۱ ، حدیث ۴ .

عَنْ مَسْعَدَةِ بْنِ الْيَسَعِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ ، جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السّلام إِنِّی وَ اللهِ لَأُحِبُّكَ . فَأَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ صَدَقْتَ يَا أَبَا بِشْرٍ ، سَلْ قَلْبَكَ عَمَّا لَكَ فِی قَلْبِی مِنْ حُبِّكَ ، فَقَدْ أَعْلَمَنِی قَلْبِی عَمَّا لِی فِي قَلْبِكَ .

مَسعَدَة گفت به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم به خدا قسم من شما را دوست دارم . حضرت سر مبارک را پایین انداخته ، سپس سر برداشت و فرمود ای أبابشر راست گفتی ، از دلت بپرس که من در قلبم چه محبّتی به تو دارم . زیرا قلب من ، از محبّت من در قلب تو خبر می دهد .

كافی ج۲ ص ۶۵۱ ، حدیث ۳ .

"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار گفتگوهای بین کابر محترم Freedom1وکابر محترم hosyn پاسخ داد.
"
پست98

نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
فکر کنم پاسخ دادم، مجموعه ای که تعریف می کنین، تعریف اون مبهم نیست اما مجموعه شما شامل اعضای مبهم میشه و اصولاً شما نمی‌تونین خود اعضای این مجموعه رو به طور کامل نشون بدین، هیچکس نمیتونه، و به دلایل عقلی، هرگز کسی نخواهد توانست. و مجموعه ای که چنین خصوصیتی داره یعنی اعضای اون به طور کامل قابل نمایش نیست، برای من مبهمه.
hosyn
بسیار خوب، پس اجازه بدید بفهمم منظور شما از مبهم، کدام مبهم است؟

مثلا اینشتن میگفت محتوای اصل عدم قطعیت، ابهام و عدم قطعیت نزد ماست، یعنی ما نمیدانیم ولی در واقع، غیر مبهم است، اما اصل عدم قطعیت نزد هایزنبرگ فرق میکند، او میگوید واقعا مبهم است، نه اینکه ما نمیدانیم.

سؤال: آیا عضوهای مجموعه N ، مبهم هستند به ابهام واقعی یا ابهام بشری و جهل بشری؟


"

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عطف رسول به الله در ايات قران كريم به چه معناست ؟؟! پاسخ داد.
"
وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ (46)سوره مبارکه انفال


"

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار شبا كه بي خوابي ميزنه به سرت چيكار ميكني....! پاسخ داد.
" فیلم دانلود میکنم ولی نمیبینم "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار من ميگم................ تو ميگي....... پاسخ داد.
" از علائم ابتلا به کروناس ، تو میگی ؟ "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار این روزا... پاسخ داد.
" این روزا به جهنم سرتو بگیره که دپ میشی ، به درک ک ک ک ک "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار من اعتراف می کنم ... پاسخ داد.
" من اعتراف میکنم میرحسین عکستو زده به اتاق خوابش و به عشقت حبس میکشه "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار به یه جایی از زندگی که رسیدی ، میفهمی ...... پاسخ داد.
" میفهمی مرگ همه اونایی که مد نظر هممونه "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار اي كاش.... پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط justbluem نوشته شده است نمايش نوشته
ای کاش قربونت هنوز نفس میکشم
ایکاش میمردی و این روزارو نمیدیدی "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار انگیزتون از عضو شدن در این باشگاه چی بود؟ پاسخ داد.
" عبور از دلار 30 هزارفاکین تومنی "

8 ساعت پيش

ساز دهنی به سرنگار اولین روزی که عضو باشگاه شدین چه حسی داشتین؟؟؟ پاسخ داد.
" الان دیگه مال چینیایین "

8 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی
لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام

((106)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،

امام جعفر صادق(علیه السلام):
و فیه مرضاة الرحمن
(در این روز، رضایت خداوند نهفته است)،

بحارالانوار، ج 98، ص 323.

فضائل و مناقب مولا امیر المومنين علي بن ابيطالب عليهما السلام از كتب اهل تسنن


قال رسول الله (صلی الله علیه و‌آله وسلم):

انّ الله اخذ حبّک علی البشر و الثمر و البذر فما اجاب الی حبّک عذُب و طاب و مالم یجب خبث و مرَّ.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

ای علی براستی که خدای تعالی دوستی ترا به آدمیان و میوه جات و دانه گیاهان عرضه کرد، هر کدام دوستی ترا قبول کردند و پاکیزه شدند و هر کدام قبول نکردند پلید و تلخ گشتند.

محب الدین طبری در الریاض النضره ج ۲ ص ۲۱۵





((106)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،

امام جعفر صادق(علیه السلام):
و فیه مرضاة الرحمن
(در این روز، رضایت خداوند نهفته است)،

بحارالانوار، ج 98، ص 323.

اي مبارك آيه ي اكمال دين عيدت مبارك
اي غدير اي عيد كلّ مسلمين عيدت مبارك

اي امين وحي، جبريل امين، عيدت مبارك
آسمان چشم دلت روشن زمين، عيدت مبارك

شيعه ي مولا اميرالمؤمنين، عيدت مبارك
يا علي اي مصطفي را جانشين عيدت مبارك

عيد اهل آسمان جشن زميني هاست امشب
ذكر كلّ آفرينش يا علي مولاست امشب

عيد قرآن، عيد عترت، عيد دين، عيد هدايت
عيد امّت، عيد شيعه، عيد جود، عيد عنايت

عيد «اتممتُ عليكم نعمتي» عيد ولايت
عيد عفو و عيد رحمت عيد لطف بي نهايت

عيد از مولا اميرالمؤمنين كردن حمايت
روي برگ هر گياهي نقش بسته اين روايت

كاي تمام خلق! نازل آيه ي اكمال دين شد
شير حق، نفس نبي، حيدر اميرالمؤمنين شد

كيست تا بي پرده وجه خالق داور ببيند
در غدير خم گل لبخند پيغمبر ببيند

از جهاز اشترانش زير پا منبر ببيند
بر فراز دست ختم الانبيا حيدر ببيند

شافع محشر ببيند ساقي كوثر ببيند
هادي و رهبر ببيند سيّد و سرور ببيند

اي تمام مؤمنات و مؤمنين مولا مبارك
اين ولايت بر اميرالمؤمنين بادا مبارك

يا محمّد حكم، حكم خالق يكتاست بلّغ
يا محمّد جاي ابلاغت در اين صحراست بلّغ

يا محمّد آفرينش بي علي تنهاست بلّغ
يا محمّد اين علي نوح و جهان درياست بلّغ

يا محمّد اين علي بر مؤمنين مولاست بلّغ
يا محمّد بعد تو حاميّ او زهراست بلّغ

يا محمّد، بي علي دين مرده قرآن جان ندارد
هر كه با او عهد خود را بشكند ايمان ندارد

دينِ بي مهر علي دين نيست كفر است و ضلالت
بي علي ممكن نگردد بر تو ابلاغ رسالت

بر تولاّي علي كن كُلّ امّت را دلالت
كوه طاعت بي ولاي او بود كوه خجالت

نيست جز در شأن او اين عزّت و قدر و جلالت
در قضاوت، در فتوّت، در مروّت، در عدالت

اوست عارف، اوست واقف، اوست كامل، اوست عادل
اوست اوّل، اوست آخر، اوست واصل، اوست فاصل

يا اميرالمؤمنين اينك به عالم رهبري كن
بر سران كلّ خلقت سر برآر و سروري كن

تو ولّي داور استي داوري كن داوري كن
آفتاب ملك جان ها! با فروغت دلبري كن

از غدير خم بتاب و تا ابد روشنگري كن
آفتاب و ماه نَه هفت آسمان را مشتري كن

اي غدير خم كنار مصطفي غار حرايت
اي محمّد مدح خوانت اي خدا مدحت سرايت

اي وليّ الله، عين الله، وجه الله اعظم
اي در انگشتت زمام اختيار كلِّ عالم

اي رسالت از تو باقي اي ولايت از تو محكم
اي كه از خاك سر كوي تو آدم گشته آدم

اي شده در آسمان مهمان تو عيسي ابن مريم
هر مؤخرّ را مؤخرّ هر مقدّم را مقدّم

چهره بگشا تا ببينندت كه وجه كبريايي
سجده كن بهر خدايت تا نگويندت خدايي

يا علي تنها تو را بايد تو را بايد زعامّت
تو امامت كن امامت كن امامت كن امامت

لقمه اي از سفره ي احسانِ تو كوه كرامّت
گوشه اي از صحنه ميدان تو، كلِّ قيامت

طاعت كونين بي مهرت ندامّت در ندامّت
انبيا با گفتن قد قامّتت بستند قامت

گفته در قرآن خدا مدح و ثنايت را علي جان
منبر ختم رسل بوسيده پايت را علي جان

تو جمال بي مثال حيّ سبحاني علي جان
دست حقّ، بازوي احمد، قلب قرآني علي جان

در بهشت تن رسول الله را جاني علي جان
تو تمام دين حق، تو كلِّ ايماني علي جان

هل اتي و كوثر و نوريّ و فرقاني علي جان
هر چه گويم در ثنايت بهتر از آني علي جان

جان حق، جانان حق، آيين حق، ايمان حقيّ
مؤمنين را حق بود ميزان و تو ميزان حقيّ

ميوه ي مدح تو در بستان سبز وحي رويد
مصطفي بايد وضو گيرد لب از كوثر بشويد

لب گشايد، دل ربايد،دُر فشاند، گل ببويد
تا كه اوصاف تو را بر دخترش زهرا بگويد

نازم آن چشمي كه هر جا باز شد روي تو جويد
خصمت از بخل و حسادت گو بنالد گو بمويد

هر كه در دل دوستيّ ساقي كوثر ندارد
ذّلتش اين بس كه در روز جزا حيدر ندارد

بارها بايد كه ديوار حرم همچون در آيد
قرن‌ها بايد كه چون بنت اسدها مادر آيد

چشمه چشمه اشگ شوق از چشمه ي زمزم برآيد
بانگ خير مقدم كعبه به عرش داور آيد

بهر استقبال، اوّل در جهان پيغمبر آيد
تا به عالم يك اميرالمؤمنين ديگر آيد

اوست پير آفرينش اوست مير آفرينش
اوست شمشير الهي اوست شير آفرينش

كيستم من يك مسلمانم مسلمان غديرم
غرق در بحر عنايات خداوند قديرم
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
پيشتر از بودنم عشق علي كرده اسيرم
مهر مولا دستيارم لطف مولا دستگيرم

جز اميرالمؤمنين نبود در اين عالم اميرم
خاك پاي اهلبيتم كس مپندارد حقيرم

«ميثم» اين خاندان استم چه بيم از دارِ دارم
با اميرالمؤمنين فرداي محشر كار دارم

استاد سازگار
"

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی
لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام
((106)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،


قال علی بن موسی الرضا : هذا يوم الامن المأمون، روز امن و امان،

مصباح المتهجد، ص 700
بحارالانوار، ج 98، ص 231.


روزی مأمون لعنت الله علیه به امام رضا علیه السلام عرض کرد:
بزرگ ترین فضیلت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام که قرآن بر آن دلالت کند چیست؟

امام رضا علیه السلام فرمود: همانا آیه مباهله است. خدای عزّوجلّ فرمود:

«فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین»؛

پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را برای مباهله دعوت کرد که هر دوی آنها فرزندانش بودند و همچنین فاطمه سلام الله علیها را دعوت کرد که در آن هنگام وی جزو زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز امیرمؤمنان علیه السلام را فراخواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار میرفت.
پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم وافضل از او نبوده اند و همچنین لازم آمده که هیچ کس افضل از نفس رسول خدا که مولا امیرالمومنین علی علیه السلام بود، به دلالت آیه شریفه وجود نداشته باشد.

مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام و فاطمه سلام الله علیها صحیح است، امّا درباره علی درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شخص خود را گفته باشد، نه فرد دیگری را.

پس آیه فضیلتی برای امیر المومنین علیه السلام نخواهد بود.

امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده، همواره غیر از خود را دعوت میکند، نه خود را. همان طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگری امر میکند، نه به خود.
پس این که حضرت فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا» به این معنا نیست «پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را حاصل آمده، با تو محاجه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم،
سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

که خودمان را دعوت کنیم. و وقتی رسول خدا فردی غیر از امیرمؤمنان علیه السلام را در مباهله فرانخواند، ثابت میشود که مولا علی علیه السلام همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.

مأمون که از پاسخ امام رضا علیه السلام شگفت زده شده بود، گفت: وقتی جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست میدهد

امام رضا علیه السلام در این باره می فرمایند: سبب این که مردم امیرالمؤمنین علیه السلام را با این که فضائل او را می دانستند، ترک کرده و به دیگران گراییدند، جز این نبود که او بسیاری از دشمنان خدا و پیامبر او را از اجداد و پدران و برادران و عموها و خالوها و نزدیکان آنها به قتل رسانده بود؛ از این رو کینه او را در دل داشتند و نمی خواستند بر آنها فرمانروا شود، ولی از دیگران چیزی در دل نداشتند؛ زیرا آنان در زمان پیامبر گرامی اسلام مانند حضرت علی علیه السلام جهاد نکرده بودند و به همین علت از او رویگردان و به دیگران مایل شدند.

شیخ مفید، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص ٣٨؛ مجلسی، بحار الأنوار ج١٨٨ ۴٩ باب ١۴ ص١۵٧
بحارالأنوار، ج ٢٩، ص ۴٨٠
"

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار دون الله ؟! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط @mohsen@ نوشته شده است نمايش نوشته
با سلام خدمت دوستان گرامی اتفاقا سر صحبت های من در خصوص معنای من دون الله هست اصلا کل کلام خدا در خصوص معنا و مفهوم تبعیت از خدا و معنا و مفهوم من دون الله هست.من از شما پرسشی کردم چگونه در جایی اطاعت از عیسی تعبد خدا می شود اما در جایی دیگر همین عیسی من دون الله می شود و امور پیروانش را به خدا واگذار می کند و برایشان در خواست بخشش و طلب شفاعت نمی کند

وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿۱۱۶﴾و [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد گفت منزهى تو مرا نزيبد كه [در باره خويشتن] چيزى را كه حق من نيست بگويم اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى (۱۱۶)
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۱۱۷﴾جز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چيزى] به آنان نگفتم [گفته‏ ام] كه خدا پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى و تو بر هر چيز گواهى (۱۱۷)
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱۱۸﴾اگر عذابشان كنى آنان بندگان تواند و اگر بر ايشان ببخشايى تو خود توانا و حكيمى (۱۱۸)
تاکید بر کلمه الهین است، اگر الهین نبود ، من دو ن الله هم نبود.
"

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا صاحب الزمان پاسخ داد.
"
آیت الله صافی در کتاب پاسخ به ده پرسش می نویسد: از حکايات جالب و مورد اطمينان که در زمان ما واقع شده، اين حکايت را که در هنگام چاپ اين کتاب برايم نقل شد و در آن نکات و پندهايي است، جهت مزيد بصيرت خوانندگان که به خواندن اين‌گونه حکايات علاقه دارند، در اينجا يادداشت و ضميمه کتاب می نمايم.
چنان‌که اکثر مسافريني که از قم به تهران و از تهران به قم میآيند، و اهالي قم نيز اطّلاع دارند، اخيراً در محلّي که سابقاً بيابان و خارج از شهر قم بود، در کنار راه قم ـ تهران [جاده قديم]، سمت راست کسي که از قم به تهران میرود، جناب حاج يدالله رجبيان از اخيار قم، مسجد مجلّل و با شکوهي به نام مسجد امام حسن مجتبي—علیه السلام—بنا کرده است که هم‌اکنون داير شده و نماز جماعت در آن منعقد می گردد.
در شب چهارشنبه بيست‌ودوّم ماه مبارک رجب۱۳۹۸—مطابق هفتم تيرماه ۱۳۵۷—حکايت ذيل را راجع به اين مسجد، شخصاً از صاحب حکايت، جناب آقاي احمد عسکري کرمانشاهي که از اخيار بوده و سال‌ها است در تهران متوطّن می باشد، در منزل جناب آقاي رجبيان، با حضور ايشان و برخي ديگر از محترمين، شنيدم.
آقای عسکری نقل کرد: حدود هفده سال پيش، روز پنج‌شنبه‌اي بود، مشغول تعقيب نماز صبح بودم [که] در زدند. رفتم بيرون، ديدم سه نفر جوان که هر سه مکانيک بودند، با ماشين آمده‌اند.
گفتند ”تقاضا داريم امروز [که] روز پنج‌شنبه است، با ما همراهي نماييد تا به مسجد جمکران مشرّف شويم، دعا کنيم؛ حاجتي شرعي داريم.“
اين جانب جلسه‌اي داشتم که جوان‌ها را در آن جمع می کردم و نماز و قرآن می آموختم. اين سه جوان از همان جوان‌ها بودند. من از اين پيشنهاد خجالت کشيدم، سرم را پايين انداختم و گفتم
”من چه‌کاره‌ام بيايم دعا کنم.“
بالأخره اصرار کردند؛ من هم ديدم نبايد آنها را ردّ کنم، موافقت کردم. سوار شدم و به‌سوي قم حرکت کرديم.
در جاده تهران، نزديک قم، ساختمان‌هاي فعلي نبود. فقط دست چپ يک کاروانسراي خرابه به نام قهوه‌خانه علی سياه بود. چند قدم بالاتر—از همين جا که فعلاً حاج آقا رجبيان مسجدي به نام مسجد امام حسن مجتبي علیه السلام بنا کرده است—ماشين خاموش شد.
رفقا که هر سه مکانيک بودند، پياده شدند. کاپوت ماشين را بالا زدند و مشغول تعمير شدند. من از يک نفر آنها به نام علیآقا يک ليوان آب براي قضاي حاجت و تطهير گرفتم. رفتم تا وارد زمين‌هاي مسجد فعلي شوم.
سید

ديدم سيدي بسيار زيبا و سفيد، ابروهايش کشيده، دندان‌هايش سفيد، و يک خال بر صورت مبارکش بود؛ با لباس سفيد و عباي نازک و نعلين زرد و عمامه سبز مثل عمامه خراسانیها ايستاده بود و با نيزه‌اي که به‌قدر هشت – نه متر بلند است زمين را خط‌کشي می کرد.
گفتم ”اوّل صبح آمده است اينجا، جلو جاده؛ دوست و دشمن می آيند ردّ می شوند؛ نيزه دستش گرفته است.“
(آقاي عسکري درحالیکه از اين سخنان خود پشيمان و عذرخواهي می کرد) گفت:
گفتم ”عمو! زمان تانک و توپ و اتم است، نيزه را آورده‌اي چه کني؟ برو دَرست را بخوان.“
رفتم براي قضاي حاجت نشستم.
صدا زد ”آقاي عسکري آنجا ننشين، اينجا را من خط کشيده‌ام؛ مسجد است.“
من متوجّه نشدم که از کجا مرا می شناسد. مانند بچه‌اي که از بزرگ‌تر اطاعت کند، گفتم ”چشم“، پا شدم.
فرمود ”برو پشت آن بلندي.“
رفتم آنجا؛ پيش خود گفتم سر سؤال با او را باز کنم، بگويم ”آقا جان! سيد! فرزند پيغمبر! برو درست را بخوان.“ سه سؤال پيش خود طرح کردم.
  • اين مسجد را براي جنّ می‌سازي يا ملائکه که دو فرسخ از قم بيرون آمده‌اي و زير آفتاب نقشه می کشي؛ درس‌نخوانده معمار شده‌اي؟!
  • هنوز مسجد نشده، چرا در آن قضای حاجت نکنم؟
  • در اين مسجد که می سازي جنّ نماز می خواند يا ملائکه؟

گفتگو

اين پرسش‌ها را پيش خود طرح کردم. آمدم جلو سلام کردم.
بار اوّل او ابتداي به سلام کرد؛ نيزه را به زمين فرو برد و مرا به سينه گرفت. دست‌هايش سفيد و نرم بود.
چون اين فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم—و چنان‌که در تهران هر وقت سيدي شلوغ می کرد، می گفتم مگر روز چهارشنبه است—عرض کنم روز چهارشنبه نيست، پنج‌شنبه است، چرا آمده‌اي ميان آفتاب؟
بدون اينکه عرض کنم، تبسّم کرد.
فرمود ”پنج‌شنبه است، چهارشنبه نيست. و فرمود سه سؤالي را که داري بگو، ببينم!“
من متوجّه نشدم که قبل از اينکه سؤال کنم، از ما فی الضمیر من اطّلاع داد.
گفتم: سيد فرزند پيغمبر، درس را ول کرده‌اي، اوّل صبح آمده‌اي کنار جاده؛ نمی گويي در اين زمان تانک و توپ، نيزه به درد نمی خورد؟ دوست و دشمن می آيند ردّ می شوند؛ برو درست را بخوان.
خنديد؛ چشمش را به زمين انداخت؛
نقشه مسجد

فرمود ”دارم نقشه مسجد می کشم.“
گفتم ”براي جنّ يا ملائکه؟“
فرمود ”براي آدمي زاد؛ اينجا آبادي می شود.“
گفتم ”بفرماييد ببينم اينجا که می خواستم قضاي حاجت کنم، هنوز که مسجد نشده است!“
فرمود
 يکي از عزيزان فاطمه زهرا—سلام الله علیها—در اينجا بر زمين افتاده و شهيد شده است. من مربع مستطيل خط کشيده‌ام. اينجا می شود محراب؛ اينجا که می بيني قطرات خون است که مؤمنين می ايستند. اينجا که می بيني، مستراح می شود و اينجا دشمنان خدا و رسول به خاک افتاده‌اند.
همين‌طور که ايستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند، فرمود
”اينجا می شود حسينيه“، و اشک از چشمانش جاري شد، من هم بی اختيار گريه کردم.
و فرمود "این طرف رو هم آقای حاج ابوالقاسم خوئی موسسه می کند *(شیفتگان حضرت مهدی اقای قاضی زاهدی ج1ص163)*

فرمود ”پشت اينجا می شود کتابخانه؛ تو کتاب‌هايش را می دهي؟“
گفتم ”پسر پيغمبر، به سه شرط؛ اوّل اينکه من زنده باشم؛“
فرمود ”ان‌ شاء الله.
”شرط دوّم اين است که اينجا مسجد شود؛“
فرمود ”بارک الله.
”شرط سوم اين است که به‌قدر استطاعت، و لو يک کتاب شده، براي اجراي امر تو پسر پيغمبر بياورم. ولي خواهش می کنم برو درست را بخوان؛ آقاجان اين هوا را از سرت دور کن.“
دو مرتبه خنديد. مرا به سينه خود گرفت.
گفتم ”آخر نفرموديد اينجا را چه کسي می سازد؟“
فرمود ”يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ.“
گفتم ”آقاجان! من اين‌قدر درس خوانده‌ام، يعني دست خدا بالاي همه دست‌هاست.“
فرمود ”آخر کار می بيني. وقتي ساخته شد به سازنده‌اش از قول من سلام برسان.“
دومرتبه ديگر هم مرا به سينه گرفت و فرمود خدا خيرت بدهد.
فرمود به این جوانهابگوکارشان اصلاح شد ومن از خدا خاستم به حاجت برسند


بازگشت

من آمدم رسيدم سر جاده، ديدم ماشين راه افتاده [و درست شده است].
گفتم ”چطور شد؟“
گفتند ”يک چوب کبريت، زير اين سيم گذاشتيم؛ وقتي آمدي درست شد.“
گفتند ”با کي زير آفتاب حرف می زدي؟“
گفتم ”مگر سيد به اين بزرگي را با نيزه ده متري که دستش بود، نديديد؟ من با او حرف می زدم.“
گفتند ”کدام سيد؟“
خودم برگشتم ديدم سيد نيست. زمين مثل کف دست، پستي و بلندي نبود، هيچ‌کس نبود.
من يک تکاني خوردم. آمدم توي ماشين نشستم؛ ديگر با آنها حرف نزدم. به حرم مشرّف شدم؛ نمی دانم چطوري نماز ظهر و عصر را خواندم.
جمکران

بالأخره آمديم جمکران، ناهار خورديم. نماز خواندم. گيج بودم؛ رفقا با من حرف می زدند، من نمی توانستم جوابشان را بدهم.
در مسجد جمکران، يک پيرمرد يک طرف من نشسته و يک جوان طرف ديگر؛ من هم وسط ناله می کردم، گريه می کردم. نماز مسجد جمکران را خواندم؛ می خواستم بعد از نماز به سجده بروم، صلوات را بخوانم، ديدم آقايي سيد که بوي عطر می داد، فرمود
”آقاي عسکري سلام عليکم.“
نشست پهلوي من. تُن صدايش همان تن صداي سيد صبحي بود. به من نصيحتي فرمود.
رفتم به سجده، ذکر صلوات را گفتم. دلم پيش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم سر بلند کنم بپرسم شما اهل کجا هستيد، مرا از کجا می شناسيد؟ وقتي سر بلند کردم، ديدم آقا نيست.
به پيرمرد گفتم ”اين آقا که با من حرف میزد، کجا رفت، او را نديدي؟“
گفت ”نه.“
از جوان پرسيدم، او هم گفت، نديدم.
يک‌دفعه مثل اينکه زمين‌لرزه شد، تکان خوردم؛ فهميدم که حضرت مهدي—عجل الله فرجه—بوده است.
حالم به‌هم خورد. رفقا مرا بردند آب به سر و رويم ريختند. گفتند ”چه شده؟“
خلاصه، نماز را خوانديم، به سرعت به‌سوي تهران برگشتيم.
تهران

مرحوم حاج شيخ جواد خراساني را لدی الورود در تهران ملاقات کردم و ماجرا را براي ايشان تعريف کردم؛ خصوصيّات را از من پرسيد.
گفت ”خود حضرت بوده‌اند؛ حالا صبر کن. اگر آنجا مسجد شد، درست است.“
مدّتي قبل، روزي يکي از دوستان پدرش فوت کرده بود. به اتّفاق رفقاي مسجدي، او را به قم آورديم به همان محلّ که رسيديم، ديديم دو پايه خيلي بلند بالا رفته است.
پرسيدم گفتند ”اين مسجدي است به نام امام حسن مجتبي پسرهاي حاج حسين آقا سوهاني میسازند، ولي اشتباه گفته بودند.“
وارد قم شديم، جنازه را باغ بهشت برديم و دفن کرديم. من ناراحت بودم. سر از پا نمیشناختم. به رفقا گفتم: تا شما میرويد ناهار بخوريد، من میآيم. تاکسي سوار شدم و رفتم سوهان‌فروشي پسرهاي حاج حسين آقا پياده شدم. به پسر حاج حسين آقا گفتم:
اينجا شما مسجد میسازيد؟
گفت: نه.
گفتم: اين مسجد را کي میسازد؟
گفت: حاج يدالله رجبيان.
تا گفت «يدالله»، قلبم به تپش افتاد.
گفت: آقا چه شد؟
صندلي گذاشت، نشستم. خيس عرق شدم، با خود گفتم «يدالله فوق أيديهم»، فهميدم حاج يدالله است. ايشان را هم تا آن موقع نديده و نمیشناختم.
برگشتم به تهران به مرحوم حاج شيخ جواد گفتم.
فرمود: برو سراغش، درست است.
حاج يدالله

من بعد از آنکه چهارصد جلد کتاب خريداري کردم، به قم رفتم. آدرس محلّ کار پشم‌بافي حاج يدالله را پيدا کردم، رفتم کارخانه و از نگهبان پرسيدم.
گفت: حاجي رفت منزل.
گفتم: استدعا میکنم تلفن کنيد، بگوييد يک نفر از تهران آمده، با شما کار دارد.
تلفن کرد، حاجي گوشي را برداشت.
من سلام عرض کردم، گفتم: از تهران آمده‌ام، چهارصد جلد کتاب وقف اين مسجد کرده‌ام، کجا بياورم؟
فرمود: شما از کجا اينکار را کرديد و چه آشنايي با ما داريد؟
گفتم: حاج آقا، چهارصد جلد کتاب وقف کرده‌ام.
گفت: بايد بگوييد مال چيست؟
گفتم: پشت تلفن نمیشود.
گفت: شب جمعه آينده منتظر هستم، کتاب‌ها را بياوريد منزل چهارراه شاه، کوچه سرگرد شکراللّهي، دست چپ، درب سوم (لازم به تذكّر است که اين آدرس، مال زمان سابق بوده که هم‌اکنون تغيير نام يافته است).
رفتم تهران، کتاب‌ها را بسته‌بندي کردم. روز پنج‌شنبه با ماشين يکي از دوستان به منزل حاج آقا در قم آوردم.
ايشان گفت: من اين‌طور قبول نمی کنم، جريان را بگو. بالأخره جريان را گفتم و کتاب‌ها را تقديم کردم. رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گريه کردم.
مسجد و حسينيه را طبق نقشه‌اي که حضرت کشيده بودند، حاج يدالله به من نشان داد و گفت: خدا خيرت بدهد، تو به عهدت وفا کردي.
اين بود حکايت مسجد امام حسن مجتبي که تقريباً به‌طور اختصار و خلاصه‌گيري نقل شد.
تکمله

  • نگارنده گويد [یعنی آیت الله صافی] اگرچه متن اين حکايت‌ها، بر معرّفي آن حضرت، غير از اطمينان صاحب حکايت به اينکه سيد معظّمي که نقشه مسجد را می کشيد و در مسجد جمکران با او سخن فرمود، شخص آن حضرت بوده است، دلالت ظاهر ديگر ندارد؛
  • امّا چنان‌که محدّث نوری  در باب نهم کتاب شريف نجم‌الثاقب شرح داده است، وقوع اين‌گونه مکاشفات و ديدارها، براي شيعيان آن حضرت، حدّاقل از شواهد صحّت مذهب و عنايات به‌واسطه يا بلاواسطه آن حضرت به شيعه است.
  • و به‌خصوص که مؤيّد به حکايات ديگري است که متن آنها دلالت بر معرّفي آن حضرت دارد. بعضي از آن حکايات در همين عصر خود ما واقع شده است و به ياري خداوند متعال در کتاب جديدي که مخصوص تشرّف‎هاي معاصرين است، در اختيار شيعيان و ارادتمندان آن غوث زمان و قطب جهان— أرواحنا فداه—قرار خواهد گرفت. إِنْ‌شَاءَ‌اللهُ تَعَالَى وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللهِ.

برگرفته (با ویرایش) از کتاب پاسخ به ده پرسش: پیرامون امامت، خصائص و اوصاف حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف، اثر آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی.
داستان در در یکی از پاورقی های پرسش چهارم درباره مکان حضرت مهدی در غیبت کبری نقل شده است.
https://i0.wp.com/tasharrof.org/wp-c...40%2C695&ssl=1
"

19 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار محکم ومتشابه پاسخ داد.
"
پست17
http://www.iranclubs.org/forums/show...=125944&page=2

نقل قول:
در اصل توسط فقط خدااوهابی عزیز فراری نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
بنده دقیقا متوجه نشدم که شما با این متن به دنبال اثبات چه هستید
....
شما که ادعا دارید فریقین در منابع اصیل مشترک بودند نباید اینگونه سخن بگویید
hosyn
دوست گرامی، واضح است که من دنبال عبارت شما هستم که فرمودید:


نقل قول:
در اصل توسط فقط خدا اوهابی عزیز فرارینوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
بنده نمیخواهم بگویم که شیعیان امروزی قائل به تحریف قران هستند ولی در کتب اربعه روایاتی وجود دارد که بلا شک تحریف قران را به اثبات میرساند و خود جناب مجلسی نیز میفرماید که این روایات به حد تواتر رسیده و رد همگی انها موجب سلب اعتماد از بقیه اخبار میشود ایشان حتی ادعا دارند اخبار تحریف قران کمتر از اخبار امامت نیست

با این روایات چه خواهید در حالی که نمیتوان انها را حمل بر تقییه نمود چرا که عامه مخالفین اعتقاد به تحریف ندارند
hosyn
و عرض کردم شیعه و سنی در منابع اصیل که قبل از قرن چهارم تدوین آنها به پایان رسید مشترک هستند، لذا میخواهم با استناد به مهم‌ترین منابع اهل سنت عرض کنم که همین عبارت شما برای اهل سنت هم ثابت است، یعنی: بنده نمیخواهم بگویم که اهل سنت امروزی قائل به تحریف قران هستند ولی در کتب صحاح آنها روایاتی وجود دارد که بلا شک تحریف قران را به اثبات میرساند و خود جناب بخاری نیز میفرماید که این روایات لیاقت ورود در صحیح‌ترین کتاب بعد از قرآن را دارد.


به یاد دارم بلوشی در کانال مستقلة به جای جواب از این روایات میگفت شما یک عالم اهل سنت بیاورید که قائل به تحریف باشد! بدون شک این عالم، شخص امام بخاری اهل سنت است! بنده استشهاد او را به نحو تعلیق جازم در سایت شبکة الدفاع عن السنة مطرح کردم، و مشرف گرامی (یونس1) چندین ماه است وعده جواب به بنده داده و چندی پیش یادآوری کردم و گفتند فراموش کردم و فرصت شود جواب میدهم، اگر ممکن شد عبارات آنجا را اینجامیآورم.


به هر حال اینجا هم مطرح میکنم تا ببینید به هیچ وجه توجیه‌بردار نیست که بخاری قائل به تحریف است، ولی قبل از آن به حدیث صحیح ابن حبان برسیم: حماد میگوید خودم در مصحف أبي دیدم به جای (و ما بدلوا تبدیلا) نقیض آن نوشته: (و منهم من بدل تبدیلا)! ملاحظه فرمایید که سی سال از عمر ابن حبان در قرن سوم است و در همین زمان تازه بذر حکومت فاطمیین ریخته میشود، ابن حبان بدون مشکلی این را از حماد نقل میکند و با فرهنگ رائج آن زمان منافاتی نداشته، و نیز ساکن دائم بغداد نبوده تا مثلا احساس ابوبکر ابن الانباری را در کتاب (الرد علی من خالف مصحف عثمان) داشته باشد، و توضیح خواهم داد که یکی از بزرگترین عالمان اهل سنت در طلیعه قرن چهارم ابن شنبوذ است که قائل به تحریف قرآن بود و ابن الانباری ردیه بر او نوشت و اینقدر او را آزار دادند تا توبه کرد و به قولی در زندان مرد! و این اولین برخورد با چنین عالمانی بود چون از قدرت گرفتن شیعه احساس خطر شد، اما قبل آن، فرهنگ رائج تمام علما بود و لذا ذهبی که رمز مطلب را توجه نکرده میگوید نمیدانم چرا با ابن شنبوذ چنین برخورد کردند و حال آنکه قدیما و حدیثا همین کار او رسم علما بود! (مستندات اینها را خواهم آورد إن شاء الله)

فعلا برای یک بحث کاملا تحقیقی و بیطرفانه نسبت به شیعه وسنی، محضر شما دوست بزرگوار عرض میکنم نظر شما راجع به نقل صحیح ابن حبان از حماد که خودش به چشمش دیده چیست؟

خواهش من این است که منابع بحث ما منحصر باشد به قبل از قرن چهارم، یعنی از توجیهات بعدی که در کلمات علما موجود است صرف نظر میکنیم، هر چند نظر همه آنها برای ما محترم است، ولی تحقیق ما تنها و تنها ناظر به کشف فضای قرن سوم است، یعنی اگر از نسخ تلاوت یا عرضه اخیره یا عدم اطلاع یک صحابی از نسخ، سخن میگوییم فقط قول یک عالم قرن سوم که قبل از نوشته شدن مثل کتاب ابن الانباری سخن گفته، شاهد بیاوریم، و تاکید میکنم به نقل قرطبی، ابن الانباری میگوید اول کسی که چنین فاجعه عظمی را رقم زده!! این شخص معاصر ماست که اسم نمیبرد!! اما خطیب بغدادی میگوید منظورش ابن شنبوذ است!.

نظر شما راجع به حدیث ابن حبان که البانی و شعیب تصحیح کردند چیست؟
"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار بخاری چه می گوید پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما به آیه 23 زمر استناد کردید نه من اگر راست می گویی ترجمه کن .

در ضمن شما هرچه معنا می آورم می گویی غلط است پس معنی صیح را از آیه کنید .

بعد از معنی توضیح بده که منظورت از آوردن این آیه چیست ؟
شما محکم ومتشابه رو معنا بفرمائید

تا بنده ترجمه ایه شریفه رو بیارم

وبعد منظورم رو بگم "

20 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار بخاری چه می گوید پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
به تعبیر شما بنده دستم خالیه

وشما دستتون پره

شما معنا بفرمائید
شما به آیه 23 زمر استناد کردید نه من اگر راست می گویی ترجمه کن .

در ضمن شما هرچه معنا می آورم می گویی غلط است پس معنی صیح را از آیه کنید .

بعد از معنی توضیح بده که منظورت از آوردن این آیه چیست ؟ "

يك روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:05PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2020 DragonByte Technologies Ltd.