بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
صبح به سرنگار آموزش های جنسی تجاوز و بارداری دختران کم سن و سال را افزایش داد پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
http://www.boursenews.ir/fa/news/148078

کل اگر طبیب بودی ...
قصد اینجا سرزنش غرب نبوده! بلکه هراس از بیماری ای هست که به ما هم قابل سرایت هست!


بعد از این البته می توان به سرزنش غرب پرداخت که آن چه که در مشهد هم اتفاق می افتد، و البته بزرگنمائی هم می شود، چیزی جدا از آموزش های مدنی و لیبرال غرب نیست و این دو یک چیز مشترک موضوعی هستند. "

15 ساعت پيش

ناقد به سرنگار ترامپ برجام را پاره کرد! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
یادداشت/ مهدی فضائلی
مراقبت توامان از انسجام ملی و حافظه تاریخی
امروز زمان مناسبی برای تسویه حساب‌های سیاسی و یافتن مقصر نیست؛ در عین حال باید مراقب حافظه تاریخی ملت به‌عنوان سرمایه‌ای که گران به‌دست آمده باشیم تا عده‌ای برای تحریف واقعیت‌ها فرصت پیدا نکنند.
به گزارش گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس «مهدی فضائلی» کارشناس ارشد رسانه در یادداشتی نوشت:
واقعیت این است که در شرایط کنونی صلاح و خیر کشور پرهیز از اختلاف است و زمان سردادن فریاد یکپارچه علیه آمریکاست.
امروز زمان مناسبی برای تسویه حساب‌های سیاسی و یافتن مقصر نیست؛ در عین حال باید مراقب حافظه تاریخی ملت به‌عنوان سرمایه‌ای که گران به‌دست آمده باشیم تا عده‌ای برای تحریف واقعیت‌ها فرصت پیدا نکنند.
«حافظه جمعی» که گاه آن را «حافظه تاریخی» هم می‌گویند، تجلی گذشته مشترکی است که گروه یا جماعتی را به گونه‌ای به یکدیگر پیوند می‌دهد و موجب انسجام و به هم پیوستگی آنها می‌شود. حافظه تاریخی، پهنه گسترده‌ای را در بر می‌گیرد که می‌تواند شامل رویدادهای تاریخی دیرپا یا گذرا باشد.
برخی بر این باورند که حافظه تاریخی ما ایرانیان ضعیف است؛ یعنی از حوادث تاریخی خودمان هم درس نمی‌آموزیم و عبرت نمی‌گیریم چه برسد از تاریخ و تجربه ملت‌های دیگر و البته برخی هم این گزاره را ناروا می‌دانند.
امروز یکی از مقاطعی است که این حافظه که زمان زیادی هم از آن نمی‌گذرد و صرفا یک سابقه است و نه تاریخ، دارد دستخوش سوءبرداشت و گاهی تحریف عامدانه می‌شود!
برجام عنوانی است که طی چند سال اخیر جزو پر استعمال‌ترین واژه‌ها بوده است. عنوانی که در ادامه مذاکرات هسته‌ای با 1+5 پایش به زندگی ما ایرانی‌ها بیش از آن شش کشور طرف مقابل باز شد!
مذاکراتی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 92 و با پیشنهاد دکتر روحانی برای اولین بار به‌طور مستقیم و رسمی با آمریکایی‌ها آغاز شد. مذاکراتی که مسئول مستقیم آن وزیر خارجه دولت یازدهم و تمام اعضای تیم مذاکره‌کننده مستقیم یا غیر‌مستقیم منصوب آقای روحانی بودند. مذاکراتی که سرانجام به «برنامه جامع اقدام مشترک» یا همان «برجام» منجر شد و باز هم پرمبالغه ترین تعابیر در باره آن از جمله «آفتاب تابان» از سوی آقای روحانی به‌کار برده شد!
برجام؛ به عنوان مهم‌ترین دستاورد دولت یازدهم شناخته شد و رئیس این دولت در چهارمین کنفرانس خبری خود در سال 93 با صراحت مسئولیت آن را به عهده گرفت.
برجام؛ آنقدر برای جناب روحانی ارزشمند بود و البته همچنان هم هست، که تندترین تعابیر از زبان ایشان نثار منتقدان آن شد!
اما رهبری؛
رهبری به رغم مخالفت مبنایی و مستدل با مذاکره با آمریکا با هدف رفع تحریم‌ها و به رسمیت شناخته شدن فعالیت‌های هسته‌ای کشور و با توجه به مصالح گوناگون از جمله وعده آقای روحانی در حین رقابت‌های انتخاباتی سال 92 مبنی بر گردش توامان چرخ اقتصاد و سانتریفیوژ، اعتماد مردم به وعده ایشان و فضای حاکم بر افکار عمومی داخل و خارج کشور و تلقی لجبازی نظام برای حل این مساله،با انجام مذاکرات موافقت کردند و در طول این مذاکرات تا رسیدن به توافق برجام و روند اجرایی شدن آن، به رغم بی‌اعتمادی کامل به طرف اصلی مذاکرات یعنی آمریکا،ضمن حمایت بی دریغ از مذاکره کنندگان تمام تلاش خود را در جهت حداکثری کردن منافع این مذاکرات و به حداقل رساندن خسارات آن به‌کار گرفتند؛ تلاشی که به دلایل مختلف از جمله تعجیل دولت در به نتیجه رساندن مذاکرات،اعتماد به طرف آمریکایی، بی‌دقتی در تنظیم متن برجام و نفوذ سرویس‌های جاسوسی دشمن در تیم مذاکره‌کننده و البته پیش و بیش از همه فریبکاری آمریکا به همه هدف خود نرسید و سرانجام هم رهبری به‌صورت مشروط برجام را تائید کردند.
با توجه به آنچه گذشت، شاید بتوان گفت، برجام پروژه نظام بود که دولت یازدهم به رغم تلاش فراوان خوب از عهده آن برنیامد!
حال به رغم همه آنچه گذشت که تنها خلاصه‌ای بود ازیک پرونده مفصل، عده‌ای آگاهانه و با نیات ناصواب و برخی هم احیانا از سر غفلت می‌کوشند مسئولیت برجام را که متأسفانه نافرجام‌بودنش هر روز آشکارتر می‌شود متوجه رهبری نظام کنند. در پایان ضمن ابراز ناخشنودی از آنچه پیش آمده، مجددا یادآوری و تاکید بر این نکته ضروری است که امروز وقت انسجام و همدلی در برابر دشمن و مراقبت از کید و مکر پایان‌ناپذیر اوست.
*انتشار همزمان در روزنامه «جام جم»
تناقض در نوشته این جناب کارشناس ارشد موج می زند. در ابتدا می گوید نباید دنبال مقصر بگردیم و باید انسجام ملی را حفظ کنیم ـ که البته حرف درستی است ـ اما در ادامه با فرافکنی و اختلاف افکنی گفته رهبری هیچ مسئولیتی ندارد، بلکه این دولت یازدهم بود که از پس این پروژه برنیامد!

اولا اگر پروژه ملی است، تصمیم سازان ارشد نظام و تصویب کنندگان برجام (شورای عالی امنیت ملی، مجلس و شورای نگهبان) هم باید خود را در شکست آن سهیم بدانند، مثل بازی فوتبال که اگر تیمی شکست بخورد به هیچ وجه منطقی نیست که سرمربی مسئولیت نپذیرد و بگوید تیم من بد بازی کرد، در حالی عرف رایج این است که اگر تیمی بد بازی کند نخست سرمربی و سپس کادر فنی و... پاسخگوست و گاه ممکن است کنار بروند یا کنار زده شوند! (اگر تیمی دچار چنین اختلاف و گسستی از درون شود دست به خودزنی زده و مطمئنا هیچ کس برایش تره خرد نکرده و هیچ گاه طعم پیروزی را نمی چشد)

ثانیا بر فرض هم که با نوعی عرف شکنی و نامردی و فرار از مسئولیت، فقط دولت را مقصر جلوه دهیم، فراموش نکنیم که تیم دیپلماسی دولت به اعتراف خیلی ها از جمله راس نظام یک تیم حرفه ای و مجرب و دلسوز بوده است و گفتن این که این تیم خوب عمل نکرده، نوعی نشستن بالای گود و فریاد لنگش کن است...!!!

به هر حال خیلی هم مهم نیست... منبع یا ناقل خبر فارس (از جنس کیهان) است که کارنامه ای آکنده از کار غیر حرفه ای دارد! "

يك روز پيش

ناقد به سرنگار آموزش های جنسی تجاوز و بارداری دختران کم سن و سال را افزایش داد پاسخ داد.
" نباید نگاه یک طرفه داشت.
بلی موضوع مهمی مانند غریزه جنسی مثل توفان است که باید کنترل شود. لذا هر گونه آموزش و عدم توجه به حواشی آن، ممکن است ایجاد حساسیت و تحریک جنسی کند.

اما از طرفی مگر می شود از توجیه کودکان و نوجوانان نسبت به این توفانی که ممکن است از سوی متجاوزان بر سرشان آوار شود و یک عمر آن ها را درگیر ناراحتی و افسردگی کند، غافل ماند؟ "

4 روز پيش

ناقد به سرنگار نرمش کره شمالی پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
ایران هم اگر بعد از برجام تغییراتی در سیاست خارجی میداد برجام حفظ میشد، شکی نیست که ترامپ میخواد حتی اسارت چند ساعته تفنگداران آمریکایی رو هم تلافی کنه اما علیرغم تمام شرط گذاشتن های آمریکا، مشکل اصلی ایران و آمریکا فقط و فقط یک چیزه و اون هم اسرائیله. تمام این داستان برای اینه که ایران مجبور بشه موجودیت اسرائیل رو در حد پایان تهدید به جنگ و نابودی اون بپذیره، موضوعاتی مثل حقوق بشر و حتی موشک تا برد مثلا ۲ هزار کیلومتر و حضور در کشورهای منطقه اهمیت چندانی برای آمریکا نداره و مطمئنا در صورت حل این یک مشکل، بقیه قابل حله. اینهم حاصل فشار لابی یهودیه و کاریش نمیشه کرد. برخی نشونه های واضح هست که میشه از اونها فهمید چه اتفاقی میافته، حدس میزنم کمتر از یکسال مونده تا پاسخ این سوال مشخص بشه.
درست است که اسرائیل معضل مهمی در مناسبات ایران و آمریکاست. اما باید توجه داشت این ماجرا بیشتر از آن که واقعی باشد تبلیغاتی و روانی است. به عبارتی دشمن بودن دو طرف بیش از آن که واقعی باشد مجازی است! هم ایران و هم اسرائیل از طرف مقابل لولویی ساخته و در سایه آن اهداف و سیاست های منطقه ای خود را پیش می برند.

ما می گوییم اسرائیل غده سرطانی و شر مطلق است که باید از کالبد منطقه کنده شود. اسرائیل هم می گوید ایران می خواهد ما را از اساس نابود کند و با مظلوم نمایی توجه جهانیان و به ویژه حمایت های بی دریغ غرب را به خود جلب می کند!

اما آیا در عمل کدام یک جرات حمله به دیگری را دارد؟ البته اسرائیل حملات متعدد و البته محدود به پایگاه ها و نیروهای ما در سوریه کرده است، اما جواب ما غالبا سکوت و یا بسیار ناچیز بوده است. جنگ های نیابتی (حزب الله و حماس) هم تاثیر زیادی در موازنه قدرت نداشته و بلکه موجب محدودیت بیشتر این گروه ها شده است.

این نشان می دهد که اغراق و خالی بندی در خصومت میان ایران و اسرائیل خیلی زیاد است و خصوصا ما قادر به اجرای تهدیدات وجودی و راهبردی خود علیه اسرائیل نیستیم. سخنان اخیر رهبر انقلاب هم حاکی از تکرار راهکارهای دموکراتیک بود و ایشان تاکید کردند مثل جمال عبدالناصر قائل به ریختن یهود در دریا نیستیم... (البته دن کیشوتها و غضنفرهای داخلی از درک این پیام عاجزند، اما طرف مقابل این پالس های هوشمندانه را به خوبی دریافت می کند)

نتیجه آن که وقتی خصومت ما با اسرائیل این قدر پوشالی است و حتی به شکل رسمی حرف نابودی اسرائیل را پس گرفته و نابودیش را تنها به قضا و قدر حواله می دهیم، احتمالا راهکاری برای حل مشکلات منطقه ای و نیز معضلات رابطه با آمریکا وجود دارد... البته اگر دلواپسی ها و افراطی های دو طرف بگذارند! "

4 روز پيش

ناقد به سرنگار نرمش کره شمالی پاسخ داد.
" یک دیدار، دو سوال و چند چالش

http://www.sharghdaily.ir/fa/main/detail/189304 "

4 روز پيش

Freedom1 به سرنگار نرمش کره شمالی پاسخ داد.
" کره شمالی میتونه به چیزی که میخواد برسه، انتظار زیادی نباید داشته باشه، تحریم ها برداشته میشه در ازای تعطیلی هسته ای نظامی. احتمالا از فاز کمونیستی هم بیرون نمیان و مدل چین رو دنبال میکنن یعنی حزب کمونیست در کنار بازار آزاد. در حالت عادی دلیلی نداره ترامپ زیر توافق بزنه چون هدف دیگه ای جز خلع سلاح هسته ای کره شمالی نداره و بعدش دیگه چیزی نیست که از کره شمالی بخواد. اینهم در چندماه مشخص میشه چون خلع سلاح زمان بر نیست و آژانس انرژی اتمی میتونه خلع سلاح رو تایید کنه.


ایران هم اگر بعد از برجام تغییراتی در سیاست خارجی میداد برجام حفظ میشد، شکی نیست که ترامپ میخواد حتی اسارت چند ساعته تفنگداران آمریکایی رو هم تلافی کنه اما علیرغم تمام شرط گذاشتن های آمریکا، مشکل اصلی ایران و آمریکا فقط و فقط یک چیزه و اون هم اسرائیله. تمام این داستان برای اینه که ایران مجبور بشه موجودیت اسرائیل رو در حد پایان تهدید به جنگ و نابودی اون بپذیره، موضوعاتی مثل حقوق بشر و حتی موشک تا برد مثلا ۲ هزار کیلومتر و حضور در کشورهای منطقه اهمیت چندانی برای آمریکا نداره و مطمئنا در صورت حل این یک مشکل، بقیه قابل حله. اینهم حاصل فشار لابی یهودیه و کاریش نمیشه کرد. برخی نشونه های واضح هست که میشه از اونها فهمید چه اتفاقی میافته، حدس میزنم کمتر از یکسال مونده تا پاسخ این سوال مشخص بشه. "

5 روز پيش

ناقد به سرنگار نرمش کره شمالی پاسخ داد.
" بالاخره ملاقات تاریخی رییس جمهور آمریکا و رهبر کره شمالی امروز در سنگاپور برگزار شد.
دو طرف ملاقات را خوب و مثبت ارزیابی کرده و بعد از ناهار یک توافق همکاری اولیه امضا کردند.
گمانه ها و سوالات اما همچنان ادامه دارد:
- دلیل عقب نشینی کره شمالی چیست؟ آیا فشارها و تحریم های آمریکا تاثیر گذارده؟ یا کیم جونگ جوان برخلاف اسلاف خود دست به چرخش و تحول اساسی در سیاست های کشورش زده است؟ اگر چنین باشد توجیه هیات حاکمه چیست؟ و نیز افکار عمومی کره شمالی چگونه با این مساله کنار خواهد آمد؟
- آیا ملاقات و توافق اولیه امروز تداوم خواهد یافت یا با مرور زمان دو طرف با بدبینی و بی اعتمادی یکدیگر را به نفض تعهد متهم کرده و روابطشان دوباره شکراب خواهد شد؟
- موضع حامیان کره شمالی یعنی چین و روسیه چیست؟ آیا نگرانند یا خوشحال؟
- موضع ج اا چگونه است؟ (قطعا نگران هستیم و دیروز سخنگوی وزارت خارجه و امروز هم سخنگوی دولت واکنش سرد و بدبینانه ای به ملاقات ترامپ و کیم جونگ نشان دادند).
- باید منتظر توجیهات و افاضات جدید استاد شریعتمداری باشیم که تا چند وقت پیش می گفت کره شمالی اسوه مقاومت است که هرگز تن به مذاکره با شیطان نداده و در باره هسته ای و موشکی خود مذاکره نمی کند!
- قطعا ترامپ به پیروزی و دستاورد بزرگی رسیده و اینک با روحیه بالا عزم خود را برای تشدید فشار بر ایران به عنوان آخرین دژ استکبارستیزی (ضدامپریالیستی) جزم کرده است. او گفته پس از کره شمالی نوبت ایران است!
- آیا این پیش بینی ترامپ تحقق خواهد یافت یا این که ایران با اتکا به ظرفیت های شگرف مادی و معنوی خود به عنوان تنها پرچمدار ضدامپریالیست مقاومت می کند و پوزه شیطان بزرگ را به خاک خواهد مالید؟ در ماه های آینده نشانه هایی از جواب این پرسش معلوم خواهد شد، هر چند برخی بر این باورند که این نشانه ها از اکنون هویدا شده است.... "

5 روز پيش

صبح سرنگار جدیدی با عنوان آموزش های جنسی تجاوز و بارداری دختران کم سن و سال را افزایش داد ساخت
" جیل کربی متخصص امور خانواده در غرب:

آموزش های جنسی تجاوز و بارداری دختران کم سن و سال را افزایش داد

https://media.farsnews.com/media/Upl...est_PhotoA.jpgهرجا که دولت تلاش کرده با آموزش امور جنسی به نوجوانان آنها را از رفتن به سمت روابط جنسی دلسرد کند، نتیجه عکس حاصل شده است.


گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: هرچه بیشتر درباره امور جنسی با نوجوانان حرف بزنید، آنها روابط جنسی بیشتری خواهند داشت و نتیجه کار، بارداری های ناخواسته بیشتر خواهد بود.
شاید با خود بیندیشید این موضوع که خیلی روشن است. اما دهه هاست که تشکیلات لیبرال دقیقا عکس این می اندیشد. به اعتقاد آنها اگر درباره خطرات رابطه جنسی محافظت نشده با نوجوانان حرف بزنید، آنها کمتر این کار را انجام می دهند یا تفکرات ناشی از قضاوت سوء آنها از بین خواهد رفت.
اما اکنون یک مطالعه دانشگاهی کاملا نشان داده که این افکار مترقیانه چقدر گمراه کننده بوده اند.
دیوید پتون از مدرسه بازرگانی دانشگاه ناتینگهام و لیام رایت از دانشگاه شفیلید دریافته اند در مناطقی که شوراها بودجه خود را برای برنامه های آموزش امور جنسی به شدت کم کرده اند، بارداری نوجوانان عملا کاهش یافته است.
به نوشته نشریه هلت اکونومیکز این دو چهره دانشگاهی به این نتیجه گیری رسیده اند که «صرف هزینه روی پروژه های مرتبط با بارداری نوجوانان می تواند نتایجی وارونه به بار بیاورد.»
به عبارت دیگر هرجا که دولت تلاش کرده با آموزش امور جنسی به نوجوانان آنها را از رفتن به سمت روابط جنسی دلسرد کند، نتیجه عکس حاصل شده است.
این مطالعه اثرات کاهش شدید بودجه را بعد از بحران مالی سال 2008 از سوی مقامات محلی مورد بررسی قرار می دهد؛ بودجه ای که تا پیش از آن در قالب میلیون ها دلار هر سال صرف تدارک تمهیدات پیشگیری جنسی نظیر در دسترس قرار دادن قرص های نظارت بعد از رابطه، استخدام هماهنگ کننده های کارشناس در زمینه بارداری نوجوانان، راه اندازی کلینیک های سلامت جنسی و برگزاری کلاس های آموزش سکس و روابط بین دو جنس در مدارس می شد.
نکته تکان دهنده این است که این تازه ترین مطالعه دقیقا همان چیزی را ثابت می کند که عده ای از ما که در این حوزه صاحب تخصص هستیم، سال ها از آن سخن می گفتیم.
به طور خاص در سال 2004 گزارشی از سوی تراست آموزش خانوادگی- یک اندیشکده مستقل که اثرات فروپاشی خانواده را مورد مطالعه قرار می دهد- نشان می داد در مناطقی که بیشترین پروژه های مرتبط با بارداری نوجوانان در آنها اجرا می شد، بارداری درمیان نوجوانان در حال افزایش بود.
در این گزارش – با عنوان آموزش جنسی یا شستشوی مغزی؟- به طور مشخص آمده بود که جزوه های آموزش های صریح جنسی و کاندوم رایگانی که در قالب طرح های دولتی در اختیار دختران کم سن و سال قرار داده می شود، صرفا آنها را تشویق به برقراری روابط جنسی می کند. این گزارش ادعا می کرد که ارتباط مستقیمی بین آموزش جنسی به نوجوانان از این نوع و افزایش شمار نوزادن متولد شده وجود دارد.
امروز یک بار دیگر شواهد روشنی از وجود ارتباطی مستقیم بین آموزش جنسی و نوجوانانی که اقدام به برقراری رابطه جنسی می کنند وجود دارد. با این حال رویکرد دولتی اصرار بر این دارد که آموزش های جنسی – از سنینی هر چه پایین تر- تنها پاسخ این بحران است.
تنها در سال جاری رویال اسنت اختصاص داده شده به کودکان و قانون کار اجتماعی سال 2017 تمام مدارس راهنمایی در انگلیس را ملزم به آموزش های جنسی و مدارس ابتدایی را ملزم به گنجاندن مفاهیم مربوط به «روابط» در برنامه درسی می کند.
اگرچه برای برخی از دانش آموزان این نوع درس ها می تواند در سن مناسب مفید باشد، اما هم اکنون با فشار شدیدی از ناحیه صنعت آموزش جنسی مترقیانه برای پایین آوردن مداوم سن آموزش این مفاهیم مواجه ایم.
چند سال پیش تحقیقی که از سوی خیریه موسسه مسیحی انجام شد، دریافته بود که مدارس ابتدایی از درس های آموزش جنسی با استفاده از تصاویر گرافیکی به شکل قصه های مصور با توضیحات همراه با کاریکاتور درباره خودارضایی و ارگاسم و طرح هایی مدادی برای توضیح تفاوت بین ناهمجنس خواهی و همجنس خواهی چشم پوشی کرده اند.
در عین حال ماه گذشته نمایندگان کنفرانس اتحادیه ملی معلمان در کرادیف خواستار آن شدند که به کودکان نوپا در مهدکودک ها درباره مسائل مربوط به دوجنس گرایی، همجنس گرایی و اختلال هویت جنسی آموزش داده شود.گذشته از اینکه چنین کاری سرقت خوف انگیز معصومانگی از کودکان است، این رویکرد نسبت به آموزش های جنسی حتی برای کودکان بزرگ تر همچون سیلی بر صورت عقل سلیم است.
اگر آموزش های جنسی به کودکانی را در سنینی هرچه پایین تر شروع کنید، پیامد اجتناب ناپذیری که در پی می آید این خواهد بود که آنها از سنینی هرچه پایین تر دست به کار خواهند شد و برای تجربه کردن این روابط تلاش خواهند کرد.
دلیل چنین اتفاقی این است که مقدار اندکی از این آموزش های جنسی با ممنوعیت های اخلاقی یا هر پیام خویشتنداری یا خودداری همراه هستند. برای همین تمام این درس های مختلف نوجوانان را نه تنها به فکر کردن به مسائل جنسی بلکه به فکر کردن به آن به عنوان چیزی جذاب تشویق می کند.
بله برای نوجوانان پیشرفته تری که به هرروی خیال برقراری روابط جنسی دارند، فرصت پیشگیری آزادانه ارائه شده در قالب این برنامه ها می تواند بارداری را کاهش دهد.
اما برای آن کودکانی که از مسائل جنسی اکراه دارند یا از اشاره به آن خجالت می کشند، این کلاس ها فشاری را برای داشتن رابطه جنسی به آنها وارد خواهد کرد که قبلا تجربه نمی کردند. سپس وقتی که کلینیک های سلامت جنسی ارائه کاندوم با لحاظ کردن سیاست پرسش بی پرسش آغاز به کار کردند، همه چیز بسیار ساده تر می شود.
موضوعیت پیدا کردن مسائل جنسی برای نوجوانانی که در غیر این صورت به شدت نسبت به این مسائل محتاط بودند، ناگهان به شدت افزایش پیدا می کند. به ناگهان روابط جنسی پایین تر از سن مقتضی به یک هنجار اجتماعی تبدیل می شود.
و این ما را به رویه بسیار تاریک تر عادی سازی روابط جنسی نوجوانان و مسئله ای که باید همه ما را به خود آورد می رساند.
همانطور که تراست آموزش های خانوادگی در سال جاری فاش کرده، برخی از دخترانی که در رسوایی های سوء استفاده جنسی درراچدل و آکسفورد توسط دار و دسته های آسیایی برای روابط جنسی مورد استفاده قرار گرفته اند، به کلنیکی های مشاوره جنسی نوجوانان مراجعه کرده بودند.
آنها که فقط 13 یا 14 سال داشتند نه برای مشورت گرفتن در این باره که چگونه از روابط جنسی پیش از سن مقتضی پرهیز کنند، بلکه به منظور دریافت لوازم پیشگیری به متخصصان سلامت جنسی مراجعه کرده بودند که آنها نیز حاضر و آماده این وسایل را در اختیارشان قرار می دادند.
همانطور که نورمن ولز مدیر تراست آموزش های خانواده می گوید: «شواهد موجود در بررسی موارد جدی اخیر، به روشنی نشان می دهد که نقص های اساسی موجود در نگرش های حرفه ای نسبت به فعالیت جنسی در سنین پایین، در بهره کشی و سوء استفاده های جنسی نقشی مستقیم داشته است.»
چندین دهه است که ما با قابل پذیرش کردن روابط جنسی و تسهیل آن، از نوجوانان کم سن و سال قصور کرده ایم. این فلسفه شکست خورده در کاهش بارداری نوجوانان از دهه هفتاد آغاز شد. این کار همزمان بود با عادی سازی روابط جنسی خارج از ازدواج به همراه قرص های ضد بارداری و نگرشی کلی نسبت به اینکه باید درباره لذات رابطه جنسی با کودکان سخن گفت، نه اینکه فقط به آنها نه بگوییم و از آنها بخواهیم که صبر کنند.
نگرش محافظت از کودکان نگرشی عقب مانده و از مد افتاده قلمداد می شد. فرض بر این بود که آنها هر چه بیشتر بدانند برایشان بهتر خواهد بود.
و نتیجه چه شد؟ افزایش شدید بارداری نوجوانان. در سال 1999 بریتانیا بالاترین نرخ بارداری نوجوانان در اروپا را داشت، نرخی که دسترسی ساده به امکانات رفاهی برای مادران نوجوان بیشتر نیز شد. این ارقام با افزایش رشد شدید گسست خانوادگی نیز همزمان بود. تنها در سال های اخیر این ارقام اندک اندک رو به کاهش گذاشته اند.
اگر نخواهیم از انصاف دور شویم، باید گفت که برنامه های بارداری نوجوانان با حسن نیت همراه بود، اما این برنامه ها به شدت غلط از کار درآمدند و بی دلیل دختران جوان را در معرض اذیت و رنج قرار داد.
در برخی از مدارس کوشش شده مواد آموزشی بهتری ارائه شود، به همراه پیشنهاد هایی به دانش آموزان که بهتر است خویشتنداری کنند یا منتظر بمانند. اما این رویکرد هنوز خیلی مانده تا به یک هنجار تبدیل شود. در دولت هنوز به این ایده چسبیده اند که بالا بردن دانش کودکان درباره مسائل جنسی پاسخ مشکل است.
آنها این خط را دنبال می کنند که ما هرچه بیشتر درمورد مسائل جنسی به کودکان بگوییم، آنها ایمن تر خواهند بود. ولی ما کوهی از شواهد در دست داریم که عکس این وضعیت را نشان می دهند، به خصوص برای دختران جوان آسیب پذیری که در روچدل مورد تجاوز قرار گرفتند. این جدیدترین یافته که مطالعات متعددی بر ان مهر تایید می زنند، باید برای همه کسانی که با چسبیدن به ایده های منسوخ و زیانبار در حفاظت از جوانانمان قصور کرده اند، زنگ هشداری برای بیدار شدن باشد.
نویسنده: جیل کربی (Jill Kirby) نویسنده و برنامه گزار رسانه ای متخصص در سیاست های خانواده
منبع: yon.ir/kqZYF
انتهای پیام. "

5 روز پيش

ناقد به سرنگار نرمش کره شمالی پاسخ داد.

5 روز پيش

ناقد به سرنگار ترامپ برجام را پاره کرد! پاسخ داد.
" آنچه مسلم‌است تشدید تحریم ها توسط آمریکا با هدف براندازی جمهوری اسلامی‌ست، اما متاسفانه به نظر میرسد این تهدیدها تا امروز از سوی برخی مسئولان جدی گرفته نشده و گویا هنوز ترامپ را باور ندارند. منبع محرک اقتصاد ایران و درآمد اصلی حاکمیت حاصل از فروش نفت است که با حضور ترامپ بزودی این راه در مقابل مسولین ما بسته میشود . باید بپذیریم از بعد از انقلاب تاکنون هیچ رئیس‌ جمهور آمریکا اینگونه مواضع خصمانه‌ای نسبت به ایران نداشته و از سویی ایران هم هیچوقت تا به این اندازه به درآمد نفت وابسته نبوده و این نکته را ترامپ هم میداند . نظام اگر می‌خواهد در قدرت بماند باید نسبت به سیاست‌هایی که باعث بی‌اعتمادی عمومی اکثریت مردم به ساختار کل حکومت شده تجدید نظر کند چون بدون اعتماد و پشتوانۀ مردم عبور از گرداب پیش رو اگر محال نباشد احتمالش ضیف است.
یک نوجوان خودروی میلیاردی سوار میشود و از رانت درآمد میلیاردی دارد اما عده‌ای در صف فروش کلیه و عده‌ای محتاج نان شب هستند و این فرصت مغتنمی در مقابل دشمنان است تا با اغتشاش و آشوب در داخل بتوانند از این سناریو استفاده کرده و به اهداف خود برسند. راه کار چیست؟
1- حاکمیت همه افراد به جز کسانی که دستشان به خون و اموال مردم آلوده است را عفو کند.
2- باید عفو عمومی اعلام شود و همه بجز قضات متخلف، نمایندگان یا وزرایی که درگیر رانت هستند و سایر منصب ‌دارانی که به هرنحو دستشان در جیب و خون ملت است عفو شوند.
3- رسانه ملی بستر گفتگوی پاک را فراهم کند.
4-نحوه تخصیص بودجه شفاف‌ سازی شود.
5- تمام نیروهای نظامی ، امنیتی ، دفاتر امام جمعه و بیوت علما سریعا از اقتصاد خارج شوند.
6- تجمیع بانک‌های خصوصی تنها در یک یا دو بانک خصوصی و انحلال و ادغام بانک‌های نظامی در بانک‌های دولتی برای شفاف سازی اقتصاد.
بدانید که هرچه این اقدامات دیرتر صورت بگیرد و همچنان به تشدید فضای امنیتی و دستگیری‌های شبانه ادامه داده شود کشور هزینه‌های بیشتری را برای جبران اشتباهات خواهد پرداخت.
بخشی از سخنان دکتر حسین راغفر
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2034
نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک ملحد کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
لطفاً مثال بزن

hosyn
مثل واژه دلوک شمس، که شما میگویید یعنی غروب خورشید، و بنده میگویم کتاب صحاح جوهری که رفته است بین عرب‌های بیابانی و عرب اصیل، و کتابش را نوشته، معنای اصلی دلوک را ظهر قرار داده، و سپس گفته (قیل) یعنی به معنای غروب هم گفته شده که دلوک هست.
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان 400سفارش امیرالمومنین علیه سلام الله برای سلامت دین ودنیا ی فرد ساخت
"
الخصال ؛ ج‏2 ؛ ص610

علم أمير المؤمنين أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب مما يصلح للمسلم في دينه و دنياه‏

10- حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي
(1). استقل الطائر في طيرانه: ارتفع. و الدّبى: اصغر الجراد.

(2). أي اليمين الكاذبة الفاجرة، و سميت غموسا لأنّها تغمس صاحبها في الاثم ثمّ في النار.
الخصال، ج‏2، ص: 611
آبَائِهِ ع‏لیهم السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ‏ «1» قَالَ
إِنَّ الْحِجَامَةَ تُصَحِّحُ الْبَدَنَ وَ تَشُدُّ الْعَقْلَ

وَ الطِّيبَ فِي الشَّارِبِ مِنْ أَخْلَاقِ النَّبِيِّ وَ كَرَامَةَ الْكَاتِبِينَ

وَ السِّوَاكَ مِنْ مَرْضَاةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ النَّبِيِّ وَ مَطْيَبَةٌ لِلْفَمِ

وَ الدُّهْنَ يُلَيِّنُ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الدِّمَاغِ وَ يُسَهِّلُ مَجَارِيَ الْمَاءِ وَ يَذْهَبُ بِالْقَشَفِ‏ «2» وَ يُسْفِرُ اللَّوْنَ

وَ غَسْلَ الرَّأْسِ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ وَ يَنْفِي الْقَذَى

وَ الْمَضْمَضَةَ وَ الِاسْتِنْشَاقَ سُنَّةٌ وَ طَهُورٌ لِلْفَمِ وَ الْأَنْفِ
وَ السَّعُوطَ مَصَحَّةٌ لِلرَّأْسِ وَ تَنْقِيَةٌ لِلْبَدَنِ وَ سَائِرِ أَوْجَاعِ الرَّأْسِ
وَ النُّورَةَ نُشْرَةٌ وَ طَهُورٌ لِلْجَسَدِ «3» اسْتِجَادَةُ الْحِذَاءِ وِقَايَةٌ لِلْبَدَنِ وَ عَوْنٌ عَلَى الطَّهُورِ وَ الصَّلَاةِ

وَ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ يَمْنَعُ‏
______________________________
(1). قال العلّامة المجلسيّ- رحمه اللّه-: اعلم أن أصل هذا الخبر في غاية الوثاقة و الاعتبار على طريقة القدماء و ان لم يكن صحيحا بزعم المتأخرين، و اعتمد عليه الكليني- رحمه اللّه- و ذكر أكثر اجزائه متفرقة في أبواب الكافي و كذا غيره من أكابر المحدثين.

أقول: عدم صحة السند عند المتأخرين لمقام القاسم بن يحيى. و الظاهر أن أصل الرواية في كتابه. قال الشيخ: فى الفهرست «القاسم بن يحيى الراشدى له كتاب فيه آداب أمير المؤمنين عليه السّلام و الراشدى نسبة الى جدّه الحسن بن راشد البغداديّ مولى المنصور الدوانيقي الذي كان وزيرا للمهدى و موسى و هارون الرشيد». قال ابن الغضائري: ضعيف. و قال البهبهانى في التعليقة: لا وثوق بتضعيف ابن الغضائري إيّاه و رواية الأجلّة سيما مثل أحمد بن محمّد بن- عيسى عنه تشير الى الاعتماد عليه بل الوثاقة، و كثرة رواياته و الافتاء بمضمونها يؤيده و يؤيد فساد كلام ابن الغضائري في المقام عدم تضعيف شيخ من المشايخ العظام الماهرين باحوال الرجال ايّاه و عدم طعن من أحد ممّن ذكره في ترجمته و ترجمة جده و غيرهما، و العلامة تبع ابن الغضائري بناء على جواز عثوره على ما لم يعثروا عليه و فيه ما فيه. انتهى

(2). القشف: قذارة الجلد.
(3). النشرة واحد النشر و هو الريح الطيبة و الريح عموما.


الخصال، ج‏2، ص: 612

وَ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ يَمْنَعُ‏الدَّاءَ الْأَعْظَمَ وَ يُدِرُّ الرِّزْقَ وَ يُورِدُهُ

وَ نَتْفُ الْإِبْطِ يَنْفِي الرَّائِحَةَ الْمُنْكَرَةَ وَ هُوَ طَهُورٌ وَ سُنَّةٌ مِمَّا أَمَرَ بِهِ الطَّيِّبُ ع غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ زِيَادَةٌ فِي الرِّزْقِ

وَ إِمَاطَةٌ لِلْغَمَرِ عَنِ الثِّيَابِ‏ «1» وَ يَجْلُو الْبَصَرَ

وَ قِيَامُ اللَّيْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَعَرُّضٌ لِلرَّحْمَةِ وَ تَمَسُّكٌ بِأَخْلَاقِ النَّبِيِّينَ صلوات الله علیهم اجمعین

أَكْلُ التُّفَّاحِ نَضُوحٌ لِلْمَعِدَةِ «2»

مَضْغُ اللُّبَانِ يَشُدُّ الْأَضْرَاسَ وَ يَنْفِي الْبَلْغَمَ وَ يَذْهَبُ بِرِيحِ الْفَمِ

وَ الْجُلُوسُ فِي الْمَسْجِدِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أَسْرَعُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ مِنَ الضَّرْبِ فِي الْأَرْضِ

وَ أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ الْفُؤَادِ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَدَ

أَكْلُ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ زَبِيبَةً حَمْرَاءَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَلَى الرِّيقِ يَدْفَعُ جَمِيعَ الْأَمْرَاضِ إِلَّا مَرَضَ الْمَوْت‏
____________________________________

الخصال / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 400
9- امير المؤمنين در يك مجلس باصحاب خود چهار صد در از دانش آموخت كه هر كدام براى دين و دنياى مسلمان صلاحيت دارند.
امام پنجم از پدرانش بازگو كرده است كه امير مؤمنان در يك مجلس چهار صد درس از دانش باصحاب خود آموخت كه هر كدام براى دين و دنياى مسلمان صلاحيت دار ميباشند. فرمود:

1- حجامت بدن را سالم و خرد را محكم ميكند.

2- عطر زدن بشارب از اخلاق پيغمبر و پاك‏كننده دهان است.

3- مسواك كردن خوشنودى خدا و روش پيغمبر و پاك‏كننده دهان است.

4- صابون بشره را نرم و مغز را فزون و مجارى آب را در بدن آسان ميكند و خشكى را ميبرد و رنگ را باز ميكند.

5- شستن سر چرك را ميبرد و گرد و خاشاك را ميزدايد.

6- آب در دهان گرداندن و در بينى كشيدن سنت است و پاك‏كننده دهن و بينى است.

7- انفيه در بينى كردن سر را سالم ميكند و بدن را نظيف مينمايد و همه دردهاى سر را ميبرد.

8- نوره كشيدن نشاط مى‏آورد و تن را پاك ميكند.

9- نيكو كردن كفش بدن را نگه ميدارد و بطهارت و نماز كمك ميكند.

10- چيدن ناخن از درد بزرگ دفاع ميكند و روزى را فراوان و جلب مينمايد.

11- ستردن موى زير بغل بوى بد را نابود كند و پاك‏كننده و سنت است كه پيغمبر پاك بدان دستور داده است.

الخصال / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 401
12- شستن دستها پيش از طعام و پس از آن زيادتى در روزى و برطرف كردن چربى است از جامه و ديده را روشن كند.
13- شب زنده دارى سلامتى تن و خشنودى پروردگار عز و جل است و طلب رحمت او و چنگ زدن باخلاق پيغمبرانست.

14- خوردن سيب پيراستگى معده است.

15- جائيدن كندر دندانها را محكم ميكند و بلغم را نابود ميكند و بوى دهن را ميبرد.

16- نشستن در مسجد پس از سپيده دم تا بر آمدن خورشيد از كوشش در زمين بهتر روزى را فراهم ميكند.

17خوردن به دل ضعيف را توانا كند و معده را پاك نمايد و دل را توانائى افزون كند و ترسو را پر دل كند و فرزند را نيكو كند.

18- در هر بامداد با 21 دانه مويز رفع ناشتا كردن همه دردها را درمان كند جز درد مردن‏

________________________________________
ابن بابويه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الخصال / ترجمه كمره‏اى، 2جلد، كتابچى - تهران، چاپ: اول، 1377ش.


ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، 2جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: اول، 1362ش.
یا علی
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان بدترین کوری در دنیا وآخرت چیست ؟وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً (72) ساخت
"
وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً (72)
هر کس اینجا کوردل ونابیناست وحقایق رو وایات و...رو نمی بیند در اخرت

هم کوردل ونابیناست و گمراه تر

هرچه اینجا روح علو وعظمت پیدا کند در آخرت حقیقت ان علو عظمت روحش رو می بیند

دنیا مزرعه آخرت است هر چه اینجا کشت کنیم در آخرت که از برزخ شروع می شود بلافاصله بعد از مرک درو می کنیم وبر سر همان سفره می نشنیم سفره عقاید واعمال خوب یا سفره عقاید و اعمال بد (العیاد بالله العلی العظیم )و.......
.اقراکتابک کفی بنفسک حسیبا

وظلل ممدود وماءمسکوب وفاکهةکثیرةلا مقطوعة ولا ممنوعة

ثمره معرفت است بحث مفصلی دارد که حقیقت بهشت وجهنم چیست و...
به دو روایت شریفه ذیل اکتفا می کنم
البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏5 ؛ ص260
10398/ «3»- سعد بن عبد الله: عن علي بن إسماعيل بن عيسى، عن محمد بن عمرو بن سعيد الزيات، عن بعض أصحابه، عن نصر بن قابوس، قال: سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل: وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ* وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ* وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ* لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ قال: «يا نصر، إنه و الله ليس حيث يذهب الناس، إنما هوالعلم و ما يخرج منه».
بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، البرهان في تفسير القرآن، 5جلد، مؤسسه بعثه - قم، چاپ: اول، 1374 ش.

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص505

3- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ نَصْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ قَالَ يَا نَصْرُ إِنَّهُ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ النَّاسُ إِنَّمَا هُوَ الْعَالِمُ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، 1جلد، مكتبة آية الله المرعشي النجفي - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1404 ق.

بالاترین کوردلی در دنیا وآخرت تحمل نکردن فضائل امیرالمومنین است

که ریشه اش برمی گردد به شقاوت وسوء انتخاب وخبث سریره و.....

الخصال ؛ ج‏2 ؛ ص633
امیرالمونین علیه السلام فرمود "
أَشَدُّ الْعَمَى مَنْ عَمِيَ عَنْ فَضْلِنَا وَ نَاصَبَنَا الْعَدَاوَةَ بِلَا ذَنْبٍ سَبَقَ إِلَيْهِ مِنَّا إِلَّا أَنَّا دَعَوْنَا إِلَى الْحَقِّ وَ دَعَاهُ مَنْ سِوَانَا إِلَى الْفِتْنَةِ وَ الدُّنْيَا فَأَتَاهُمَا وَ نَصَبَ الْبَرَاءَةَ مِنَّا وَ الْعَدَاوَةَ لَنَا لَنَا رَايَةُ الْحَقِّ مَنِ اسْتَظَلَّ بِهَا كَنَّتْهُ وَ مَنْ سَبَقَ إِلَيْهَا فَازَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ وَ مَنْ فَارَقَهَا هَوَى وَ مَنْ تَمَسَّكَ بِهَا نَجَا أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ وَ اللَّهِ لَا يُحِبُّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُنِي إِلَّا مُنَافِقٌ إِذَا لَقِيتُمْ إِخْوَانَكُمْ فَتَصَافَحُوا وَ أَظْهِرُوا لَهُمُ الْبَشَاشَةَ وَ الْبِشْرَ تَتَفَرَّقُوا وَ مَا عَلَيْكُمْ مِنَ الْأَوْزَارِ قَدْ ذَهَبَ إِذَا عَطَسَ أَحَدُكُمْ فَسَمِّتُوهُ‏ «1» قُولُوا يَرْحَمُكَ اللَّهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَكُمْ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ يَرْحَمُكُمْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها «2» صَافِحْ عَدُوَّكَ وَ إِنْ كَرِهَ فَإِنَّهُ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِبَادَهُ يَقُولُ‏ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ‏ «3» مَا يُكَافِي عَدُوَّكَ بِشَيْ‏ءٍ أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنْ أَنْ تُطِيعَ اللَّهَ فِيهِ وَ حَسْبُكَ أَنْ تَرَى عَدُوَّكَ يَعْمَلُ بِمَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، 2جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: اول، 1362ش.
الخصال / ترجمه كمره ‏اى ؛ ج‏2 ؛ ص427
امیرالمومنین علیه السلام فرمود "
314- بدترين كوريها براى كسى است كه از فضائل ما كور باشد و با ما دشمنى ورزد با اينكه ما در باره او گناهى نداريم جز آنكه او را بحق دعوت ميكنيم و ديگران او را به فتنه و دنيا ميخوانند آشوبگرى و دنيا را بر ما گزيند و از ما بيزارى جويد و با ما دشمن گردد.
315- پرچم حق بدست ماست هر كس در سايه آن در آيد او را فرا گيرد و هر كس بدان پيشدستى جويد كامياب است و هر كس با آن مخالفت كند هلاك شود و هر كه از آن جدا گردد پست شود و هر كس بدان چنگ زند نجات يابد.
316- من پيشواى مؤمنانم و مال پيشواى ستمكارانست، 317- بخدا دوست ندارد مرا جز مؤمن و دشمن ندارد مرا جز منافق.
318- چون بهمكيشان خود رسيديد دست بدهيد و خوشروئى و شادمانى از خود نشان دهيد تا از هم جدا شويد در صورتى كه گناهانتان ريخته باشد.
319- چون يكى از شما عطسه كرد باو بگوئيد يرحمكم اللَّه و او در جواب بگويد يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ‏ و يرحمكم خدا فرمايد (در سوره نساء آيه 86) هر گاه شما را تحيت گفتند بهتر از آن پاسخ دهيد يا
الخصال / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 428
همان را رد كنيد.
320- با دشمن خود دست بده و خوشرفتارى كن و اگر چه بد دارد زيرا خدا بدان دستور داده و فرمود (در سوره حم سجده آيه 34) بدان چه نيكتر است بدى را پاسخ ده تا دشمن تو چون دوست صميمى شود بر خورد نكنند بدين روش نيك مگر كسانى كه بردبارند و برخورد نكند بدان مگر صاحبان بخت پيروز، 321- سخت‏تر مجازاتى كه از دشمن خود كنى اينست كه در باره او خدا را اطاعت كنى و بدستور حق با او رفتار كنى و براى تو كافى است كه ببينى دشمنت خداى عز و جل را گناه ميكند.
ابن بابويه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الخصال / ترجمه كمره‏اى، 2جلد، كتابچى - تهران، چاپ: اول، 1377ش.
یا علی ای یگانه مظلوم هستی




"

يه هفته پيش

ناقد به سرنگار قیام امام حسین یا صلح امام حسن؟ پاسخ داد.
" دولت ناتوان و در موارد بسیاری خصوصا امور راهبردی اختیاراتش پایین یا مسلوب است. آن جایی هم که اختیارات دارد با موانع زیادی مواجه است.
دست کشیدن به سر صنعت ـ حتی اگر دولت مایل هم باشد ـ در خلأ عملی نیست. در جایی که خصولتی های کارنابلد همه چیز را قبضه کرده اند و یا قاچاقچیان نورچشمی از شیرخشک تا سنگ قبر را وارد می کنند شما چه انتظاری از صنعت و تولید بی رمق کشور دارید؟ و یا در جایی که سرمایه های داخلی به دلیل بی ثباتی فرار می کنند و خارجی ها هم ریسک سرمایه گذاری را قبول نمی کنند، چطور انتظار پیشرفت صنعت و رونق اقتصاد را دارید؟
باید بدانید که اقتصاد و بازار و تولید و صنعت وتوسعه و پیشرفت، قواعد خاص خودش را دارد و در فضای ایدئلوژیک و انحصاری و فاسد و دستوری کاری از پیش نمی رود....
قبلا هم گفتم بالاترین هنر دولت اداره امورات جاری با ته مانده درآمدهای نفتی است. اگر هم بتواند اقتصاد و صنعت نیم بند فعلی را هم حفظ کند که برباد نرود، باید بهش آفرین گفت!

نکته مهم این است که فقط با بی عرضگی (یا بهتر بگویم ناتوانی) دولت نیست که کاسه گدایی حاصل می شود، بلکه با فساد داخلی و بی تدبیری و ماجراجویی دلواپسان و افراطیون بیشتر حاصل می شود. عقب ماندگانی که جاده صاف کن حقیقی و به قول شما کارچاق کن دشمن هستند و اگر دشمن دست روی دست بگذارد و فقط تماشا کند همین جماعت افراطی، به طور اساسی ترتیب کشور و ملت را داده و خواسته یا ناخواسته، در طبقی از طلا تقدیم استعمار خواهند کرد!

و البته جاده شما یک طرفه است. گویی همواره خود را در تریبون نماز جمعه یا سرمقاله های کیهان و یا بولتن های بسیج فرض می کنید که بدون شعارهای انقلابی قادر به نفس کشیدن نیستید! بر اساس این نگاه همه راه ها به کربلا و عاشورا ختم می شود و مواردی چون صلح امام حسن و یا تقیه و توریه سایر ائمه محلی از اعراب ندارد.
به همین دلیل از زدن حرفهای صریح و مصلحت آمیز ابا دارید و آن را گدایی و ذلت و تن دادن به استعمار و... تعبیر می کنید! اگر تصورتان این گونه است، پس قطعنامه 598 و یا برجام (که حتی پس از اقدام ترامپ در صدد حفظ آن هستیم) نمونه های برجسته و رسمی ذلت و عقب و نشینی و وادادگی در برابر دشمن محسوب می شود!!!!

کسی نگفته شما استعمارستیز نباش، هر ایرانی غیور و آزاده ای این چنین است؛ اما شما راه را اشتباه می روید. حفظ عزت و استقلال کشور همیشه با ستیز و جنگ و رجزخوانی بدست نمی آید، بلکه در بسیاری موارد با تدبیر و مصلحت اندیشی و دیپلماسی هوشمندانه کسب می شود. بسیاری از دانشگاهیان و روشنفکران و اصلاح طلبان و کسانی که شما آنان را غربزده و جیره خوار و خائن و وطن فروش و... می خوانید چیزی جز این نمی گویند.

و البته هیچ اشکالی ندارد، شما در تریبون های عمومی سوپرانقلابی باش و تا می توانی مرگ و نفرین نثار دشمنان و عوامل داخلی آن ها کن و عکس و پرچم و مترسک آتش بزن، این کار برای حفظ روحیات انقلابی خیلی هم خوب است. اما وقتی به پشت پستو می رسی قضیه متفاوت می شود و همان طور که گفتم قاعده عقلی و فقهی "دفع افسد به فاسد" مطرح می شود.
البته امثال من و شما را به نهانخانه خسروان راهی نیست و از خیلی از حرف ها و تصمیمات پشت پرده بیخبریم. اما بالاخره شواهد و قرائن آن بیرون آمده و اندک تجربه و آگاهی و ذکاوت سیاسی خیلی چیزها را معلوم می کند...

قبلا هم گفتم حداقل در این تالار ـ که علی القاعده جای نقد و تضارب آرا است ـ می توان برخی رودربایستی ها را کنار زد و فارغ از هارت و پورت و شعارهای توخالی، فکری به حال اوضاع زار مملکت کرد و بین بد و بدتر و فاسد و افسد، آن چه را به صلاح است انتخاب کرد.... اما اگر ذهن و طبع شما به طور کامل در محفل کیهان و با تلمذ نزد دلواپسی ها طبخ شده، به شما حق می دهم که همه درها را به روی خود ببندی و چشم بسته جاده یک طرفه خود را بروید! "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان هالو"هیچگاه به هیچ کس به چشم حقارت نگاه نکن ساخت
"
هالو"هیچگاه به هیچ کس به چشم حقارت نگاه نکن


یا مهدی
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ لِعَن أعدائهم أَجْمعين
یامهدی
یا حسین یا رحمة الله الواسعة علی خلقه
یا حسین
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
یا علی


مرحوم میزا حسین کشیکچی از یاران امام زمان وعج - باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب "هالو" داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.

حکایت وصل(اینجا)


نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.

هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.


در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.

در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »


کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .


به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»


میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»

با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»


میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:


« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.


شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.

در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.


در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.


حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.

آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.



مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.



روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو


داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.


تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.


صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »



میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:


« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »


هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»


آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »


با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.


امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»



صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.


چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز م


بهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.


در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.

موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.

مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»


اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش

عبقری الحسان مرحو م آشیخ علی اکبر نهاوندی صاحب تفسیر نهاوندی و.......
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار نجوای خداوند تبارک وتعالی با علی مرتضی امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد.
"
تفسير فرات الكوفي ؛ ؛ ص470

«617»- قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ مُعَنْعَناً
______________________________
(617). أخرجه الحافظ ابن عساكر في تاريخ دمشق بأسانيد و الحسكاني في الشواهد بأسانيد و ابن عدي في الكامل و ابن المغازلي في المناقب بأسانيد أيضا.
قال الحاكم الحسكاني: و رواه جماعة سوى هؤلاء [الذين تقدم ذكرهم‏] و تابعه في الرواية جماعة منهم عمار الدهني و عبد المؤمن بن القاسم و معاوية بن عمّار و سالم بن أبي حفصة و لا يحتمل هذا الموضع ذكر-الأسانيد و هو مبسوط في هذا الباب من كتاب الخصائص و باللّه التوفيق.
و قال فضيلة الوالد في هامش الشواهد: و لكن هذا غير قصة التصدق في النجوى.
ر: أمير المؤمنين عليا ... نجوى بين ابن عمه.

تفسير فرات الكوفي، ص: 471
عَنْ جَابِرٍ قَالَ‏ لَمَّا كَانَ يَوْمُ الطَّائِفِ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ عَلِيّاً فَنَاجَاهُ طَوِيلًا فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَقَدْ طَالَ نَجْوَاهُ بِابْنِ عَمِّهِ فَقَالَ مَا أَنَا انْتَجَيْتُهُ بَلِ اللَّهُ انْتَجَاه


یا علی یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
__________________
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان نجوای خداوند تبارک وتعالی با علی مرتضی امیرالمؤمنین علیه السلام ساخت
"
نجوای خدا با امیرالمؤمنین علیه السلام...."از منابع عامه" (اهل تسنن)


المعجم الكبير » باب الجيم » باب من اسمه جابر » جابر بن عبد الله بن عمرو بن حرام » من غرائب حديث جابر بن عبد الله

مسألة:التحليل الموضوعي1756 - حدثنا محمد بن عثمان بن أبي شيبة ، ثنا يحيى بن الحسن بن فرات القزاز ، ثنا محمد بن أبي حفص العطار ، عن سالم بن أبي حفص ، عن أبي الزبير عن جابر قال : لما كان يوم غزوة الطائف قام النبي صلى الله عليه وسلم مع علي رضي الله عنه مليا من النهار ،
فقال له أبو بكر رضي الله عنه : يا رسول الله لقد طالت مناجاتك عليا منذ اليوم ،
فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم :

ما أنا انتجيته ولكن الله انتجاه

http://library.islamweb.net/newlibra...4&bookhad=1745

سنن الترمذي » كتاب المناقب » باب مناقب علي بن أبي طالب رضي الله عنه
http://library.islamweb.net/newlibra...2&bookhad=3726

جابر میگوید : روز غزوه طائف رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام مدت زیادی از روز را (دونفری) خلوت گزیدند.
پس ابوبکر گفت : ای رسول خدا ،چقدر زیاد این صحبت و نجوای شما با علی طول کشید !
پس رسول خدا فرمودند:

من با او نجوا نمی کردم بلکه خدا با ایشان نجوا می کرد.

یا علی یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
"

يه هفته پيش

صبح به سرنگار قیام امام حسین یا صلح امام حسن؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ناقد نوشته شده است نمايش نوشته
همه مساله در همین امرار معاش نهفته است. بلی ممکن است دولت تا مدتی اوضاع را به طور عادی اداره کند و اصطلاحا از جیب بخوریم. و این نهایت هنری است که دولت می تواند از خود نشان بدهد، وگرنه در چنین شرایطی خواسته های انقلابی شما از دولت زمین خورده و مسلوب الاختیار در حد انتظار معجزه است!

اما آخرش چه می شود؟ وقتی فشارها زیاد شود و عرصه اقتصادی تنگ شود و صدای مردم دربیاید، آیا گزینه ای جز نرمش (البته از نوع قهرمانانه) وجود دارد؟ درست است که شما به دشمن کاملا بی اعتماد هستید و بارها بدعهدی او را آزموده ای، اما به شکل تاکتیکی و پنهانی هم که شده باید چراغ سبز نشان دهی و مذاکره کنی به این امید که از فشارها و تحریم های کمرشکن کاسته شود. حال شما اسمش را ضعف و ذلت و خذلان و... می گذاری مهم نیست، مهم دفع افسد به فاسد است که از ذهن عقلای نظام (دست کم به عنوان یک قاعده فقهی) دور نیست.
باید بدانید که این جزء اصول مصلحت اندیشی سیاسی است که فراتر از دایره شعارهای توخالی که فقط مصرف داخلی دارد، دیده می شود و حتی طیفی فراتر از نرمش و سازش، یعنی تا حد نوشیدن جام زهر را (که اتفاقا تجربه اش را هم داریم) در برمی گیرد!

جالب آن که بر خلاف رجز خوانی های خارج از گود شما، از حجم شعارهای کربلایی و جنگی هم به شکل قابل ملاحظه ای کاسته شده است. این روزها در جواب زیاده خواهی های بی سابقه دشمن، نه موشکی هوا می شود که روی آن دشنام نوشته شده باشد و نه فرماندهان شجاع و غیور سپاه، دشمن را تهدید می کنند و نه حتی پاسخ حملات مکرر اسرائیل به پایگاه های سپاه در سوریه را داده ایم!!!
بنظر این امر کاملا طبیعی و توام با دوراندیشی است، زیرا اوضاع بسیار شکننده و حساس است و بی گدار به آب زدن، چه بسا هزینه های جبران ناپذیری به ما تحمیل خواهد کرد. و البته خسروان صلاح مملکت بهتر می دانند... خوشبختانه هنوز اداره امور کشور به آن مرحله از دریوزگی نرسیده است که امثال کیهانیان افراطی و دلواپسان ماجراجو حرف اول و آخر را بزنند. شما هم در شرایط فعلی بهتر است فتیله انقلابی گری و آرمان طلبی خود را حداقل در این تالار پایین کشیده و واقعی تر و ملموس تر با حقایق برخورد کنید....

من هم نمی گویم رویارویی و قیام محتمل نیست، اما اولویت جلوگیری از رسیدن به آن مرحله است. دلیلش هم این است که شرایط ما به صلح امام حسن نزدیکتر است تا قیام امام حسین. البته اگر شما یاران باوفا و جان برکف کربلایی سراغ داری معرفی کن تا من حرفم را پس بگیرم....!
دولت کاملا اختیار بهبود اوضاع را از طریق ساماندهی صنعت و اقتصاد و مبارزه با فساد اقتصادی دارد، البته این مستلزم همراهی سایر ارکان نظام هست، اما مسلوب الإختیار نامیدن دولت فقط یک بهانۀ خشک و خالی و عذر تو خالی است و بالاخره دولت باید پیش برود، در حالی که نشانه‌ای دیده نمی‌شود که این دولت اصلا مایل باشد دستی به سر مثلا صنعت بکشد!


بله، اگر دولت -نیروی مدیریتی که بودجۀ نفت و مالیات مردم را در دست دارد- عرضه نداشته باشد، مجبوریم برویم کاسۀ گدائی بگیریم و مذاکره کنیم و چه بد موقعیتی است و چه بدبخت ملتی است که مجبور به چنین کاری بشود. بعضی ها هم می گویند جریان غربگرا عمدا کاری می کند که اقتصاد داخل و صنعت داخل پا نگیرد، تا مجبور بشویم که این کاسۀ گدائی را بگیریم! و برخی جریان سیاسی حامی دولت را به این خیانت متهم می کننند.



فکر می کنم این نوشته را قبلا از سخنرانی اخیر رهبر انقلاب نوشتید که گفتید از حجم شعارهای کربلائی و جنگی کاسته شده، اتفاقا ترامپ هم چنین امیدی دارد و یک سخنرانی پوچی کرد و گفت که از شعارهای انقلابی کاسته شده، بالاخره باید شباهتی میان کارچاق‌کن‌های ترامپ در ایران و خود ترامپ وجود داشته باشد. شعارهای انقلابی راز استعمارستیزی ماست که نخواستیم برده باشیم! ما اصراری به شعار دادن و فریاد زدن نداریم اما اگر این فریادها را نزنی، روشنفکران وطن فروشی هستند که تمام وطن و تمام دین و شرف را در طبق بگذارند و به حراج بگذارند تا قدرت و شوکت‌خود را فارغ از آزادی و استقلال این ملت به هر طریقی حفظ کنند، این یک پیش بینی نیست، یک تجربۀ 200 ساله از دورۀ استعمار است. من این روزها عراق را بیشتر از ایران پیگیرم، اتفاقا یکی از عوامل مهمی که جلوی این وطن و دین فروشی را می گیرد همین شعارهای کربلائی است که مردم را بیدار می کند تا به کشوری تن‌فروش مثل عربستان تبدیل نشوند! و الا اگر همین فریادها هم نباشد که کار این ملت‌های بدبخت زار است. در عراق که زیاد هم کسی نیست فریاد کربلائی سر دهد، آقایان مقیم در کاخ‌ها عزم جزم کرده‌اند که کشورشان را در طبق بگذارند و به حجلۀ آمریکائی ببرند، دشمن فرضی‌ای هم نداشته‌اند که تئاتری از قهرمانی خود بر علیه آن اجرا کنند! بلکه به طور طبیعی سکه‌های سعودی-آمریکائی و بقا در قدرت باعث می‌شود کشور به حراج برود و در خواب زمستانی استعماری در حدی که طیف حاکم جیره خوار راضی باشند به معاش ادامه دهد! "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عدالت صحابه ؟؟!!! پاسخ داد.
"
آیا در قرآن آیاتی دال بر عدالت کل صحابه وجود دارد؟

نقدی بر نظریه #عدالت_صحابه(٣٨)
بررسی آیات مورد استناد وهابیون و اهل تسنن برای اثبات نظریه عدالت جمیع صحابه

-"قسمت دوم"



به آیه سوم مورد استناد وهابیت و اهل تسنن برای عدالت کل صحابه دقت کنید:

3⃣ ايمان اصحاب و ايمان پیامبر :

﴿ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴾
▪️[البقرة: ٢٨٥].



پاسخ به استدلال مدافعین نظریه عدالت تمام صحابه :

طبق این آیه رسول الله صلی الله علیه و آله و مومنان همگی به خدا و ملائکه و کتب و رسولان الهی ایمان اوردند!!!

دقیقا متوجه نمیشویم وجه استدلال این آیه برای مبحث مورد نظر ما چیست؟

اینکه آمده مومنان به خدا و رسولان ایمان آوردند یعنی تمام صحابه عادل هستند؟!!!!

بله. ما هم صریحا میگوییم مومنان به خدا و رسولانش ایمان آوردند!!! مومنانی نیز در صدر اسلام بوده اند!!!

اما چه کسی گفته است در این آیه منظور از مومنان جمیع صحابه است؟



اینکه مومنان به خدا و رسولانش ایمان اوردند ،
یعنی صحابه عادل هستند؟؟؟



قضاوت با شما

________________


آیه ی چهارم مورد استناد:


4⃣ اصحاب، برترين مردم:

خداوند به آنها می‌فرمايد:

﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾
▪️[آل عمران:١١٠].


پاسخ ما به این استدلال :

مدافعین نظریه عدالت تمام صحابه به آیه ی 110 سوره ی آل عمران برای اثبات عدالت کل صحابه استناد میکند!!!!

اما ببینیم مفسرین اهل سنت در تفسیر این آیه چه گفته اند؟

امام ابن کثیر از مفسرین بزرگ اهل سنت میگوید این آیه عام است و شامل جمیع امت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله میشود:

والصَّحِيحُ أَنَّ هَذِهِ الْآيَةَ عَامَّةٌ فِي جَمِيعِ الْأُمَّةِ كُلُّ قَرْنٍ بِحَسْبِهِ، وخَيْرُ قُرُونِهِمُ الَّذِينَ بُعِثَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ

صحیح این است که این آیه عام است در جمیع امت و هر قرنی و بهترین قرن ها آنهایی هستند که رسول الله در بین آنها مبعوث شد سپس کسانی که بعد از انها آمدند و سپس قرنی که بعد از آنها امدند....

تفسیر ابن کثیر جلد 2 صفحه 80.

لذا اگر وهابیون بخواهند از این آیه عدالت جمیع صحابه و کسانی که در قرن پیامبر بوده اند را اثبات کنند باید بگویند چون این آیه عام است و شامل جمیع امت اسلام ،
و در همه ی قرن ها میشود همهء امت اسلام از صدر اسلام تا کنون همگی عادل و بهشتی هستند!!!

مگر اینکه بخواهید به ابن کثیر سیلی بزنید!

ابن جوزی نیز در تفسیر خودش میگوید این آیه در مورد چهار تن از صحابه نازل شده ،
و در تفسیر این آیه اهلسنت اختلاف کرده اند!!!

قوله تعالى: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ سبب نزولها أن مالك بن الصيف ووهب بن يهوذا اليهوديين، قالا لابن مسعود وسالم مولى أبي حذيفة، وأُبي بن كعب، ومعاذ بن جبل: ديننا خير مما تدعونا إليه، ونحن أفضل منكم، فنزلت هذه الآية «1» ، هذا قول عكرمة ومقاتل.
وفيمن أُريد بهذه الآية، أربعة أقوال: أحدها: أنهم أهل بدر. والثاني: أنهم المهاجرون.
والثالث: جميع الصحابة. والرابع: جميع أمة محمد صلّى الله عليه وسلّم، نقلت هذه الأقوال كلها عن ابن عباس.

سبب نزول این آیه این بود که یهودی ها به ابن مسعود و سالم و ابن ابی کعب و معاذ بن جبل گفتند دین ما (یهودیت) بهتر از دینی است که ما را به آن میخوانید(دین اسلام) پس این آیه نازل شد.این قول عکرمه و مقاتل است.
و آنچه از این آیه برداشت شده است 4 قول است:

اول اینکه منظور اهل بدر است.
دوم اینکه مهاجرین هستند.
و سوم جمیع صحابه.
و چهارم جمیع امت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند و جمیع این اقوال از ابن عباس نقل شده است.

زادالمسیر جلد 1 صفحه 314.

نتیجه گیری:

لذا اولا سبب نزول این آیه 4 تن از صحابه هستند نه جمیع صحابه!!!

نکته ی دیگر نیز که از سخن ابن جوزی برداشت میشود این است که میگوید مفسرین در تفسیر این آیه دچار اختلاف شدند،
و عده ای این آیه را شامل اصحاب بدر میدانند و عده ای شامل مهاجرین و عده ای جمیع صحابه و عده ای نیز میگوید منظور جمیع امت است!!!


بنابراین اهل سنت نمیتوانند از این آیه عدالت جمیع صحابه را اثبات کنند

لذا هر وقت اعتراف کردید طبق این آیه تمام امت در تمام قرون عادل و بهشتی هستند،

بعد ادعا کنید طبق این آیه عادل بودن جمیع صحابه اثبات می شود



البانی سلفی روایت را تایید و تصحیح میکند ، چگونه است که اهل تسنن و وهابیون قائل به عدالت تمام صحابه هستند؟!!!

در بین اصحاب من ۱۲ منافق وجود دارد که ۸ تن از آنان وارد بهشت نمی‌شوند.
"

يه هفته پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 05:47AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.