بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"

http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
یا علی ای یگانه مظلو ماسوی


یا حسن

یا حسین
زیارت اربعین از شعائر الهی است

مرحوم آیت الله بهجت


شعر امام حسن كه چشم وصال را بينا كرد

https://cdn.mashreghnews.ir/old/file...831355_899.jpg وصال شیرازی به واسطه سرودن شعر در بیان مصائب اهل البیت علیهم السلام، نور دیده ی از دست داده اش شفا یافت.
ویژه نامه حسینیه مشرق - میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق، و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است.

بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و آل او (صلوات‌الله علیهم) می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم ) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین(و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.


https://www.mashreghnews.ir/files/fa...831356_120.jpg


صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد



نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:


خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت

دل را تهی زخون دل چند ساله کرد


نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام

عمریش روزگار همین در پیاله کرد


نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش

ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد


زینب درید معجر و آه از جگر کشید

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد


هر خواهری که بود روان کرد سیل خون

هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد


یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت

آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت



منبع: کتاب گلشن وصال
"

10 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2162
http://www.iranclubs.org/forums/show...55542&page=145

نقل قول:
در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
با اسنادی که ارائه شد دیگر راهی غیر از پذیرش و قبول باقی نمی ماند.


hosyn
دوست گرامی، چه مانعی دارد؟! شما هم به این خوش باش! ذرهم یاکلوا و یتمتعوا و...

نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک ملحد کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
منظور روز مشخصی نیست.


hosyn
تفاوتی که این آیه با آیات الیوم اکملت و الیوم احلّ دارد این است که اکمال و احلال، کار خداوند متعال است، و میتوانید ادعا کنید که منظور، دوره اسلام است، اما یأس کفار، یک حالت نفسانی کفار است که خلاصه در ز مانی صورت گرفته است.

سؤال: آیا کفار در چه زمانی بعد از ظهور اسلام، مأیوس نبودند و سپس مأیوس شدند؟
.
"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2160
http://www.iranclubs.org/forums/show...55542&page=144

نقل قول:
در اصل توسط hosyn نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
این را فعلا رها کنید، بعدا به تفصیل بحث میکنیم، جواب سؤال من را بدهید تا بحث گام به گام پیش رود و این هم ان شاء الله تعالی معلوم میشود.

سؤال: آیا مقصود از الیوم یئس الذین کفروا من دینکم، روز مشخص است یا منظور دوره اسلام است؟
.


hosyn


خوب، حالا حرف شما، و الیوم در الیوم احلّ یعنی دوره اسلام، قبول؟؟؟

حالا سؤال بحث خودمان را جواب دهید:

سؤال: آیا مقصود از الیوم یئس الذین کفروا من دینکم، روز مشخص است یا منظور دوره اسلام است؟
"

7 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
یا علی ای یگانه مظلو ماسوی
یا حسین
زیارت اربعین از شعائر الهی است

مرحوم آیت الله بهجت
گزارش یک مسلمان انگلیسی از زیارت اربعین

لهجه غلیظ بریتیش و کفش گرانقیمت نایک ای که پایم بود، باعث می شد نگاه ها به من کمی با تعجب و کنجکاوانه باشد. اما همین که چشم در چشم کسی می شدم، لبخند گرمی تحویلم می داد. هر کسی سعی می کرد هر طور که شده، کاری برایم بکند.

مثلا برای اینکه سبک بار باشم، چند دست لباس و اسپری و چند مدل اسنک گذاشته بودم توی کوله ام و آمده بودم. اما هیچ کدام این ها لازم نشد! در مسیر پر بود از چادرهایی که در آن می توانستی غذای گرم بخوری و با تشک و پتوی تمیز و حتی نو، استراحت کنی، حتی یک عده می آمدند و با اصرار می خواستند که اجازه دهی پاهایت را ماساژ دهند.

یک بار از جمعمان دور افتاده بودم که ناگهان یک پیرمرد عرب مرا کشید کنار و نشاند روی صندلی، بدون حرف کفش ها و جورابم را با ملایمت در آورد و یک ظرف آورد که در آن آب گرم و پر از کف بود. آرام روی پاهایم آب می ریخت و ماساژ می داد. از سنش خجالت می کشیدم، اما آنقدر خسته بودم و اینکارش آنقدر به من آرامش می داد که حرفی نمی زدم و گذاشتم کارش را بکند. پیرمرد اشک در چشمانش بود و لبخند می زد به روی من، و مرتب خدا را شکر می کرد که به او توفیق داده پاهای مرا ماساژ بدهد... چند کیلومتر دیگر که رفتم، مردی ایستاده بود و مردم را راهنمایی می کرد که بروند داخل یک چادر بزرگ. نماز عصر را که خواندیم، خواستم بروم بیرون که نگهم داشتند غذا بخورم. یک ساعت قبلش یک ساندویچ فلافل با سس پرتقال خورده بودم و واقعا گرسنه نبودم. اما اصرار کردند که بمانم و کمی بخورم. دویست نفر آدم داخل چادر بود و پنج نفر که خالصانه پذیرایی می کردند و لبخند از لبشان دور نمی شد. مردی که دعوتمان کرده بود داخل، با اصرار از من خواست در خانه ای که آدرسش را می دهد در کربلا اقامت کنم. نپذیرفتم. خواست به من پول بدهد، گفتم به اندازه کافی همراهم هست. خواهش کرد که تی شرت نو را از او بگیرم تا حداقل وظیفه میزبانی از زائر امام را به جا آورده باشد...

در این مسیر من کودکانی را دیدم که قدم برداشتنشان هنوز قوی و سریع نشده بود. و کسانی را دیدم که بچه به بغل راه می رفتند یا از بچه دارها می خواستند که اجازه دهند کمی هم آنها بچه شان را بغل کنند و راه ببرند. کسانی بودند آنقدر پیر که آرام آرام راه می رفتند، و بعضی ها روی ویلچر یا با عصا راه می رفتند. پیرزنی را دیدم که از جنوب عراق راه افتاده بود با ویلچر، به زائرانی که ویلچرش را هل می دادند اصرار می کرد که فقط تا زمانی اینکار را بکنند که خسته نشده اند و بعد رها کنند. می گفت که می داند نفر بعدی ای خواهد بود. می گفت اگر این سفر در اربعین را نمی آمدم هیچ جور دیگر نمی توانستم به کربلا برسم، و امیدوار بود که نه روز دیگر به کربلا برسد... سخاوت و بخشندگی کلمات خوبی نیستند برای آنچه من در اربعین دیدم! کجای دیگر در این سیاره کسی می تواند چنین چیزهایی را ببیند؟! ندیدن خود و این همه مهربانی با غریبه ها از هر جای دنیا و با هر شکل و قیافه ای؟!!

بعد از هشتاد کیلومتر پیاده روی، سه روز راه رفتن و خوردن یک عالمه چای شیرین، نگاهم که به گنبد افتاد، حس کردم که بهشت روی زمین را می بینم! بعد از این سفر، قلبم طور دیگری گواهی می دهد که حسین مردی است که قلب هر بشری را گرم می کند و هر کس با او آشنا شود، بلندی هایی از انسانیت را نشان او خواهد داد، که هرگز و هیچ کجا نخواهد دید.
"

23 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
یا علی ای یگانه مظلو ماسوی
یا حسین
زیارت اربعین از شعائر الهی است

مرحوم آیت الله بهجت
گزارش یک مسلمان انگلیسی از زیارت اربعین

لهجه غلیظ بریتیش و کفش گرانقیمت نایک ای که پایم بود، باعث می شد نگاه ها به من کمی با تعجب و کنجکاوانه باشد. اما همین که چشم در چشم کسی می شدم، لبخند گرمی تحویلم می داد. هر کسی سعی می کرد هر طور که شده، کاری برایم بکند.

مثلا برای اینکه سبک بار باشم، چند دست لباس و اسپری و چند مدل اسنک گذاشته بودم توی کوله ام و آمده بودم. اما هیچ کدام این ها لازم نشد! در مسیر پر بود از چادرهایی که در آن می توانستی غذای گرم بخوری و با تشک و پتوی تمیز و حتی نو، استراحت کنی، حتی یک عده می آمدند و با اصرار می خواستند که اجازه دهی پاهایت را ماساژ دهند.

یک بار از جمعمان دور افتاده بودم که ناگهان یک پیرمرد عرب مرا کشید کنار و نشاند روی صندلی، بدون حرف کفش ها و جورابم را با ملایمت در آورد و یک ظرف آورد که در آن آب گرم و پر از کف بود. آرام روی پاهایم آب می ریخت و ماساژ می داد. از سنش خجالت می کشیدم، اما آنقدر خسته بودم و اینکارش آنقدر به من آرامش می داد که حرفی نمی زدم و گذاشتم کارش را بکند. پیرمرد اشک در چشمانش بود و لبخند می زد به روی من، و مرتب خدا را شکر می کرد که به او توفیق داده پاهای مرا ماساژ بدهد... چند کیلومتر دیگر که رفتم، مردی ایستاده بود و مردم را راهنمایی می کرد که بروند داخل یک چادر بزرگ. نماز عصر را که خواندیم، خواستم بروم بیرون که نگهم داشتند غذا بخورم. یک ساعت قبلش یک ساندویچ فلافل با سس پرتقال خورده بودم و واقعا گرسنه نبودم. اما اصرار کردند که بمانم و کمی بخورم. دویست نفر آدم داخل چادر بود و پنج نفر که خالصانه پذیرایی می کردند و لبخند از لبشان دور نمی شد. مردی که دعوتمان کرده بود داخل، با اصرار از من خواست در خانه ای که آدرسش را می دهد در کربلا اقامت کنم. نپذیرفتم. خواست به من پول بدهد، گفتم به اندازه کافی همراهم هست. خواهش کرد که تی شرت نو را از او بگیرم تا حداقل وظیفه میزبانی از زائر امام را به جا آورده باشد...

در این مسیر من کودکانی را دیدم که قدم برداشتنشان هنوز قوی و سریع نشده بود. و کسانی را دیدم که بچه به بغل راه می رفتند یا از بچه دارها می خواستند که اجازه دهند کمی هم آنها بچه شان را بغل کنند و راه ببرند. کسانی بودند آنقدر پیر که آرام آرام راه می رفتند، و بعضی ها روی ویلچر یا با عصا راه می رفتند. پیرزنی را دیدم که از جنوب عراق راه افتاده بود با ویلچر، به زائرانی که ویلچرش را هل می دادند اصرار می کرد که فقط تا زمانی اینکار را بکنند که خسته نشده اند و بعد رها کنند. می گفت که می داند نفر بعدی ای خواهد بود. می گفت اگر این سفر در اربعین را نمی آمدم هیچ جور دیگر نمی توانستم به کربلا برسم، و امیدوار بود که نه روز دیگر به کربلا برسد... سخاوت و بخشندگی کلمات خوبی نیستند برای آنچه من در اربعین دیدم! کجای دیگر در این سیاره کسی می تواند چنین چیزهایی را ببیند؟! ندیدن خود و این همه مهربانی با غریبه ها از هر جای دنیا و با هر شکل و قیافه ای؟!!

بعد از هشتاد کیلومتر پیاده روی، سه روز راه رفتن و خوردن یک عالمه چای شیرین، نگاهم که به گنبد افتاد، حس کردم که بهشت روی زمین را می بینم! بعد از این سفر، قلبم طور دیگری گواهی می دهد که حسین مردی است که قلب هر بشری را گرم می کند و هر کس با او آشنا شود، بلندی هایی از انسانیت را نشان او خواهد داد، که هرگز و هیچ کجا نخواهد دید.

"

23 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار چرائی سانسور وبی رنگ کردن اربعین در رسانه ها پاسخ داد.
"
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
یا علی ای یگانه مظلو ماسوی
یا حسین
زیارت اربعین از شعائر الهی است

مرحوم آیت الله بهجت
گزارش یک مسلمان انگلیسی از زیارت اربعین

لهجه غلیظ بریتیش و کفش گرانقیمت نایک ای که پایم بود، باعث می شد نگاه ها به من کمی با تعجب و کنجکاوانه باشد. اما همین که چشم در چشم کسی می شدم، لبخند گرمی تحویلم می داد. هر کسی سعی می کرد هر طور که شده، کاری برایم بکند.

مثلا برای اینکه سبک بار باشم، چند دست لباس و اسپری و چند مدل اسنک گذاشته بودم توی کوله ام و آمده بودم. اما هیچ کدام این ها لازم نشد! در مسیر پر بود از چادرهایی که در آن می توانستی غذای گرم بخوری و با تشک و پتوی تمیز و حتی نو، استراحت کنی، حتی یک عده می آمدند و با اصرار می خواستند که اجازه دهی پاهایت را ماساژ دهند.

یک بار از جمعمان دور افتاده بودم که ناگهان یک پیرمرد عرب مرا کشید کنار و نشاند روی صندلی، بدون حرف کفش ها و جورابم را با ملایمت در آورد و یک ظرف آورد که در آن آب گرم و پر از کف بود. آرام روی پاهایم آب می ریخت و ماساژ می داد. از سنش خجالت می کشیدم، اما آنقدر خسته بودم و اینکارش آنقدر به من آرامش می داد که حرفی نمی زدم و گذاشتم کارش را بکند. پیرمرد اشک در چشمانش بود و لبخند می زد به روی من، و مرتب خدا را شکر می کرد که به او توفیق داده پاهای مرا ماساژ بدهد... چند کیلومتر دیگر که رفتم، مردی ایستاده بود و مردم را راهنمایی می کرد که بروند داخل یک چادر بزرگ. نماز عصر را که خواندیم، خواستم بروم بیرون که نگهم داشتند غذا بخورم. یک ساعت قبلش یک ساندویچ فلافل با سس پرتقال خورده بودم و واقعا گرسنه نبودم. اما اصرار کردند که بمانم و کمی بخورم. دویست نفر آدم داخل چادر بود و پنج نفر که خالصانه پذیرایی می کردند و لبخند از لبشان دور نمی شد. مردی که دعوتمان کرده بود داخل، با اصرار از من خواست در خانه ای که آدرسش را می دهد در کربلا اقامت کنم. نپذیرفتم. خواست به من پول بدهد، گفتم به اندازه کافی همراهم هست. خواهش کرد که تی شرت نو را از او بگیرم تا حداقل وظیفه میزبانی از زائر امام را به جا آورده باشد...

در این مسیر من کودکانی را دیدم که قدم برداشتنشان هنوز قوی و سریع نشده بود. و کسانی را دیدم که بچه به بغل راه می رفتند یا از بچه دارها می خواستند که اجازه دهند کمی هم آنها بچه شان را بغل کنند و راه ببرند. کسانی بودند آنقدر پیر که آرام آرام راه می رفتند، و بعضی ها روی ویلچر یا با عصا راه می رفتند. پیرزنی را دیدم که از جنوب عراق راه افتاده بود با ویلچر، به زائرانی که ویلچرش را هل می دادند اصرار می کرد که فقط تا زمانی اینکار را بکنند که خسته نشده اند و بعد رها کنند. می گفت که می داند نفر بعدی ای خواهد بود. می گفت اگر این سفر در اربعین را نمی آمدم هیچ جور دیگر نمی توانستم به کربلا برسم، و امیدوار بود که نه روز دیگر به کربلا برسد... سخاوت و بخشندگی کلمات خوبی نیستند برای آنچه من در اربعین دیدم! کجای دیگر در این سیاره کسی می تواند چنین چیزهایی را ببیند؟! ندیدن خود و این همه مهربانی با غریبه ها از هر جای دنیا و با هر شکل و قیافه ای؟!!

بعد از هشتاد کیلومتر پیاده روی، سه روز راه رفتن و خوردن یک عالمه چای شیرین، نگاهم که به گنبد افتاد، حس کردم که بهشت روی زمین را می بینم! بعد از این سفر، قلبم طور دیگری گواهی می دهد که حسین مردی است که قلب هر بشری را گرم می کند و هر کس با او آشنا شود، بلندی هایی از انسانیت را نشان او خواهد داد، که هرگز و هیچ کجا نخواهد دید.

"

23 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اربعین پاسخ داد.
"
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
یا علی ای یگانه مظلو ماسوی
یا حسین
زیارت اربعین از شعائر الهی است

مرحوم آیت الله بهجت
گزارش یک مسلمان انگلیسی از زیارت اربعین

لهجه غلیظ بریتیش و کفش گرانقیمت نایک ای که پایم بود، باعث می شد نگاه ها به من کمی با تعجب و کنجکاوانه باشد. اما همین که چشم در چشم کسی می شدم، لبخند گرمی تحویلم می داد. هر کسی سعی می کرد هر طور که شده، کاری برایم بکند.

مثلا برای اینکه سبک بار باشم، چند دست لباس و اسپری و چند مدل اسنک گذاشته بودم توی کوله ام و آمده بودم. اما هیچ کدام این ها لازم نشد! در مسیر پر بود از چادرهایی که در آن می توانستی غذای گرم بخوری و با تشک و پتوی تمیز و حتی نو، استراحت کنی، حتی یک عده می آمدند و با اصرار می خواستند که اجازه دهی پاهایت را ماساژ دهند.

یک بار از جمعمان دور افتاده بودم که ناگهان یک پیرمرد عرب مرا کشید کنار و نشاند روی صندلی، بدون حرف کفش ها و جورابم را با ملایمت در آورد و یک ظرف آورد که در آن آب گرم و پر از کف بود. آرام روی پاهایم آب می ریخت و ماساژ می داد. از سنش خجالت می کشیدم، اما آنقدر خسته بودم و اینکارش آنقدر به من آرامش می داد که حرفی نمی زدم و گذاشتم کارش را بکند. پیرمرد اشک در چشمانش بود و لبخند می زد به روی من، و مرتب خدا را شکر می کرد که به او توفیق داده پاهای مرا ماساژ بدهد... چند کیلومتر دیگر که رفتم، مردی ایستاده بود و مردم را راهنمایی می کرد که بروند داخل یک چادر بزرگ. نماز عصر را که خواندیم، خواستم بروم بیرون که نگهم داشتند غذا بخورم. یک ساعت قبلش یک ساندویچ فلافل با سس پرتقال خورده بودم و واقعا گرسنه نبودم. اما اصرار کردند که بمانم و کمی بخورم. دویست نفر آدم داخل چادر بود و پنج نفر که خالصانه پذیرایی می کردند و لبخند از لبشان دور نمی شد. مردی که دعوتمان کرده بود داخل، با اصرار از من خواست در خانه ای که آدرسش را می دهد در کربلا اقامت کنم. نپذیرفتم. خواست به من پول بدهد، گفتم به اندازه کافی همراهم هست. خواهش کرد که تی شرت نو را از او بگیرم تا حداقل وظیفه میزبانی از زائر امام را به جا آورده باشد...

در این مسیر من کودکانی را دیدم که قدم برداشتنشان هنوز قوی و سریع نشده بود. و کسانی را دیدم که بچه به بغل راه می رفتند یا از بچه دارها می خواستند که اجازه دهند کمی هم آنها بچه شان را بغل کنند و راه ببرند. کسانی بودند آنقدر پیر که آرام آرام راه می رفتند، و بعضی ها روی ویلچر یا با عصا راه می رفتند. پیرزنی را دیدم که از جنوب عراق راه افتاده بود با ویلچر، به زائرانی که ویلچرش را هل می دادند اصرار می کرد که فقط تا زمانی اینکار را بکنند که خسته نشده اند و بعد رها کنند. می گفت که می داند نفر بعدی ای خواهد بود. می گفت اگر این سفر در اربعین را نمی آمدم هیچ جور دیگر نمی توانستم به کربلا برسم، و امیدوار بود که نه روز دیگر به کربلا برسد... سخاوت و بخشندگی کلمات خوبی نیستند برای آنچه من در اربعین دیدم! کجای دیگر در این سیاره کسی می تواند چنین چیزهایی را ببیند؟! ندیدن خود و این همه مهربانی با غریبه ها از هر جای دنیا و با هر شکل و قیافه ای؟!!

بعد از هشتاد کیلومتر پیاده روی، سه روز راه رفتن و خوردن یک عالمه چای شیرین، نگاهم که به گنبد افتاد، حس کردم که بهشت روی زمین را می بینم! بعد از این سفر، قلبم طور دیگری گواهی می دهد که حسین مردی است که قلب هر بشری را گرم می کند و هر کس با او آشنا شود، بلندی هایی از انسانیت را نشان او خواهد داد، که هرگز و هیچ کجا نخواهد دید.


"

23 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ابوموسی اشعری ومنافقین و خوارج وحکمیت در صفین پاسخ داد.
" بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏32 ؛ ص335


321- وَ قَدْ رَوَى الشَّعْبِيُّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ قَالَ: أَلَا إِنَّ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ فِي الْإِسْلَامِ خَمْسَةٌ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ وَ مُعَاوِيَةُ وَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ وَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِيُّ
.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق. "

يك روز پيش

ناقد به سرنگار سعودی - خاشقچی - سرمایه‌گذاری خارجی! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط صبح نوشته شده است نمايش نوشته
طرف اصلی برجام، آمریکا بود. و بقیه روغن کرچک ماجرا بودند تا این روابط پیش برود. وقتی حاشیه‌ای ترین طرف‌های برجام را به اصل تبدیل می‌کنید انتظار دارید تحلیل درستی داشته باشید؟ روسیه و چین در ماراتن برجام و جلسات آخرش آنقدر نخودی بودند که اصلا در جلسات شرکت نمی‌کردند.
روسیه و چین همان کاری را کردند که ما بعنوان منافع ملی خود می‌شناسیم و انجام می‌دهیم. این زرنگ بازی و منفعت طلبی تا حد زیادی شرط رفتاری حکومتهاست اما آمریکا فرق می‌کند و در سطح دیگری است.
از شما یک دو دوتا چهارتای ساده مورد نظر است، صدها رفتار استبدادی و استکباری از سوی آمریکا، در مقابل منفعت جوئی های جسته و گریخته اینچنینی که روال عادی روابط بین الملل است را در ترازو بگذارید. کار سختی نیست.
شما کلا آمریکا را یک کشور عادی می‌دانید، دسیسه‌ها و جرم‌های گستردۀ آن را به کل نادیده می‌گیرید و هر تقصیر است گردن ملتتان می‌اندازید، در حالی که آمریکا یک کشور عادی نیست و هم در زبان و هم عملا دنبال سلطه‌گری بر دنیاست و بدبختی ما دو چیز است، هم این است که ما هم در کانون انرژی زندگی می کنیم و هم بر کانون تمدنی بنیادگرایانۀ یهودی زندگی می‌کنیم، یهودی که بر آمریکا و تا حد زیادی اروپا مسلط است. و این دو منافع مشترکی برای سرکوب و عقب نگاه داشتن ملت‌های ما را تشکیل می‌دهند. روشن است، رشد کشورهای خاورمیانه - یا حتی یکی از این کشورها مثل ایران - یعنی مصیبتی بزرگ برای انرژی دنیا. وقتی سعی می کنید که این جهت را نبینید و آمریکا را فقط یک کشور بی گناه گوگولی مگولی ساده بدانید، خوب نتیجه این تحلیل ها می شود. که چهارتا زرنگ بازی جسته و گریختۀ چین و روسیه بشود کوه دماوند، و جرم و جنایت تعمدی و وحشیانۀ روزمرۀ آمریکا می‌شود تپه‌های عباس‌آباد.

رفتار آمریکا فرق دارد با رقابت های عادی بین المللی ... و اعطای اطلاعات تراکنش های مالی از طریق FATF به تحریم کننده ... در یک جنگ اقتصادی، از پشت خنجر زدن است.آمریکا یک مسمی به "اتاق" 400 نفره به اندازۀ یک وزارت برای براندازی و مبارزۀ اقتصادی با ایران تشکیل داده! اما چین و روسیه چنین نیستند! اگر بگوئید هستند، به خود و به مخاطبتان دروغ بزرگی گفته‌اید!
موضوع از چهل سال پیش همین بوده! از هشتاد سال پیش هم همین بوده، امروز هم همین است. آمریکا انحصارا دشمنی سیستماتیک می‌کند. چون سلطه طلب است و استعمار است و استکبار است. شوروی نیز چنین بود. و محل نزاع بود، اما اکنون نه چین و نه روسیه، - علی الحساب- فرصت و توان چنین سلطه‌گری را ندارند و رفتارهای منفعت‌طلبانۀ آن‌ها قابل قیاس با رفتار آمریکا نیست. رفتار آمریکا به طور انحصاری کاملا وحشیانه و تجاوزکارانه است. توبۀ گرگ مرگ است اما اگر از این رفتار دست کشید، آن وقت آن دنیای نسبتا گل و بلبل و خیالی که شما فکر می‌کنید اکنون در آن زندگی می‌کنید تحقق پیدا می‌کند.
اگر غیر از آمریکا سایر اطراف برجام نخودی و به قول شما روغن کرچک بودند، چرا این قدر التماسشان می کنیم برای حفظ برجام؟
بر اساس این نگاه یک جانبه، اگر برجام یا برجام های دیگر می خواهید فقط باید دم کدخدا را ببینید!
اگر هم برجام و مذاکره با شیطان تابوی ایدئولوژیک یا آزمودن آزموده است، بهترین روش کشیدن دیوار بلند یا سیم خاردار دور خودمان است!

اصولا کسی که به دلیل ضعف یا ترس و یا توهمات ایدئولوژیک و یا هر دلیلی قادر به درک و ایجاد روابط متوازن در جهان پیچیده کنونی نیست، بهترین گزینه برایش "انزوا" است! "

يك روز پيش

Freedom1 به سرنگار سعودی - خاشقچی - سرمایه‌گذاری خارجی! پاسخ داد.
" کاری که سعودی کرده از منظر حقوق بشر و حقوق سیاسی بسیار سنگین و دارای پیامد سیاسی زیاده، اما سعودی از روابط و پولش برای ماستمالی اون استفاده میکنه.
من هم هرگز معتقد به گذاشتن همه تخم مرغ ها در سبد غرب یا آمریکا نیستم، مدلی که میتونه سیاست بازی کنه و از این معرکه امتیاز بگیره، مدل ترکیه و هنده و مدلی که شما دنبال می کنین امکان امتیاز گرفتن رو کاملا میبنده و صرفا مجبور میشین ببینین روسیه چه چیزی رو تحمیل میکنه. "

يك روز پيش

صبح به سرنگار دهقان: عامل افزایش نرخ دلار اجرای الزامات FATF بود پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط ناقد نوشته شده است نمايش نوشته
شما نگاهتان به قدرت آرمانی است، یعنی همان حکومت صالحان، اما در عمل می شود الگو و تجربه چهل ساله ج اا که بعید است حتی عقب مانده ترین کشورهای آفریقایی را به خود جذب کند!
بدون تعارف واقعیت قدرت همان آموزه های ماکیاولی است. چون هیچ کس معصوم نیست و جاه طلبی انسان ها هیچ حد و مرزی ندارد، مگر آن که با قانون و نظارت و رقابت مهار شود.
موارد فوق در چهارچوب نظام تحزب محقق می شود که در کشور ما لنگ می زند. یعنی نه فرهنگش را درست و حسابی داریم و نه ساختارهایش مهیاست.
ایجاد جریان ملی هم اگر در همین چهارچوب آرمانی باشد می شود همان اقدام محسن رضایی که "جریان سوم" را ایجاد کرد، اما هنوز مهرش خشک نشده به تاریخ پیوست!
تکرار واژه های سلطه و استعمار خاورمیانه ای هم میراث ادبیات دهه 70 میلادی است و ناخواسته نشان ضعف ما. یعنی قطب نمای سیاست ها و تصمیمات ما فقط استعمار و استکبار است و دیگر هیچ. اگر با تئوری توهم توطئه می خواهید ضعف ها و ناکارآمدی ها و مفاسد داخلی را توجیه کنید، حرفی نیست، اما اگر بخواهیم واقع نگر باشیم مشکل ما فقط خارجی نیست، سوء تدبیر و همان آرمان خواهی های متوهمانه ما را به جایی رسانده که نبض سیاست و اقتصاد و حتی فکر و فرهنگ ما روی دشمن و عامل خارجی می چرخد!
این نوعی مسخ هویت است، هویتی که فقط در آینه دشمن دیده می شود و شب و روزش به انفعال و پدافند می گذرد! به قول استراتژیست ها کسی که فقط حالت پدافند داشته باشد محکوم به شکست است.
البته آفند و ابتکارعمل لزوما نظامی نیست، چون این کار به معنای جنگ طلبی است، بلکه اقدمات آفندی موثر در امور نرم و نیمه سخت خلاصه می شود که شکر خدا در این امور از آخر اول هستیم!

شما الزاما محدود به نظام فعلی نیستید، اما محدود به جایگزین عاقلانه‌تری هستید که مزایای این نظام را حفظ کند و خطاهایش را کاهش دهد و این مطمئنا سطحی فراتر از احتیاط‌های ماندن در قدرت را می‌طلبد! خوب با توجه به سابقۀ سیاسی جریان شما، این را کناری می‌گذاریم. اما این را از جریان‌های سیاسی دیگر بعید ندانید. حالا محسن رضائی شخصیت خاص خودش را دارد و الزاما مدیر این جریان نیست اما مفهوم نیاز به پخته شدن بیشتر دارد.


الفاظ و ادبیات سلطه و استعمار، مادامی که عینیت داشته باشند، قابل اشاره هستند. دلیلی بر عدم اشاره به آن‌ها نیست غیر از این‌که جریانی بخواهد این مفهوم موجود و عینی روی زمین را نادیده بگیرد و از اذهان حذف کند و حذف این نگاه، به معنای گسترش منافع همین قدرت‌های سلطه جوست که در رسانه‌های جریانی خاص در ایران نیز با جدیت پیگیری می‌شود. حالا شما به بهانه قدیمی بودن، فکر می‌کنید که نباید آن‌ها را به کار برد! خوب تجمید فکری بدتر از این چیست؟ این پدیده، دهۀ هفتاد وجود داشته، حالا نه تنها باز هم وجود دارد که کاملا حرفه‌ای تر و پیچیده‌تر شده و به جای بسط مفهوم آن برای چالش با آن و حل و فصلش، ما کلا پرونده‌اش را می‌بندیم! این خواستۀ چه کسی جز خود همین استعمارگران است؟ حالا اگر می‌خواستیم خیلی دقت کنیم باید به آن استعمارنوین می‌گفتیم... که البته با حضور شخص ترامپ در صدر آمریکا گویا همان لفظ (استعمار) صحیح‌تر است. به هر صورت بستن راه‌های فهم و توضیح یک تجربۀ عینی و موجود دیگر نامش علم و آگاهی نیست بلکه جهل است.



برای توجیه حذف این پدیدۀ کاملا مؤثر و با قدرت این مؤلفۀ عینی، باز هم طی یک روند بچه‌گانه شما فوری آن را پاک کنندۀ فساد داخلی می‌خوانید. ظاهرا این چیزی است که فقط در ذهن شما جا دارد چون روشن است رهبر این کشور بارها گفته که مهم‌ترین مبارزه با آمریکا تقویت اقتصاد داخلی و مبارزه با فساد است. پس این (دوگانۀ) شما صرفا فقط برای خالی نبودن عریضه در مقابل سوال وجود استعمار آورده می‌شود و استفادۀ آن تنها عوامفریبی است.



البته برای کشوری که دویست سال عیان مستعمره و تحت اشغال و تحت استبداد حکومت دست‌نشانده بوده و روزی هم بیدار شده و قصد استقلال کرده، و اشغالگر را بیرون انداخته، اهمیت دادن به پدافند و مقاومت، حداقل در نیمی از دغدغه عجیب نیست. و طبیعی تر از این نمی‌شود! اما فریبی که شما خودتان را می‌دهید عینا خلاف واقعیت روی زمین است چون عملا نیم دیگر موجود (آفند) هم جز از همین‌ها که مشغول (پدآفند) هستند بر نیامده و جریان سیاسی شما نه مشغول آفند است و نه پدافند! و گویا شرح وظایفی جز از بین بردن پدافند ندارد. اگر جریان سیاسی شما مشغول سازندگی و ساخت و خدمت به صنعت و تولید ملی می‌شد، خوب از سایۀ این پدافند نهایت استفاده را می‌کرد اما گویا جز لفّاظی خبری نیست. "

يك روز پيش

صبح به سرنگار دهقان: عامل افزایش نرخ دلار اجرای الزامات FATF بود پاسخ داد.
" اگر پدر علیرضا بهشتی در دهۀ هفتاد زنده بود، معلوم نبود قوۀ قضاوتش مجالی به جریان کارگزاران به رهبری هاشمی رفسنجانی برای (مانور تجمل) و (چپاول) و (پول پرستی) بدهد که وضع انقلاب به اینجا کشیده شود که مفسدین عیان خود را اصلاح‌گر جا بزنند و علیرضا بهشتی هم پشت آن‌ها بایستد و پرچم بچرخاند. "

يك روز پيش

صبح به سرنگار سعودی - خاشقچی - سرمایه‌گذاری خارجی! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
ترامپ که اصلا درکی از دموکراسی و حقوق بشر و این چیزها نداره و براش تجارت و پول از هرچیزی مهمتره، اما اگر رئیس جمهور دیگه ای بود که پی گیر حقوق بشر باشه باز هم نمی تونست کاری بکنه چون در واقع عربستان آمریکا رو تا حدودی خریده و این نشون میده تجارت و روابط چطور میتونه بقیه مسائل رو حل کنه (برخلاف نظر جناب صبح) تا جایی که سعودی روز روشن یک خبرنگار معترض (که بیچاره کاری هم نکرده بود جز مخالفت با برخی اقدامات بن سلمان) رو در یک کشور خارجی میکشه و پاسخی درباره این کار نمیده. خاشقجی هم چون خبرنگار بوده خودبخود رسانه ها و خبرنگاران پی گیر قتلش میشن و فقط شرکتها و بنگاه های تجاری که توسط افراد بشردوست اداره میشن یا از سرزنش فعالان مدنی شرم میکنن رابطه تجاری شون با عربستان رو محدود میکنن.
ترکیه هم به خاطر اختلاف های سیاسی با عربستان و احتمالا به طمع کسب منفعت یا همون تیغیدن، به وسیله رسانه های خودش به سعودی فشار میاره اما محتاط برخورد میکنه تا فرصت رو نسوزونه.
حالا این وسط ظاهرا نتیجه ای که جناب صبح میخوان بگیرن اینه: میبینی طفلی سعودی فقط زده یه خبرنگار رو شاید کشته اونوقت این آمریکای نامرد و شرکتهاش این موضوع رو (که شاید اصلا کار خودشون باشه!) بهانه کردن که سعودی رو بزنن زمین چون سعودی مستعمره ست و نباید پررو بشه. این عجیب ترین نوع تحلیل و نتیجه گیریه که فقط در ایران اسلامی پیدا میشه.

از شما که فقط تعجب بر آمد، اما نتیجه عملا همین شد که گفتم ... وعده ها و وعیدهای سرمایه گذاری ... دود شد و رفت هوا! ... دقیقا همان رؤیائی که شما می‌دیدید! ماجرای اعتماد سعودی به غرب، ماجرای اعتماد زن‌های حاجت‌مند و اعتماد به مردهای هوس‌ران است، زن‌هایی که در این - تعامل - سال‌ها و سال‌ها انتظار می‌کشند به خانه‌ای واقعی و منسجم بروند اما مرد ستمگر راضی و قانع و خوشحال به همین کام‌جوئی‌های موقت است و صرفا مخ‌می‌زند و وعده می‌دهد و آخر سال‌ها می‌گذرد و هیچ‌چیز عاید این زن بیچاره نمی‌شود. این سرنگار، چنین می‌گوید.

بن سلمان هم و اعتماد تاسف‌باری به غرب کرد... و همه چیز را به غرب فروخت. اما غرب استعماری کسی و چیزی نیست که وفا بکند. تاریخ و حال نمی‌داند چطور این حقیقت روشن تر از خورشید را برای شما فریاد بزند. اما شما باز هم تلاش می‌کنید همۀ تخم‌مرغ‌های خود را در سبد این آمریکای ستمگر بگذارید.

روشن است که منظور این است که هزینه‌های سرسپردگی به غرب، کمتر از هزینه‌های ایستادن در مقابل غرب نیست حالا حساب کردن جزء جزء این کار ساده‌ای نیست اما برخی نقاط عطف مثل امروز سعودی قابل اشاره است تا اندیشه‌ورزان را بیدار کند. و روشن است که چه در رابطه با غرب، چه بدون رابطه با غرب، راز رشد و پیشرفت ما درون خودمان است. "

يك روز پيش

صبح به سرنگار سعودی - خاشقچی - سرمایه‌گذاری خارجی! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است نمايش نوشته
فرق آمریکا با چین و روسیه همینه که حتی آدم داغونی مثل ترامپ هم مجبوره بالاخره در ظاهر هم شده به عربستان برای خاشقجی فشار بیاره هرچند خودش هم دنبال ماستمالی این قضیه ست
اما چین و روسیه اصولا کاری به این چیزها ندارن و روسیه خودش هم متخصص سر به نیست کردن مخالفین خودشه.
جهانی که رهبرانش چین و روسیه باشن به مراتب از جهان امروز بدتر میشه، چون اینها خودشون هم در داخل آزادی به مردمشون نمیدن و به چنین چیزی معتقد نیستن و اهل سرکوب هستن هر دو و بارها این رو نشون دادن. اونها هم مثل آمریکا تخت نفوذ مافیاهای ثروت و قدرت و حتی صهیونیسم خواهند بود و از این جهت بهتر از آمریکا نمیشن، از جهتی که گفتم هم بدتر از آمریکا هستن و با قدرت گرفتن اونها و مهار شدن امریکا، دنیایی پر از سرکوب ازادی و انسانیت خواهیم داشت.
روسها در جریان مقاومت مشروطه خواهان مجلس ایران رو در حمایت از محمدعلی شاه به توپ بستن و در تبریز و در شهرهای دیگه چوبه دار برپا کردن و آزادیخواهان ایرانی رو اعدام کردن، هنوز هم همون مرام رو دارن و بهتر نشدن، چینیها اویغوری ها رو در کشور خودشون کاملا سرکوب و محدود کردن صرفا به خاطر مذهب، اینها آینده خوبی برای جهان نمیارن.


http://mashruteh.org/wiki/index.php?...پادشاهی
موضوع کلا رهبری نیست و قرار نیست چنین مجوّزی به این‌ها حداقل از طرف ایران داده بشه. موضوع فرصتی هست که میان نزاع قدرت، بین شرق و غرب برای ما مهیاست و باید از اون برای منافع خودمون استفاده کنیم. نزاع اقتصاد چین و آمریکا امروز عیان است. این تقصیر جاه‌طلبی‌های زیادی آمریکاست که رابطۀ ما را با خودش آنقدر راحت نمی‌کند که با چین هست. و الا ما بین آمریکا و چین و روسیه فرقی قائل نیستیم. این فقط راهی است که چین و روسیه باز می‌کنند و آمریکا آن را می‌بندد.

چین و روسیه --امروز-- اصلا در سطح آمریکای --امروز-- نیستند. و انگیزه و قدرت دخالت در کشوری مثل ایران رو ندارند. البته این که دخالت کنند یا نه بستگی به (مجوّز) ما داره. طبیعیه که وقتی ما اونقدر ضعیف باشیم که (مجوّز) این دخالت رو بدیم، اون‌ها بدشون نخواهد اومد تا منافع و دامنۀ نفوذ خودشون رو گسترش بدن، طبعا ما دنبال تجویز همچین چیزی نیستیم و چیزی که مد نظر هست و بیهوده به معنای رابطۀ استعماری معرفی می‌شه، یک رابطۀ سادۀ بین المللی با اینها هست و اگر پا فراتر بگذارند قطعا همون مشکل آمریکا برای ما پیش خواهد اومد. همونطور که ما بعنوان جامعۀ ایرانیان همین حالا توسط برخی (علاقمندان به غرب)، (مجوّز دخالت آمریکا) رو می‌دیم. و آمریکا در ایران صاحب جریان فکری و سیاسی هست و عملا پول و نیرو برای هدایت جامعه و حکومت به سمت و سوئی که می‌خواد تزریق می‌کنه حالا یا از طریق نفت سعودی یا متحدین اروپائی یا خودش! چین و روسیه تابحال همچین امیال و دخالتی از خودشون نشون ندادن. بله، گاهی زرنگ بازی و منفعت طلبی دارن که این کاملا متفاوت با سلطه گری سازمان یافته و سیستماتیک و برنامه ریزی شده‌ای هست که از آمریکا می‌شناسیم. و این دو قیاس مع الفارق هست تماما!

انگیزه‌های کلان همکاری‌های این‌ها با ایران، مشخصه، منابع انرژی چین اگر دست آمریکا بیافته کار چین زاره! یا خاورمیانه اگر به حلق آمریکا بیافته کار روسیه خرابه. بالاخره اون‌ها تلاش می‌کنن روی خط روابط بین‌الملل ایران رو ضد آمریکائی نگه دارن. و خوب این هدف مشترک ملی هست با چیزی که از منافع ملی ما توقع می‌ره و تا این نیاز هست ما باید از فرصت استفاده کنیم. از این (مچ‌اندازی)‌ما باید کمال استفاده مون رو بکنیم. وقتی آمریکا این‌طور راه‌ها رو می‌بنده مشخصه که گرایش به کشورهای جایگزین حتمی و قطعی هست و این اشتباه فاحش آمریکاست. طرح برجام دموکراتیک آمریکائی هم که تا امروز اروپا هنوز حداقل در لفظ پاش ایستاده، اتفاقا همین بود که راه رو باز کنه و از درون نسبت به غرب تغییر رفتار رخ بده. این ریسک زیادی داشت چون اونها ترسیدند که هم به ایران نفس رشد و توسعه بدن، و هم ایران رفتارش عوض نشه! و در واقع اعتماد کافی به جریان تغییر داخلی که 88 چشم امید بهش بسته بودند نداشتند! علت باقی موندن اروپا روی برجام الآن اینه ... که ایران لیز نخوره در دامن جریان اقتصادی در حال رشد غرب، که دیگه به دست آوردنش محال خواهد بود. اون‌ها به جای این‌که خودشون تغییر رفتار بدن و دست از عقب‌نگه‌داشتن ملت‌های ضعیف‌تر بردارن صرفا می‌خوان صورت مساله رو پاک کنن و از ایران یک سعودی بسازن. و الا روشنه اون‌ها حتی ترکیۀ امروز رو هم دوست ندارن. چیزی پائین‌تر از این می‌خوان و کجا فرصت کنن خدمت ترکیه برسن، دریغ نخواهند کرد.



از نگاه تمدنی غرب شامل اروپا و آمریکا خودش رو بالا کشید، و خوب غم کشورهای ضعیف‌تر رو نداره. و در رابطه، کاملا متکبرانه عمل می‌کنه. چون نیازی به کشوری مثل ایران نداره. منابع انرژی ایران نباشه، سعودی هست. بالاخره اون‌ها اونقدر کشور تحت اشغال نظامی و سیاسی خودشون دارن که در برخوردها احساس راحتی کنن و این اون (بد) ماجرا برای ماست.


چین و روسیه الآن به قدرت کشورهای غربی نیستند. اما در حال رشد هستند و به ایران - نیاز - دارند! نیاز اینها به ایران، یک فرصت رشد ایران در مقابل همۀ استبدادی هست که حاصل بی‌نیازی غرب به ایران هست. بله این وسط خطر سلطۀ شرق هم تقویت میشه که بالاخره این عرضۀ ماست که موضوع رو مدیریت کنیم که تبدیل به سلطه نشه و فقط تبدیل به منافع مشترک بشه.



رابطۀ ما با سوریه-حزب الله هم از همین دست رابطۀ منافع مشترک هست. ما استعمارگر و سلطه‌جوی بر لبنان و عراق و سوریه نیستیم اما بالاخره منافع همسوئی داریم که به نفع همۀ ماست. مساله با چین و روسیه هم باید در همین حد محفوظ بماند و فراتر نرود. این راز بقا در مقابل وحشی‌گری‌های غرب است. اگر خوب پیش‌برود، غرب هم روزی ناچار خواهد شد به خواسته‌های این جریان تن بدهد. این روز گشایش ملی برای ماست. و غیر از این هم تصویری وجود ندارد. "

يك روز پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان ابوموسی اشعری ومنافقین و خوارج وحکمیت در صفین ساخت
"
در دوازدهم ماه صفر سال ۳۸ هجری قمری چه اتفاقی افتاد؟؟

حکَمین در صفین

..صبح دوازدهم یا سیزدهم ماه صفر سال ۳۸ھ۔ق ، در ایام جنگ صفین لشکر امیرالمومنین علی علیه السلام مهیای جنگ شدند ،
اما عمروعاص حیله نمود و دستور داد تا قرآن ها بر سر نیزه کنند!

صفوف جلوی لشکر کفر ورق‌هایی از قرآن و در دیگر صفوف هر کس هر چه داشت بر سر نیزه کرد!!!
و فریاد می‌زدند: "لا حکم الا لله"

منافقین مانند اشعث بن قیس، با تضعیف روحیه لشکر حضرت ، آنان را به اختیار حکمین ترغیب کردند‌.
هر چه امیرالمومنین فرمودند که این نیرنگ است و من کلام الله ناطق هستم نتیجه نداد.

سرانجام قرار بر این شد که هر لشکر حَکَمی ار جانب خود معین کند تا حُکم ایشان را هر دو طرف بپذیرند.

معاویه عمروعاص را معرفی کرد و امیرالمومنین فرمود:
اگر ناچار هستیم ، عبدالله بن عباس و الا مالک اشتر نخعی حَکَم باشد.

اشعث و جماعت قُرّاء و حافظین که بعداً جزء خوارج شدند راضی به هیچ کدام از این دو نشدند و گفتند :
فقط عبدالله بن قیس یعنی ابوموسی اشعری!!

نفاق منافقین نتیجه داد و ابوموسی و عمروعاص در "دومة الجندل" - که قلعه ای است بین مدینه و شام- جمع شدند و با توجه به عداوتی که هر دو نسبت به اهل بیت علیهم السلام خصوصا امیرالمومنین داشتند و با مکر و حیله عمروعاص حضرت را به ظاهر عزل نمودند.

بدین ترتیب فردای آن روز در بین جمعیت ابوموسی به عمرو گفت:

تو بایست و معاویه را از امارت خلع کن تا من هم علی بن ابیطالب را خلع نمایم

عمروعاص گفت: من هرگز بر تو که عامل ابوبکر و عمر بوده ای و در ایمان و هجرت بر من تقدم داشته ای ، سبقت نمیگیرم!
ابن عباس گفت : ابوموسی! پسر نابغه تو را فریب ندهد!

ولی او به گفته ابن عباس گوش نداد و ایستاد و انگشتر از دست بیرون کرد و گفت : من علی و معاویه را از خلافت عزل نمودم و ساکت شد.

عمروعاص ملعون ایستاد و کفت:
مردم شنیدید که ابوموسی علی را از خلافت عزل نمود من هم او را از خلافت غزل نموده و آن را برای معاوية بن ابی سفیان ثابت می نمایم که او سزاوار است و من به عنوان منصوب کردن معاویه انگشتر به دست می‌کنم!

حکمین برای عوام فریبی فحش و دشنام بسیاری به یکدیگر دادند و دست به گریبان یکدیگر شدند و شریح بن هانی تازیانه ای بر سر عمروعاص زد
ابوموسی از ترس اصحاب امیرالمومنین علی علیه السلام به مکه پناهنده شد(۱)

...همه این مطالب در حالی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غزوه
"دومة الجندل" اابوموسی را از این کار خبر دادند و فرمودند:
حکَمین در دومة الجندل گمراهند و گمراه می‌کنند کسانی را که از آنها تبعیت کنند.(۲)

امیرالمومنین علی علیه السلام پس از این واقعه در قنوت نماز ابوموسی و سه نفر دیگر را این گونه لعن می‌فرمود:
اللهم العن معاویه و عَمرا و اباالاعور اسلمی و اباموسی الاشعری(۳)

لازم به ذکر است
ابوموسی از جمله منافقینی بود که در شب عقبه(بعد از غدیر) قصد قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را داشتند.(۴)

1⃣ بحارالانوار ج۳۳ ص۳۲۴-۲۹۷
2⃣ الایضاح ص۶۲
3⃣ الایضاح ص۶۳
4⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید۳۱۴/۱۳


ابوموسی_اشعری" ، را بیشتر بشناسیم!



او عبدالله بن قیس بن سلیم است که به ابوموسی اشعری مشهور است .

از اهالی یمن بوده که در مکه ابراز اسلام نمود!!
او از نویسندگان صحیفه ملعونه
(پیمان‌نامهء شومی که۳۴نفر از منافقین پس از غدیر در مدینه نگاشتند)
و از اصحاب عقبه
(جریان ترور رسول خدا پس از غدیر) بود و همین دو جریان برای اثبات نفاق و عدم مسلمان بودن او کافیست!

در زمان عمر پس از عزل مغیره فرماندار بصره شد .در آغاز خلافت عثمان همچنان فرماندار بصره بود که عثمان او را عزل کرد و عبدالله بن عامر را بر بصره گماشت .
چون کوفیان بر عثمان و فرماندار او سعید بن عاص شوریدند به درخواست آنها و موافقت عثمان ابوموسی فرماندار کوفه شد .

بعد از به خلافت رسیدن حضرت امیر او را که در زمان عثمان حاکم کوفه بود، برخلاف میلشان و با اصرار مالک اشتر ابقا کردند.
در حقیقت حضرت تمام فرماندارانی که از طرف عثمان حاکم مناطقی بودند را عزل کرد.
تنها فرمانداری که امیرالمؤمنین عزل نکردند و به اصرار مالک اشتر او را ابقاء کردند،ابو موسی اشعری بود.

(پ.ن: فراموش نکنیم که حضرت امیر علیه السلام در تمام دوران بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا زمان شهادت در اقلیت، تهدید منافقان و کارشکنی و مخالفت اهل سقیفه بودند؛
و دست حضرت کاملاً بسته بود. در حالی که ابو موسی جزء بزرگان صحابه به حساب می آمد.
و وقتی کسی مانند جناب مالک اشتر تحت تاثیر نفاق او قرار می‌گیرد، امام کمی تامل می‌فرمایند تا ماهیت آن منافق آشکار شود.

و نتیجه آن می‌شود که همین جناب مالک، بود که در کوفه و در مسجد، همه جا ابوموسی را «منافق» و از اصحاب عقبه خطاب کرد؛ و آنقدر گفت تا آبروی او را برد.)


در فتنه جملیان ابوموسی مردم را از همراهی با علی بازداشت .
امام نیز او را بر کنار کرد و جناب مالک اشتر او را از کوفه راند.
او در جنگ صفین گوشه گیری پیشه کرد و از جنگ کناره گرفت و پس از تحمیل حکمیت بر امام اشعث بن قیس و خوارج با پافشاری او را به عنوان حکم بر امام تحمیل کردند .
حضرت امیر با حکمیت او مخالف بود و نهایتا او فریب عمروعاص را خورد و امام علی را از حکومت خلع کرد و در صدد به خلافت رساندن عبدالله بن عمر بود .

دانش نامه امیرالمومنین ج13 ص65

در روایات اهل سنت ابوموسی به عنوان یک منافق و از جمله کسانی قلمداد شده است که قصد ترور پیامبر گرامی اسلام را داشته است.

ذهبی و دیگران از علمای اهل سنت به نقل از شقیق می آورند:

« با حذیفه نشسته بودیم .عبدالله و ابوموسی وارد مسجد شدند .حذیفه گفت یکی از این دو منافق است .سپس گفت شبیه ترین مردم به پیامبر از نظر راه و روش و نشان عبدالله است ( و منافق ابوموسی است)»

سیر اعلام النبلاء ج2 ص393

تاریخ دمشق ج32 ص93

المعرفه و التاریخ ج2 ص771



یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
یا علی یا اول المظلوم ای یگانه مظلوم هستی





"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
یا حسین وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۵

صفحه نخست » جهان تشیع


شاعر مسیحی لبنانی؛



مجموعه اشعار جورج شکور، شاعر مسیحی لبنانی، در کتاب «ملحمه امام حسین(علیه السلام)» منتشر و به سه زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. «ملحمه» در عربی به معنای «حماسه» است. وی برخی زوایای پیدا و پنهان این اثر را شرح داده است.
به گزارش «شیعه نیوز»، «جورج شکور» شاعر و نویسنده مسیحی لبنانی در روستای شیخان جبل عالم متولد شد و در دانشگاه سن‌ژوزف بیروت به تحصیل در ادبیات عرب و تاریخ تمدن پرداخت. وی در سال 1971 نخستین مجموعه شعرش را با مقدمه‌ای ستایش‌آمیز از «اخطل صغیر» شاعر بزرگ لبنانی منتشر کرد. پس از آن نیز در کنار انتشار چند مجموعه شعر به تصحیح و انتشار دیوان برخی شعرای بزرگ عرب همچون «احمد شوقی» و «سعید عقیل» پرداخت. شکور از نخستین کسانی است که در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهیونیست پرداخته است و از بنیانگذاران ادبیات و شعر مقاومت در لبنان به حساب می‌آید.

گذشته از فعالیت‌های ادبی معمول، شکور را باید از دسته شاعرانی به شمار آورد که آزادگی را سرلوحه خود در زندگی قرار داده و بدون نگاه تعصب‌آمیز نسبت به دین، زبان به ثنای اهل بیت(علیه السلام) نیز پرداخته است. هرچند این رویه در کشوری مانند لبنان که ادیان ابراهیمی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، دور از ذهن نیست، اما خود مایه فخر است که انسانی در جهان کنونی که تعصبات کوردلانه، نگاه حقیقت‌بین را تاریک و کور کرده است، به انسانیت می‌نگرد.

شکور در کشوری بزرگ شده که در خانه بسیاری از مسیحیانش تصویری از امام علی(علیه السلام) بر دیوارها نقش بسته و دل‌بستگی بسیاری به اهل بیت(علیه السلام) وجود دارد. جاری بودن همین فرهنگ در نهاد بسیاری از شاعران و نویسندگان این دیار تأثیر گذاشته و زمینه را برای خلق آثاری ماندگار و عمدتاً عمیق فراهم کرده است. یکی از سؤالات پرتکرار حول شخصیت این نویسندگان و شاعران این است که آیا آنها شیعه شده‌اند یا نه؟ حتی اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، مهم این است که انسانیت و آزادگی در نگاه این دسته از ادبا، فراتر از مرزهای کیش و مذهب تعریف می‌شود.

همزمان با فرارسیدن ایام اربعین حسینی، با جورج شکور به بهانه نگارش اثری با عنوان «ملحمه حسین(علیه السلام)» که چندی پیش در لبنان منتشر شد. شکور می‌گوید هرگاه برای امام حسین(علیه السلام) اثری نوشته و یا از این بزرگوار مطلبی خوانده، احساس عزت داشته است. به گفته او، امام حسین (علیه السلام) پدر هر مقاومت شریف، از جمله مقاومت لبنان است. این گفت‌وگو به شرح ذیل است:

*تسنیم: آقای شکور، جامعه لبنان، آنچه که از گفته‌ها و شنیده‌ها برمی‌آید، با شخصیت علی(علیه السلام) بیش از دیگر ائمه اطهار(علیه السلام) و شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ اسلام آشناست که بخشی از این امر مرهون تلاش شاعران و نویسندگانی چون شما و جرداق و دیگران است. شما هم برای علی(علیه السلام) اثری نوشته‌اید و هم در میان آثارتان کتابی هم راجع‌ به امام حسین(علیه السلام) دارید که مورد استقبال هم قرار گرفته است. درباره نحوه آشنایی تان با امام حسین(علیه السلام) بفرمایید.

زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان لبنان و رئیس جمعیت عاملیه من را دعوت کرد تا در عاشورا درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) و این واقعه سخنرانی کنم. من ابتدا این کار را نپذیرفتم و انجام آن را سه سال به تعویق انداختم تا از این طریق فرصت مناسبی برای من فراهم شود و درباره امام امامان، حضرت امام حسین (علیه السلام) سخن بگویم. سه سال از این ماجرا گذشت که یکی از دوستان به من متذکر شد زمان آنچه که پیش‌تر تعیین کرده بودی، گذشته است و امسال را باید به سخنرانی بپردازی. این دوستم تعدادی کتاب مرجع با محوریت زندگی امام حسین(علیه السلام) به من داد تا با مطالعه آنها شناخت نسبی‌ای درباره شخصیت این امام بزرگوار حاصل کنم.

«حماسه امام حسین(علیه السلام)» چگونه خلق شد؟

به دوستم گفتم من امام علی(علیه السلام) را دوست دارم و درباره ایشان زیاد مطالعه کرده‌ام، اما درباره امام حسین (علیه السلام) مطلب زیادی نمی‌دانم. شروع به مطالعه آثار کردم. در این هنگام که درباره تحولات و سیر زندگی ایشان مطالعه می‌کردم، گریستم. هر چه می‌خواندم، به شخصیت ایشان شیفته‌‌تر می‌شدم. در حالی که کتاب‌ها در کنارم روی تخت بودند، به خواب می‌رفتم. کتاب‎ها در این ایام همواره با من بودند و من لحظه‌ای از آنها دور نمی‌شدم. شدت علاقه‌ام به خواندن و دانستن زندگی حسین (علیه السلام) به گونه‌ای بود که همسرم از من سوال می‌کرد این کتاب‌ها چه هستند؟ من در پاسخ به او می‌گفتم این آثار درباره امام حسین(علیه السلام) است، من سخت شیفته ایشان شده‌ام و به خواست خداوند بزرگ‌ترین حماسه را درباره وی خواهم نوشت. این‌گونه بود که من «حماسه امام حسین(علیه السلام)» را نوشتم.

*تسنیم: از بازخورد این کتاب در لبنان و دیگر کشورها بفرمایید.

این اثر بازخوردهای خوبی به همراه داشت. به زبان‌های فرانسه، فارسی و انگلیسی ترجمه شد و شهرتی جهانی یافت. بخش‌هایی از آن را اماکن مختلف و مقابل شخصیت‌های گوناگون اعم از سیاسی و فرهنگی قرائت کردم. در لبنان و ایران خواندم. من چندبار به ایران آمده‌ام. در سفر قبلی‌ام به این کشور، این حماسه را مقابل رئیس جمهور پیشین قرائت کردم. او با شنیدن ابیات این حماسه گریست.

اگر شیعه بودن یعنی طرفداری از حق، من شیعه‌ام

زمانی که از نگارش این شعر فارغ شدم آن را به بزرگ شعرای لبنان، سعید عقل، نشان دادم و عرضه کردم. او پس از مطالعه به من گفت که این اثر را تأیید می‌کنم و حاضرم برای تأیید، کتاب را امضا کنم، شهادت می‌دهم که این زیباترین شعری بوده که تا به حال شنیده‌ام، حتی می‌توانم بگویم که از اشعار من هم زیباتر است. ارادت تو به امام حسین(علیه السلام) در این کتاب به گونه‌ای است که بعد از گذشت بیست سال، درباره تو خواهند گفت که تو شیعه شده بودی. به او گفتم اگر قرار باشد هر کس در کنار حق و ارزش‌ها بایستد، شیعه است؛ پس من هم شیعه هستم. به او گفتم این موضوع برای هر کسی که برای ائمه(علیهم السلام) شعر گفته باشند، صدق می‌کند، اما مهم این است که شاعر از حق طرفداری کرده است.

درست است که شعرم در حدّ حماسه نیست، ولی ارزشی کمتر از حماسه‌سرایی ندارد. تلاش کرده‌ام تا با نگاهی ژرف به این موضوع نگاه کنم. همسر نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، با خواندن «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» درباره آن گفته است: شاعر بزرگ، جورج شکور، حماسه‌سرایی نکرده است، بلکه او معجزه‌ای خلق کرده است. اثری که شعرای جهان اسلام، از صدر تا به امروز، هم چنین شعری را نسروده‌اند! البته این نشان محبت ایشان به من بوده است. شاید شایسته این مقدار از ستایش نباشم، اما او خود چنین گفته است.

سیدحسن نصرالله مرد وعده‌های صادق است

بعد از «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)»، حماسه‌ای دیگر در حق امام علی(علیه‌السلام) نوشتم. نوشتن این کتاب مصادف بود با حمله اسرائیل به لبنان و تلاش و مجاهدت سیدحسن نصرالله برای دفع این حمله. در آن زمان بود که باور کردم این مرد، مرد وعده‌های صادقانه است. در آن هنگام منزل من میزبان جمعی از شیعیان بود که به دلیل جنگ خانه و کاشانه خود را از دست داده بودند. با دیدن این وقایع، با خود اندیشیدم که من علاقه دارم با اسرائیل بجنگم، اما چگونه؟ تصمیم گرفتم با قلم به جنگ این دشمن دیرینه بروم؛ از این رو تصمیم گرفتم سروده‌ای را در مدح امام علی(علیه‌السلام) بسرایم.

اگر علی(علیه السلام) نبود، اسلام هم نبود

«حماسه امام علی(علیه‌السلام)» را ظرف 30 روز نوشتم و در سازمان یونسکو به ثبت رساندم. با پولی که از این ثبت دریافت کرده بودم، نهال انجیری خریدم و آن را «کرم امام علی(علیه‌السلام)» نامیدم. هرکس به نزد من بیاید او را به این درخت راهنمایی می‌کنم و می‌گویم این درخت امام علی(علیه‌السلام) است. امام علی(علیه‌السلام) مرد بزرگی بود. اگر ایشان نبودند، اسلام هم نبود.


نگارش «حماسه امام حسین(علیه السلام)» توفیق خدا بود

بعد از این تصمیم گرفتم حماسه‌ای در وصف رسول‌الله(صلی الله علیه واله) بسرایم. این حماسه بسیار بزرگ‌تر از دو حماسه قبلی است، البته این آخری از دو حماسه قبلی رواجی بیشتر یافت. من پیش از نگارش هریک از این آثار مطالعات زیادی انجام دادم و این لازمه کار من بود؛ چراکه رویه من این است که اگر دانشم درباره موضوعی کم باشد، اصلاً به نگارش کتابی درباره آن روی نمی‌آورم. بنابراین خداوند به ما توفیق داد و موفق به نگارش این کتاب‌ها شدم.

*تسنیم: در آن زمان که از امام حسین(علیه‌السلام) می‌نوشتید، چه احساسی داشتید؟

بعضی از مردم کربلا و حادثه کربلا را فاجعه می‌دانند، البته در زمان خودش یک فاجعه بوده است، اما می‌توان از نگاه دیگر آن را روز سرور برای شهادت و عروج ملکوتی امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفایش به جوار حق است؛ از این رو در روز شهادت امام حسین(علیه‌السلام) اشک‌های خود را ریختم، اما شهادت بزرگان روز ماتم نسیت، روز سرور است از آن جهت که آنان عروج کرده و به ملکوت الهی رسیده است. همانطور که شریف رضی فرموده، این روز نمادی برای چنین هدف و پیام مهمی است.

شهادت در راه حسین(علیه السلام) برایم مایه شرف و مباهات است

من هنگامی که «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» را می‌نوشتم، خوشحال بودم، می‌گریستم و افتخار می‌کردم، چرا که من تحفه‌ای جدید تقدیم به ایشان کردم. من درباره موضوعی که به آن علاقه نداشته باشم، نمی‌نویسم. در جلسه‌ای که کتابم را به سعید عقل عرضه کردم، به او گفتم که بالای سر همگی ما خداوند قرار دارد، او ناظر اعمال و گفتار ماست، من او را شاهد می‌گیرم که اگر در آن روز من در کنار امام حسین(علیه‌السلام) می‌بودم و با او به شهادت می‌رسیدم، برایم مایه شرف و مباهات می‌بود.

خلافت، شرافتش را از امام حسین(علیه السلام) وام می‌گیرد

من مردانگی را دوست دارم، حسین(علیه‌السلام) حامی حق بود. او نیازی به خلافت نداشت تا برایش مایه شرف و مباهات باشد، او خود برای خلافت مایه مباهات بود. او به خلافت نیازی نداشت. او از یک اصل و اساس حمایت می‌کرد و در همین راه به شهادت رسید. او سفارش کرد که خلافت نزد آل بنی‌سفیان نباید باشد، هرگز شهد خلافت را بنی‌سفیان نباید استفاده کند، این رسالت از آن خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) است.


برچسب ها: لبنان ، مسیح ، شیعه ، شیعه نیوز
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"

یا حسین وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۵

صفحه نخست » جهان تشیع


مجموعه اشعار جورج شکور، شاعر مسیحی لبنانی، در کتاب «ملحمه امام حسین(علیه السلام)» منتشر و به سه زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. «ملحمه» در عربی به معنای «حماسه» است. وی برخی زوایای پیدا و پنهان این اثر را شرح داده است.
به گزارش «شیعه نیوز»، «جورج شکور» شاعر و نویسنده مسیحی لبنانی در روستای شیخان جبل عالم متولد شد و در دانشگاه سن‌ژوزف بیروت به تحصیل در ادبیات عرب و تاریخ تمدن پرداخت. وی در سال 1971 نخستین مجموعه شعرش را با مقدمه‌ای ستایش‌آمیز از «اخطل صغیر» شاعر بزرگ لبنانی منتشر کرد. پس از آن نیز در کنار انتشار چند مجموعه شعر به تصحیح و انتشار دیوان برخی شعرای بزرگ عرب همچون «احمد شوقی» و «سعید عقیل» پرداخت. شکور از نخستین کسانی است که در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهیونیست پرداخته است و از بنیانگذاران ادبیات و شعر مقاومت در لبنان به حساب می‌آید.

گذشته از فعالیت‌های ادبی معمول، شکور را باید از دسته شاعرانی به شمار آورد که آزادگی را سرلوحه خود در زندگی قرار داده و بدون نگاه تعصب‌آمیز نسبت به دین، زبان به ثنای اهل بیت(علیه السلام) نیز پرداخته است. هرچند این رویه در کشوری مانند لبنان که ادیان ابراهیمی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، دور از ذهن نیست، اما خود مایه فخر است که انسانی در جهان کنونی که تعصبات کوردلانه، نگاه حقیقت‌بین را تاریک و کور کرده است، به انسانیت می‌نگرد.

شکور در کشوری بزرگ شده که در خانه بسیاری از مسیحیانش تصویری از امام علی(علیه السلام) بر دیوارها نقش بسته و دل‌بستگی بسیاری به اهل بیت(علیه السلام) وجود دارد. جاری بودن همین فرهنگ در نهاد بسیاری از شاعران و نویسندگان این دیار تأثیر گذاشته و زمینه را برای خلق آثاری ماندگار و عمدتاً عمیق فراهم کرده است. یکی از سؤالات پرتکرار حول شخصیت این نویسندگان و شاعران این است که آیا آنها شیعه شده‌اند یا نه؟ حتی اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، مهم این است که انسانیت و آزادگی در نگاه این دسته از ادبا، فراتر از مرزهای کیش و مذهب تعریف می‌شود.

همزمان با فرارسیدن ایام اربعین حسینی، با جورج شکور به بهانه نگارش اثری با عنوان «ملحمه حسین(علیه السلام)» که چندی پیش در لبنان منتشر شد. شکور می‌گوید هرگاه برای امام حسین(علیه السلام) اثری نوشته و یا از این بزرگوار مطلبی خوانده، احساس عزت داشته است. به گفته او، امام حسین (علیه السلام) پدر هر مقاومت شریف، از جمله مقاومت لبنان است. این گفت‌وگو به شرح ذیل است:

*تسنیم: آقای شکور، جامعه لبنان، آنچه که از گفته‌ها و شنیده‌ها برمی‌آید، با شخصیت علی(علیه السلام) بیش از دیگر ائمه اطهار(علیه السلام) و شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ اسلام آشناست که بخشی از این امر مرهون تلاش شاعران و نویسندگانی چون شما و جرداق و دیگران است. شما هم برای علی(علیه السلام) اثری نوشته‌اید و هم در میان آثارتان کتابی هم راجع‌ به امام حسین(علیه السلام) دارید که مورد استقبال هم قرار گرفته است. درباره نحوه آشنایی تان با امام حسین(علیه السلام) بفرمایید.

زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان لبنان و رئیس جمعیت عاملیه من را دعوت کرد تا در عاشورا درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) و این واقعه سخنرانی کنم. من ابتدا این کار را نپذیرفتم و انجام آن را سه سال به تعویق انداختم تا از این طریق فرصت مناسبی برای من فراهم شود و درباره امام امامان، حضرت امام حسین (علیه السلام) سخن بگویم. سه سال از این ماجرا گذشت که یکی از دوستان به من متذکر شد زمان آنچه که پیش‌تر تعیین کرده بودی، گذشته است و امسال را باید به سخنرانی بپردازی. این دوستم تعدادی کتاب مرجع با محوریت زندگی امام حسین(علیه السلام) به من داد تا با مطالعه آنها شناخت نسبی‌ای درباره شخصیت این امام بزرگوار حاصل کنم.

«حماسه امام حسین(علیه السلام)» چگونه خلق شد؟

به دوستم گفتم من امام علی(علیه السلام) را دوست دارم و درباره ایشان زیاد مطالعه کرده‌ام، اما درباره امام حسین (علیه السلام) مطلب زیادی نمی‌دانم. شروع به مطالعه آثار کردم. در این هنگام که درباره تحولات و سیر زندگی ایشان مطالعه می‌کردم، گریستم. هر چه می‌خواندم، به شخصیت ایشان شیفته‌‌تر می‌شدم. در حالی که کتاب‌ها در کنارم روی تخت بودند، به خواب می‌رفتم. کتاب‎ها در این ایام همواره با من بودند و من لحظه‌ای از آنها دور نمی‌شدم. شدت علاقه‌ام به خواندن و دانستن زندگی حسین (علیه السلام) به گونه‌ای بود که همسرم از من سوال می‌کرد این کتاب‌ها چه هستند؟ من در پاسخ به او می‌گفتم این آثار درباره امام حسین(علیه السلام) است، من سخت شیفته ایشان شده‌ام و به خواست خداوند بزرگ‌ترین حماسه را درباره وی خواهم نوشت. این‌گونه بود که من «حماسه امام حسین(علیه السلام)» را نوشتم.

*تسنیم: از بازخورد این کتاب در لبنان و دیگر کشورها بفرمایید.

این اثر بازخوردهای خوبی به همراه داشت. به زبان‌های فرانسه، فارسی و انگلیسی ترجمه شد و شهرتی جهانی یافت. بخش‌هایی از آن را اماکن مختلف و مقابل شخصیت‌های گوناگون اعم از سیاسی و فرهنگی قرائت کردم. در لبنان و ایران خواندم. من چندبار به ایران آمده‌ام. در سفر قبلی‌ام به این کشور، این حماسه را مقابل رئیس جمهور پیشین قرائت کردم. او با شنیدن ابیات این حماسه گریست.

اگر شیعه بودن یعنی طرفداری از حق، من شیعه‌ام

زمانی که از نگارش این شعر فارغ شدم آن را به بزرگ شعرای لبنان، سعید عقل، نشان دادم و عرضه کردم. او پس از مطالعه به من گفت که این اثر را تأیید می‌کنم و حاضرم برای تأیید، کتاب را امضا کنم، شهادت می‌دهم که این زیباترین شعری بوده که تا به حال شنیده‌ام، حتی می‌توانم بگویم که از اشعار من هم زیباتر است. ارادت تو به امام حسین(علیه السلام) در این کتاب به گونه‌ای است که بعد از گذشت بیست سال، درباره تو خواهند گفت که تو شیعه شده بودی. به او گفتم اگر قرار باشد هر کس در کنار حق و ارزش‌ها بایستد، شیعه است؛ پس من هم شیعه هستم. به او گفتم این موضوع برای هر کسی که برای ائمه(علیهم السلام) شعر گفته باشند، صدق می‌کند، اما مهم این است که شاعر از حق طرفداری کرده است.

درست است که شعرم در حدّ حماسه نیست، ولی ارزشی کمتر از حماسه‌سرایی ندارد. تلاش کرده‌ام تا با نگاهی ژرف به این موضوع نگاه کنم. همسر نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، با خواندن «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» درباره آن گفته است: شاعر بزرگ، جورج شکور، حماسه‌سرایی نکرده است، بلکه او معجزه‌ای خلق کرده است. اثری که شعرای جهان اسلام، از صدر تا به امروز، هم چنین شعری را نسروده‌اند! البته این نشان محبت ایشان به من بوده است. شاید شایسته این مقدار از ستایش نباشم، اما او خود چنین گفته است.

سیدحسن نصرالله مرد وعده‌های صادق است

بعد از «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)»، حماسه‌ای دیگر در حق امام علی(علیه‌السلام) نوشتم. نوشتن این کتاب مصادف بود با حمله اسرائیل به لبنان و تلاش و مجاهدت سیدحسن نصرالله برای دفع این حمله. در آن زمان بود که باور کردم این مرد، مرد وعده‌های صادقانه است. در آن هنگام منزل من میزبان جمعی از شیعیان بود که به دلیل جنگ خانه و کاشانه خود را از دست داده بودند. با دیدن این وقایع، با خود اندیشیدم که من علاقه دارم با اسرائیل بجنگم، اما چگونه؟ تصمیم گرفتم با قلم به جنگ این دشمن دیرینه بروم؛ از این رو تصمیم گرفتم سروده‌ای را در مدح امام علی(علیه‌السلام) بسرایم.

اگر علی(علیه السلام) نبود، اسلام هم نبود

«حماسه امام علی(علیه‌السلام)» را ظرف 30 روز نوشتم و در سازمان یونسکو به ثبت رساندم. با پولی که از این ثبت دریافت کرده بودم، نهال انجیری خریدم و آن را «کرم امام علی(علیه‌السلام)» نامیدم. هرکس به نزد من بیاید او را به این درخت راهنمایی می‌کنم و می‌گویم این درخت امام علی(علیه‌السلام) است. امام علی(علیه‌السلام) مرد بزرگی بود. اگر ایشان نبودند، اسلام هم نبود.


نگارش «حماسه امام حسین(علیه السلام)» توفیق خدا بود

بعد از این تصمیم گرفتم حماسه‌ای در وصف رسول‌الله(صلی الله علیه واله) بسرایم. این حماسه بسیار بزرگ‌تر از دو حماسه قبلی است، البته این آخری از دو حماسه قبلی رواجی بیشتر یافت. من پیش از نگارش هریک از این آثار مطالعات زیادی انجام دادم و این لازمه کار من بود؛ چراکه رویه من این است که اگر دانشم درباره موضوعی کم باشد، اصلاً به نگارش کتابی درباره آن روی نمی‌آورم. بنابراین خداوند به ما توفیق داد و موفق به نگارش این کتاب‌ها شدم.

*تسنیم: در آن زمان که از امام حسین(علیه‌السلام) می‌نوشتید، چه احساسی داشتید؟

بعضی از مردم کربلا و حادثه کربلا را فاجعه می‌دانند، البته در زمان خودش یک فاجعه بوده است، اما می‌توان از نگاه دیگر آن را روز سرور برای شهادت و عروج ملکوتی امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفایش به جوار حق است؛ از این رو در روز شهادت امام حسین(علیه‌السلام) اشک‌های خود را ریختم، اما شهادت بزرگان روز ماتم نسیت، روز سرور است از آن جهت که آنان عروج کرده و به ملکوت الهی رسیده است. همانطور که شریف رضی فرموده، این روز نمادی برای چنین هدف و پیام مهمی است.

شهادت در راه حسین(علیه السلام) برایم مایه شرف و مباهات است

من هنگامی که «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» را می‌نوشتم، خوشحال بودم، می‌گریستم و افتخار می‌کردم، چرا که من تحفه‌ای جدید تقدیم به ایشان کردم. من درباره موضوعی که به آن علاقه نداشته باشم، نمی‌نویسم. در جلسه‌ای که کتابم را به سعید عقل عرضه کردم، به او گفتم که بالای سر همگی ما خداوند قرار دارد، او ناظر اعمال و گفتار ماست، من او را شاهد می‌گیرم که اگر در آن روز من در کنار امام حسین(علیه‌السلام) می‌بودم و با او به شهادت می‌رسیدم، برایم مایه شرف و مباهات می‌بود.

خلافت، شرافتش را از امام حسین(علیه السلام) وام می‌گیرد

من مردانگی را دوست دارم، حسین(علیه‌السلام) حامی حق بود. او نیازی به خلافت نداشت تا برایش مایه شرف و مباهات باشد، او خود برای خلافت مایه مباهات بود. او به خلافت نیازی نداشت. او از یک اصل و اساس حمایت می‌کرد و در همین راه به شهادت رسید. او سفارش کرد که خلافت نزد آل بنی‌سفیان نباید باشد، هرگز شهد خلافت را بنی‌سفیان نباید استفاده کند، این رسالت از آن خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) است.

انتهای پیام/ ز.ح

مطالب مرتبط
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif حقیقت حمله به زوار حضرت زینب(سلام‌الله علیها) در روز اربعین چه بود؟
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif بحرین زائران کربلا را بازداشت کرد
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif بازتاب اربعین حسینی در کربلا در رسانه‌ های جهان
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif 60 هزار شیعه بحرینی درمیان 20 میلیون داوطلب آماده دفاع از کیان شیعه + تصاویر
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif آخرين اخباراربعين حسيني دركربلا و تحولات عراق
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif رمز و رازهای اربعین حسینی!

برچسب ها: لبنان ، مسیح ، شیعه ، شیعه نیوز
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار چرائی سانسور وبی رنگ کردن اربعین در رسانه ها پاسخ داد.
"
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۵

صفحه نخست » جهان تشیع


مجموعه اشعار جورج شکور، شاعر مسیحی لبنانی، در کتاب «ملحمه امام حسین(علیه السلام)» منتشر و به سه زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. «ملحمه» در عربی به معنای «حماسه» است. وی برخی زوایای پیدا و پنهان این اثر را شرح داده است.
به گزارش «شیعه نیوز»، «جورج شکور» شاعر و نویسنده مسیحی لبنانی در روستای شیخان جبل عالم متولد شد و در دانشگاه سن‌ژوزف بیروت به تحصیل در ادبیات عرب و تاریخ تمدن پرداخت. وی در سال 1971 نخستین مجموعه شعرش را با مقدمه‌ای ستایش‌آمیز از «اخطل صغیر» شاعر بزرگ لبنانی منتشر کرد. پس از آن نیز در کنار انتشار چند مجموعه شعر به تصحیح و انتشار دیوان برخی شعرای بزرگ عرب همچون «احمد شوقی» و «سعید عقیل» پرداخت. شکور از نخستین کسانی است که در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهیونیست پرداخته است و از بنیانگذاران ادبیات و شعر مقاومت در لبنان به حساب می‌آید.

گذشته از فعالیت‌های ادبی معمول، شکور را باید از دسته شاعرانی به شمار آورد که آزادگی را سرلوحه خود در زندگی قرار داده و بدون نگاه تعصب‌آمیز نسبت به دین، زبان به ثنای اهل بیت(علیه السلام) نیز پرداخته است. هرچند این رویه در کشوری مانند لبنان که ادیان ابراهیمی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، دور از ذهن نیست، اما خود مایه فخر است که انسانی در جهان کنونی که تعصبات کوردلانه، نگاه حقیقت‌بین را تاریک و کور کرده است، به انسانیت می‌نگرد.

شکور در کشوری بزرگ شده که در خانه بسیاری از مسیحیانش تصویری از امام علی(علیه السلام) بر دیوارها نقش بسته و دل‌بستگی بسیاری به اهل بیت(علیه السلام) وجود دارد. جاری بودن همین فرهنگ در نهاد بسیاری از شاعران و نویسندگان این دیار تأثیر گذاشته و زمینه را برای خلق آثاری ماندگار و عمدتاً عمیق فراهم کرده است. یکی از سؤالات پرتکرار حول شخصیت این نویسندگان و شاعران این است که آیا آنها شیعه شده‌اند یا نه؟ حتی اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، مهم این است که انسانیت و آزادگی در نگاه این دسته از ادبا، فراتر از مرزهای کیش و مذهب تعریف می‌شود.

همزمان با فرارسیدن ایام اربعین حسینی، با جورج شکور به بهانه نگارش اثری با عنوان «ملحمه حسین(علیه السلام)» که چندی پیش در لبنان منتشر شد. شکور می‌گوید هرگاه برای امام حسین(علیه السلام) اثری نوشته و یا از این بزرگوار مطلبی خوانده، احساس عزت داشته است. به گفته او، امام حسین (علیه السلام) پدر هر مقاومت شریف، از جمله مقاومت لبنان است. این گفت‌وگو به شرح ذیل است:

*تسنیم: آقای شکور، جامعه لبنان، آنچه که از گفته‌ها و شنیده‌ها برمی‌آید، با شخصیت علی(علیه السلام) بیش از دیگر ائمه اطهار(علیه السلام) و شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ اسلام آشناست که بخشی از این امر مرهون تلاش شاعران و نویسندگانی چون شما و جرداق و دیگران است. شما هم برای علی(علیه السلام) اثری نوشته‌اید و هم در میان آثارتان کتابی هم راجع‌ به امام حسین(علیه السلام) دارید که مورد استقبال هم قرار گرفته است. درباره نحوه آشنایی تان با امام حسین(علیه السلام) بفرمایید.

زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان لبنان و رئیس جمعیت عاملیه من را دعوت کرد تا در عاشورا درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) و این واقعه سخنرانی کنم. من ابتدا این کار را نپذیرفتم و انجام آن را سه سال به تعویق انداختم تا از این طریق فرصت مناسبی برای من فراهم شود و درباره امام امامان، حضرت امام حسین (علیه السلام) سخن بگویم. سه سال از این ماجرا گذشت که یکی از دوستان به من متذکر شد زمان آنچه که پیش‌تر تعیین کرده بودی، گذشته است و امسال را باید به سخنرانی بپردازی. این دوستم تعدادی کتاب مرجع با محوریت زندگی امام حسین(علیه السلام) به من داد تا با مطالعه آنها شناخت نسبی‌ای درباره شخصیت این امام بزرگوار حاصل کنم.

«حماسه امام حسین(علیه السلام)» چگونه خلق شد؟

به دوستم گفتم من امام علی(علیه السلام) را دوست دارم و درباره ایشان زیاد مطالعه کرده‌ام، اما درباره امام حسین (علیه السلام) مطلب زیادی نمی‌دانم. شروع به مطالعه آثار کردم. در این هنگام که درباره تحولات و سیر زندگی ایشان مطالعه می‌کردم، گریستم. هر چه می‌خواندم، به شخصیت ایشان شیفته‌‌تر می‌شدم. در حالی که کتاب‌ها در کنارم روی تخت بودند، به خواب می‌رفتم. کتاب‎ها در این ایام همواره با من بودند و من لحظه‌ای از آنها دور نمی‌شدم. شدت علاقه‌ام به خواندن و دانستن زندگی حسین (علیه السلام) به گونه‌ای بود که همسرم از من سوال می‌کرد این کتاب‌ها چه هستند؟ من در پاسخ به او می‌گفتم این آثار درباره امام حسین(علیه السلام) است، من سخت شیفته ایشان شده‌ام و به خواست خداوند بزرگ‌ترین حماسه را درباره وی خواهم نوشت. این‌گونه بود که من «حماسه امام حسین(علیه السلام)» را نوشتم.

*تسنیم: از بازخورد این کتاب در لبنان و دیگر کشورها بفرمایید.

این اثر بازخوردهای خوبی به همراه داشت. به زبان‌های فرانسه، فارسی و انگلیسی ترجمه شد و شهرتی جهانی یافت. بخش‌هایی از آن را اماکن مختلف و مقابل شخصیت‌های گوناگون اعم از سیاسی و فرهنگی قرائت کردم. در لبنان و ایران خواندم. من چندبار به ایران آمده‌ام. در سفر قبلی‌ام به این کشور، این حماسه را مقابل رئیس جمهور پیشین قرائت کردم. او با شنیدن ابیات این حماسه گریست.

اگر شیعه بودن یعنی طرفداری از حق، من شیعه‌ام

زمانی که از نگارش این شعر فارغ شدم آن را به بزرگ شعرای لبنان، سعید عقل، نشان دادم و عرضه کردم. او پس از مطالعه به من گفت که این اثر را تأیید می‌کنم و حاضرم برای تأیید، کتاب را امضا کنم، شهادت می‌دهم که این زیباترین شعری بوده که تا به حال شنیده‌ام، حتی می‌توانم بگویم که از اشعار من هم زیباتر است. ارادت تو به امام حسین(علیه السلام) در این کتاب به گونه‌ای است که بعد از گذشت بیست سال، درباره تو خواهند گفت که تو شیعه شده بودی. به او گفتم اگر قرار باشد هر کس در کنار حق و ارزش‌ها بایستد، شیعه است؛ پس من هم شیعه هستم. به او گفتم این موضوع برای هر کسی که برای ائمه(علیهم السلام) شعر گفته باشند، صدق می‌کند، اما مهم این است که شاعر از حق طرفداری کرده است.

درست است که شعرم در حدّ حماسه نیست، ولی ارزشی کمتر از حماسه‌سرایی ندارد. تلاش کرده‌ام تا با نگاهی ژرف به این موضوع نگاه کنم. همسر نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، با خواندن «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» درباره آن گفته است: شاعر بزرگ، جورج شکور، حماسه‌سرایی نکرده است، بلکه او معجزه‌ای خلق کرده است. اثری که شعرای جهان اسلام، از صدر تا به امروز، هم چنین شعری را نسروده‌اند! البته این نشان محبت ایشان به من بوده است. شاید شایسته این مقدار از ستایش نباشم، اما او خود چنین گفته است.

سیدحسن نصرالله مرد وعده‌های صادق است

بعد از «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)»، حماسه‌ای دیگر در حق امام علی(علیه‌السلام) نوشتم. نوشتن این کتاب مصادف بود با حمله اسرائیل به لبنان و تلاش و مجاهدت سیدحسن نصرالله برای دفع این حمله. در آن زمان بود که باور کردم این مرد، مرد وعده‌های صادقانه است. در آن هنگام منزل من میزبان جمعی از شیعیان بود که به دلیل جنگ خانه و کاشانه خود را از دست داده بودند. با دیدن این وقایع، با خود اندیشیدم که من علاقه دارم با اسرائیل بجنگم، اما چگونه؟ تصمیم گرفتم با قلم به جنگ این دشمن دیرینه بروم؛ از این رو تصمیم گرفتم سروده‌ای را در مدح امام علی(علیه‌السلام) بسرایم.

اگر علی(علیه السلام) نبود، اسلام هم نبود

«حماسه امام علی(علیه‌السلام)» را ظرف 30 روز نوشتم و در سازمان یونسکو به ثبت رساندم. با پولی که از این ثبت دریافت کرده بودم، نهال انجیری خریدم و آن را «کرم امام علی(علیه‌السلام)» نامیدم. هرکس به نزد من بیاید او را به این درخت راهنمایی می‌کنم و می‌گویم این درخت امام علی(علیه‌السلام) است. امام علی(علیه‌السلام) مرد بزرگی بود. اگر ایشان نبودند، اسلام هم نبود.


نگارش «حماسه امام حسین(علیه السلام)» توفیق خدا بود

بعد از این تصمیم گرفتم حماسه‌ای در وصف رسول‌الله(صلی الله علیه واله) بسرایم. این حماسه بسیار بزرگ‌تر از دو حماسه قبلی است، البته این آخری از دو حماسه قبلی رواجی بیشتر یافت. من پیش از نگارش هریک از این آثار مطالعات زیادی انجام دادم و این لازمه کار من بود؛ چراکه رویه من این است که اگر دانشم درباره موضوعی کم باشد، اصلاً به نگارش کتابی درباره آن روی نمی‌آورم. بنابراین خداوند به ما توفیق داد و موفق به نگارش این کتاب‌ها شدم.

*تسنیم: در آن زمان که از امام حسین(علیه‌السلام) می‌نوشتید، چه احساسی داشتید؟

بعضی از مردم کربلا و حادثه کربلا را فاجعه می‌دانند، البته در زمان خودش یک فاجعه بوده است، اما می‌توان از نگاه دیگر آن را روز سرور برای شهادت و عروج ملکوتی امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفایش به جوار حق است؛ از این رو در روز شهادت امام حسین(علیه‌السلام) اشک‌های خود را ریختم، اما شهادت بزرگان روز ماتم نسیت، روز سرور است از آن جهت که آنان عروج کرده و به ملکوت الهی رسیده است. همانطور که شریف رضی فرموده، این روز نمادی برای چنین هدف و پیام مهمی است.

شهادت در راه حسین(علیه السلام) برایم مایه شرف و مباهات است

من هنگامی که «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» را می‌نوشتم، خوشحال بودم، می‌گریستم و افتخار می‌کردم، چرا که من تحفه‌ای جدید تقدیم به ایشان کردم. من درباره موضوعی که به آن علاقه نداشته باشم، نمی‌نویسم. در جلسه‌ای که کتابم را به سعید عقل عرضه کردم، به او گفتم که بالای سر همگی ما خداوند قرار دارد، او ناظر اعمال و گفتار ماست، من او را شاهد می‌گیرم که اگر در آن روز من در کنار امام حسین(علیه‌السلام) می‌بودم و با او به شهادت می‌رسیدم، برایم مایه شرف و مباهات می‌بود.

خلافت، شرافتش را از امام حسین(علیه السلام) وام می‌گیرد

من مردانگی را دوست دارم، حسین(علیه‌السلام) حامی حق بود. او نیازی به خلافت نداشت تا برایش مایه شرف و مباهات باشد، او خود برای خلافت مایه مباهات بود. او به خلافت نیازی نداشت. او از یک اصل و اساس حمایت می‌کرد و در همین راه به شهادت رسید. او سفارش کرد که خلافت نزد آل بنی‌سفیان نباید باشد، هرگز شهد خلافت را بنی‌سفیان نباید استفاده کند، این رسالت از آن خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) است.

انتهای پیام/ ز.ح

مطالب مرتبط
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif حقیقت حمله به زوار حضرت زینب(سلام‌الله علیها) در روز اربعین چه بود؟
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif بحرین زائران کربلا را بازداشت کرد
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif بازتاب اربعین حسینی در کربلا در رسانه‌ های جهان
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif 60 هزار شیعه بحرینی درمیان 20 میلیون داوطلب آماده دفاع از کیان شیعه + تصاویر
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif آخرين اخباراربعين حسيني دركربلا و تحولات عراق
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif رمز و رازهای اربعین حسینی!

برچسب ها: لبنان ، مسیح ، شیعه ، شیعه نیوز
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اربعین پاسخ داد.
"
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۵

صفحه نخست » جهان تشیع


مجموعه اشعار جورج شکور، شاعر مسیحی لبنانی، در کتاب «ملحمه امام حسین(علیه السلام)» منتشر و به سه زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. «ملحمه» در عربی به معنای «حماسه» است. وی برخی زوایای پیدا و پنهان این اثر را شرح داده است.
به گزارش «شیعه نیوز»، «جورج شکور» شاعر و نویسنده مسیحی لبنانی در روستای شیخان جبل عالم متولد شد و در دانشگاه سن‌ژوزف بیروت به تحصیل در ادبیات عرب و تاریخ تمدن پرداخت. وی در سال 1971 نخستین مجموعه شعرش را با مقدمه‌ای ستایش‌آمیز از «اخطل صغیر» شاعر بزرگ لبنانی منتشر کرد. پس از آن نیز در کنار انتشار چند مجموعه شعر به تصحیح و انتشار دیوان برخی شعرای بزرگ عرب همچون «احمد شوقی» و «سعید عقیل» پرداخت. شکور از نخستین کسانی است که در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهیونیست پرداخته است و از بنیانگذاران ادبیات و شعر مقاومت در لبنان به حساب می‌آید.

گذشته از فعالیت‌های ادبی معمول، شکور را باید از دسته شاعرانی به شمار آورد که آزادگی را سرلوحه خود در زندگی قرار داده و بدون نگاه تعصب‌آمیز نسبت به دین، زبان به ثنای اهل بیت(علیه السلام) نیز پرداخته است. هرچند این رویه در کشوری مانند لبنان که ادیان ابراهیمی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، دور از ذهن نیست، اما خود مایه فخر است که انسانی در جهان کنونی که تعصبات کوردلانه، نگاه حقیقت‌بین را تاریک و کور کرده است، به انسانیت می‌نگرد.

شکور در کشوری بزرگ شده که در خانه بسیاری از مسیحیانش تصویری از امام علی(علیه السلام) بر دیوارها نقش بسته و دل‌بستگی بسیاری به اهل بیت(علیه السلام) وجود دارد. جاری بودن همین فرهنگ در نهاد بسیاری از شاعران و نویسندگان این دیار تأثیر گذاشته و زمینه را برای خلق آثاری ماندگار و عمدتاً عمیق فراهم کرده است. یکی از سؤالات پرتکرار حول شخصیت این نویسندگان و شاعران این است که آیا آنها شیعه شده‌اند یا نه؟ حتی اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، مهم این است که انسانیت و آزادگی در نگاه این دسته از ادبا، فراتر از مرزهای کیش و مذهب تعریف می‌شود.

همزمان با فرارسیدن ایام اربعین حسینی، با جورج شکور به بهانه نگارش اثری با عنوان «ملحمه حسین(علیه السلام)» که چندی پیش در لبنان منتشر شد. شکور می‌گوید هرگاه برای امام حسین(علیه السلام) اثری نوشته و یا از این بزرگوار مطلبی خوانده، احساس عزت داشته است. به گفته او، امام حسین (علیه السلام) پدر هر مقاومت شریف، از جمله مقاومت لبنان است. این گفت‌وگو به شرح ذیل است:

*تسنیم: آقای شکور، جامعه لبنان، آنچه که از گفته‌ها و شنیده‌ها برمی‌آید، با شخصیت علی(علیه السلام) بیش از دیگر ائمه اطهار(علیه السلام) و شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ اسلام آشناست که بخشی از این امر مرهون تلاش شاعران و نویسندگانی چون شما و جرداق و دیگران است. شما هم برای علی(علیه السلام) اثری نوشته‌اید و هم در میان آثارتان کتابی هم راجع‌ به امام حسین(علیه السلام) دارید که مورد استقبال هم قرار گرفته است. درباره نحوه آشنایی تان با امام حسین(علیه السلام) بفرمایید.

زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان لبنان و رئیس جمعیت عاملیه من را دعوت کرد تا در عاشورا درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) و این واقعه سخنرانی کنم. من ابتدا این کار را نپذیرفتم و انجام آن را سه سال به تعویق انداختم تا از این طریق فرصت مناسبی برای من فراهم شود و درباره امام امامان، حضرت امام حسین (علیه السلام) سخن بگویم. سه سال از این ماجرا گذشت که یکی از دوستان به من متذکر شد زمان آنچه که پیش‌تر تعیین کرده بودی، گذشته است و امسال را باید به سخنرانی بپردازی. این دوستم تعدادی کتاب مرجع با محوریت زندگی امام حسین(علیه السلام) به من داد تا با مطالعه آنها شناخت نسبی‌ای درباره شخصیت این امام بزرگوار حاصل کنم.

«حماسه امام حسین(علیه السلام)» چگونه خلق شد؟

به دوستم گفتم من امام علی(علیه السلام) را دوست دارم و درباره ایشان زیاد مطالعه کرده‌ام، اما درباره امام حسین (علیه السلام) مطلب زیادی نمی‌دانم. شروع به مطالعه آثار کردم. در این هنگام که درباره تحولات و سیر زندگی ایشان مطالعه می‌کردم، گریستم. هر چه می‌خواندم، به شخصیت ایشان شیفته‌‌تر می‌شدم. در حالی که کتاب‌ها در کنارم روی تخت بودند، به خواب می‌رفتم. کتاب‎ها در این ایام همواره با من بودند و من لحظه‌ای از آنها دور نمی‌شدم. شدت علاقه‌ام به خواندن و دانستن زندگی حسین (علیه السلام) به گونه‌ای بود که همسرم از من سوال می‌کرد این کتاب‌ها چه هستند؟ من در پاسخ به او می‌گفتم این آثار درباره امام حسین(علیه السلام) است، من سخت شیفته ایشان شده‌ام و به خواست خداوند بزرگ‌ترین حماسه را درباره وی خواهم نوشت. این‌گونه بود که من «حماسه امام حسین(علیه السلام)» را نوشتم.

*تسنیم: از بازخورد این کتاب در لبنان و دیگر کشورها بفرمایید.

این اثر بازخوردهای خوبی به همراه داشت. به زبان‌های فرانسه، فارسی و انگلیسی ترجمه شد و شهرتی جهانی یافت. بخش‌هایی از آن را اماکن مختلف و مقابل شخصیت‌های گوناگون اعم از سیاسی و فرهنگی قرائت کردم. در لبنان و ایران خواندم. من چندبار به ایران آمده‌ام. در سفر قبلی‌ام به این کشور، این حماسه را مقابل رئیس جمهور پیشین قرائت کردم. او با شنیدن ابیات این حماسه گریست.

اگر شیعه بودن یعنی طرفداری از حق، من شیعه‌ام

زمانی که از نگارش این شعر فارغ شدم آن را به بزرگ شعرای لبنان، سعید عقل، نشان دادم و عرضه کردم. او پس از مطالعه به من گفت که این اثر را تأیید می‌کنم و حاضرم برای تأیید، کتاب را امضا کنم، شهادت می‌دهم که این زیباترین شعری بوده که تا به حال شنیده‌ام، حتی می‌توانم بگویم که از اشعار من هم زیباتر است. ارادت تو به امام حسین(علیه السلام) در این کتاب به گونه‌ای است که بعد از گذشت بیست سال، درباره تو خواهند گفت که تو شیعه شده بودی. به او گفتم اگر قرار باشد هر کس در کنار حق و ارزش‌ها بایستد، شیعه است؛ پس من هم شیعه هستم. به او گفتم این موضوع برای هر کسی که برای ائمه(علیهم السلام) شعر گفته باشند، صدق می‌کند، اما مهم این است که شاعر از حق طرفداری کرده است.

درست است که شعرم در حدّ حماسه نیست، ولی ارزشی کمتر از حماسه‌سرایی ندارد. تلاش کرده‌ام تا با نگاهی ژرف به این موضوع نگاه کنم. همسر نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، با خواندن «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» درباره آن گفته است: شاعر بزرگ، جورج شکور، حماسه‌سرایی نکرده است، بلکه او معجزه‌ای خلق کرده است. اثری که شعرای جهان اسلام، از صدر تا به امروز، هم چنین شعری را نسروده‌اند! البته این نشان محبت ایشان به من بوده است. شاید شایسته این مقدار از ستایش نباشم، اما او خود چنین گفته است.

سیدحسن نصرالله مرد وعده‌های صادق است

بعد از «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)»، حماسه‌ای دیگر در حق امام علی(علیه‌السلام) نوشتم. نوشتن این کتاب مصادف بود با حمله اسرائیل به لبنان و تلاش و مجاهدت سیدحسن نصرالله برای دفع این حمله. در آن زمان بود که باور کردم این مرد، مرد وعده‌های صادقانه است. در آن هنگام منزل من میزبان جمعی از شیعیان بود که به دلیل جنگ خانه و کاشانه خود را از دست داده بودند. با دیدن این وقایع، با خود اندیشیدم که من علاقه دارم با اسرائیل بجنگم، اما چگونه؟ تصمیم گرفتم با قلم به جنگ این دشمن دیرینه بروم؛ از این رو تصمیم گرفتم سروده‌ای را در مدح امام علی(علیه‌السلام) بسرایم.

اگر علی(علیه السلام) نبود، اسلام هم نبود

«حماسه امام علی(علیه‌السلام)» را ظرف 30 روز نوشتم و در سازمان یونسکو به ثبت رساندم. با پولی که از این ثبت دریافت کرده بودم، نهال انجیری خریدم و آن را «کرم امام علی(علیه‌السلام)» نامیدم. هرکس به نزد من بیاید او را به این درخت راهنمایی می‌کنم و می‌گویم این درخت امام علی(علیه‌السلام) است. امام علی(علیه‌السلام) مرد بزرگی بود. اگر ایشان نبودند، اسلام هم نبود.


نگارش «حماسه امام حسین(علیه السلام)» توفیق خدا بود

بعد از این تصمیم گرفتم حماسه‌ای در وصف رسول‌الله(صلی الله علیه واله) بسرایم. این حماسه بسیار بزرگ‌تر از دو حماسه قبلی است، البته این آخری از دو حماسه قبلی رواجی بیشتر یافت. من پیش از نگارش هریک از این آثار مطالعات زیادی انجام دادم و این لازمه کار من بود؛ چراکه رویه من این است که اگر دانشم درباره موضوعی کم باشد، اصلاً به نگارش کتابی درباره آن روی نمی‌آورم. بنابراین خداوند به ما توفیق داد و موفق به نگارش این کتاب‌ها شدم.

*تسنیم: در آن زمان که از امام حسین(علیه‌السلام) می‌نوشتید، چه احساسی داشتید؟

بعضی از مردم کربلا و حادثه کربلا را فاجعه می‌دانند، البته در زمان خودش یک فاجعه بوده است، اما می‌توان از نگاه دیگر آن را روز سرور برای شهادت و عروج ملکوتی امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفایش به جوار حق است؛ از این رو در روز شهادت امام حسین(علیه‌السلام) اشک‌های خود را ریختم، اما شهادت بزرگان روز ماتم نسیت، روز سرور است از آن جهت که آنان عروج کرده و به ملکوت الهی رسیده است. همانطور که شریف رضی فرموده، این روز نمادی برای چنین هدف و پیام مهمی است.

شهادت در راه حسین(علیه السلام) برایم مایه شرف و مباهات است

من هنگامی که «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» را می‌نوشتم، خوشحال بودم، می‌گریستم و افتخار می‌کردم، چرا که من تحفه‌ای جدید تقدیم به ایشان کردم. من درباره موضوعی که به آن علاقه نداشته باشم، نمی‌نویسم. در جلسه‌ای که کتابم را به سعید عقل عرضه کردم، به او گفتم که بالای سر همگی ما خداوند قرار دارد، او ناظر اعمال و گفتار ماست، من او را شاهد می‌گیرم که اگر در آن روز من در کنار امام حسین(علیه‌السلام) می‌بودم و با او به شهادت می‌رسیدم، برایم مایه شرف و مباهات می‌بود.

خلافت، شرافتش را از امام حسین(علیه السلام) وام می‌گیرد

من مردانگی را دوست دارم، حسین(علیه‌السلام) حامی حق بود. او نیازی به خلافت نداشت تا برایش مایه شرف و مباهات باشد، او خود برای خلافت مایه مباهات بود. او به خلافت نیازی نداشت. او از یک اصل و اساس حمایت می‌کرد و در همین راه به شهادت رسید. او سفارش کرد که خلافت نزد آل بنی‌سفیان نباید باشد، هرگز شهد خلافت را بنی‌سفیان نباید استفاده کند، این رسالت از آن خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) است.

انتهای پیام/ ز.ح

مطالب مرتبط
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif حقیقت حمله به زوار حضرت زینب(سلام‌الله علیها) در روز اربعین چه بود؟
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif بحرین زائران کربلا را بازداشت کرد
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif بازتاب اربعین حسینی در کربلا در رسانه‌ های جهان
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif 60 هزار شیعه بحرینی درمیان 20 میلیون داوطلب آماده دفاع از کیان شیعه + تصاویر
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif آخرين اخباراربعين حسيني دركربلا و تحولات عراق
http://www.shia-news.com/client/them...nazarsanji.gif رمز و رازهای اربعین حسینی!

برچسب ها: لبنان ، مسیح ، شیعه ، شیعه نیوز
http://www.ayehayeentezar.com/galler...3441574886.gif
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار اربعین پاسخ داد.
"
یا علی ای یگانه مظلو ماسوی
یا حسین
زیارت اربعین از شعائر الهی است

مرحوم آیت الله بهجت

شعائر الله همه علاماتند، علامت برای چه چیزی؟ برای اینکه دیگران را به یاد خدا بیاندازند. «عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ‏ خَمْسٌ» برای چیست؟ مثلاً «تَعْفِیرُ الْجَبِینِ» برای اینکه آن‌ها به عظمت مسجود له پی ببرند و به یادش بیافتند. و مثلاً «الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏» که دیگران بفهمند «بسم ‌الله‌ الرحمن ‌الرحیم» اینجاها مثل لازم است. «إنَّ اللهَ یَمْتَحِنُ شِیعَتَنَا بِتَرْکِ الجَهْرِ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». همچنین «صَلَاهُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ»؛ مثل آن آقای زاهد که ما در نجف در کوچه و در بازار دیدیم مشغول نماز نافلۀ ظهر بود. همیشه آدم نمی‌تواند برود جلوتر در یک مکان مخصوصی انجام بدهد؛ گاهی هم در همان راه رفتن، رکوع و سجودش را به‌ جا می‌آورَد. «وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ». می‌شود مخفیانه باشد؟ بعید و نادر است کسی این را زیر دستکشش بگذارد. «وَ زِیَارَهُ الْأَرْبَعِینَ» تا اینکه مثلاً آدم یادش بیاید که خوب است چهل مؤمن را زیارت بکند؛ آن هم هر روز! این احتمال خیلی بعید است. زیاره الاربعین همان اربعین حسینیه است که آدم آنجا عده‌ای را که آمده‌اند، می‌بیند؛ مثل حج که آدم در مکه یا مدینه هم‌شهری‌ هایش را می‌بیند که عدۀ زیادی از آن‌ها هم آمده‌اند، به‌واسطۀ آن‌ها به یاد خدا می‌افتد.

هر جا که منصوص نیست، داخل می‌شود در «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» هر تقوای قلبی است. این را که اضافه داده است به تقوای قلوب، معلوم می‌شود که این نه فقط یاد خداست، [بلکه] دیگران را هم به یاد خدا می‌آورد. بالأخره احتمال غیر زیارت اربعین سیدالشهدا ظاهراً با اینجا مناسبت ندارد.

از امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمود: «عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاهُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَهُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‌‏»

المزار للمفید‌ ص۵۳
بحارالانوار ج۸۲ ص۷۵
مصباح المتهجد ص٧٨٨
رحمت واسعه ص۲۷۷

"

2 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 06:38AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.