بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > روزنوشته ها (وبلاگ) > من و این ردپای سرگران

نکات


من و قایق کوچک اوریگامی ام
اینجا، درست در میان اقیانوس زندگانی
گم شده ایم!
حالا ما سرگردانیم
سرگردان...


دلتنگی‌های میرزا عبدالزکی گروه ادبی، داستان و شعر و نقد آن
قديمي

شاید

ارسال Tuesday 25 July 2017 در 01:08PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)
کلیدواژه ها باران, دلتنگی, شاید

مثل پرسه زدن های گاه به گاهِ ماه، بر نگاهِ پر هیجان زمین،
سرشار از حس گنگِ غربتم!
شاید چون هنوز در سفرم...
شاید چون باران نمی بارد...
شاید چون تو نیستی...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نمايشها 1833 نظرات 1 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

این روزها، حال نوشته هایم خوب نیست. کمی تحملش کنید لطفاً...

ارسال Saturday 17 June 2017 در 10:30AM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

بالاخره که نمی توان تا ابد، این انبوهی از حرف ها را در دل نگه داشت. بالاخره که نمی توان دهان را دوخت که شاید کسی خوشش نیاید از این حرف ها. واژگان چه گناهی کرده اند؟ شاید سوالی که کاغذ سفید روی میز، از قلم پر جوهر کنارش می پرسد این باشد: چطور آسمان می تواند پر ز ابرهای سیاهِ بغض دارِ...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نمايشها 2271 نظرات 2 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

I want to know what love

ارسال Sunday 19 February 2017 در 01:02AM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

آسمان ابری می شود، باران اما عصبی، سیل می آید خانه ها را خراب می کند، رودهای خشک را اما جاری. انسان گناه می کند و در دره ی پر ارتفاعِ جهل خویش سقوط. بلند می شود دست بر گردن امید می اندازد، تمام دره را بالا می رود. مرگ حوصله اش سر می رود. فاصله بی معنی می شود و کلام نفوذ پیدا می کند بر...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نمايشها 6110 نظرات 2 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

پنجره اتاقم که باز می شود...

ارسال Sunday 2 March 2014 در 05:53PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

پنجره اتاقم که باز می شود...
آسمان آبی می شود
غاز ها پر سر و صدا...
عقاب ها لابلای گروه کبوترها حریص تر...
و من پشت این پنجره، نگاهم به نگاه تو، خیره تر...
تر می شود چشمانم، بزرگ تر می شود آسمانم...
فراخ تر می شود بال هایم، قشنگتر می شود آرزوهایم...
و تنگ تر می شود زمانم......
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نمايشها 2569 نظرات 2 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags
قديمي

نگاهی کن مرا...

ارسال Wednesday 1 January 2014 در 11:00PM توسط میرزا عبدالزکی (من و این ردپای سرگران)

فریاد می زنم از کیلومترها دورتر از بهشت، انصاف نیست که تو آنجا باشی و هزاران زائر مثل پروانه، دور تو بچرخند و من، اینجا باشم و زمستان، قلب مرا با نهایت سردی اش منجمد کند. جهنم مرا مزرعه ای دربرگرفته که کلاغ هایش هم حتی با مترسک تنهایش هم کلام نمی شوند.
نگاهی کن مرا، ای بهار...
نشان میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
نمايشها 2631 نظرات 3 میرزا عبدالزکی حاضر نيست Edit Tags

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:52PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند